رابطه دنیا و آخرت

رابطه دنیا و آخرت

آنچه که در معرفت قرآنی بوضوح در می یابیم و نیز صدھا حدیث از نبی و امامان ، آنچه که مرز دنیا و آخرت

را تعیین می کند مرگ جسمانی نیست . مرگ جسمانی ، انسان را به جھانی برتر می برد و نه اینکه از

دنیا بکلی مرخص نماید . ھمانطور که دنیا نیز صورتی از آخرت است .

رابطه دنیا و آخرت ھمان رابطه اوّل و آخر یک واقعه است ، رابطه ظاھر و باطن یک جھان ، رابطه صورت

و سیرت وجود .

« دنیا » به لحاظ لغت به معنای « نزدیک شده » است. یعنی نزدیک شده آخرت ، آخری که در ھمان اوّلش

کمابیش پیداست .

ھمانطور که قرآن ، کل آسمان و ستارگان و کھکشانھا و کائنات را دنیای عالم ھستی می نامد .

معنای لغوی دیگری از « دنیا » در قرآن وجود دارد که ھمان پستی است مثل دون صفتی و دنائت . این دو

معنای از دنیا مکمل و لازم و ملزوم ھمدیگر است .

غیبی ترین و آخرترین موجود یعنی خداوند نیز برای اھل معرفت وشھود قلبی در ھمین دنیا حاضر است

و معراج محمدی دال بر این واقعیت می باشد و ادعای علی(ع)در اینکه در ھر چیزی در این دنیا جز خدا

نمی بیند .

آخرت به معنای غایت و عاقبت نیز می باشد و لذا برخی از مؤمنان در ھمین دنیا به غایت آن رسیده و لذا

آنان را « اھل آخرت » می نامند .

بھشت و دوزخ و برزخ و طبقات آنھا جملگی جلوه ھا و جنبه ھائی از ھمین جھان است و در واقع به مثابه

آخرت این دنیا می باشد که در نفس بشری رخ می دھد و سیرت اوست .

در قرآن در می یابیم که ھر ارزش و صفتی دنیوی در آخرت ھزار بار شدیدتر است ھمانطور که مثلاً یک

انسان که در رفتار آشکارش(رفتاردنیوی) زشت می نماید در باطنش بسیار زشت تر است وبالعکس.

آخرت بمعنای جنبه پنھان امور است و لذا بواسطه معرفت درک می شود تا آنجا که دیده می شود . در

واقع آنچه که بین دنیا و آخرت فاصله و جدائی افکنده است جھل ماست .

ھمانطور که عارفان باطن مردمان را می بینند برای آنان مرزی بین دنیا و آخرت وجود ندارد ھمانطور که

علی(ع) می فرماید که : اگر ھمه پرده ھا برافتد ذره ای برعلم و یقین من افزوده نمی شود .

با مرگ فقط تغییر منزل و تغییر جایگاه می دھیم . وصف بھشت و دوزخ در قرآن تماماً بواسطه پدیده ھای

دنیوی است وسخن برسر ھیچ چیز غیر دنیوی نیست : آتش، چرک ، فساد ، عذاب ، نعره و …. یا باغ ،

نھرھای آب ، یاران مھربان و…. . با مرگ به ماھیت برتری از دنیا می رسیم .

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص ۱۲۶

دیدگاه ها بسته است.