اوشو در ایران و جریانات مدرن تئوسوفی و ارتباط آنها با معرفت نفس

اوشو

اوشو در ایران

اوشو یک شومن عارف نما و قدیس مآب بود که عمری در آمریکا و هندوستان به دنبال دار و دسته ای برای مقام بودایی و برهمنی بود ولی جز بیماران مبتلا به داروهای روان گردان و نیهیلیست های رومانتیک حامیانی نیافت. او را بایستی از پیامبران مسلک هیپی گری دانست که بطالت زندگی را با الفاظ شاعرانه تقدیس می کند و مشابه او هزاران شیاد در سراسر
جهان مشغول کسب و کارند بمانند دکانهای موسوم به تکنولوژی فکر و امثالهم که ادامه همین مسلک فریبکارانه و دجّالی هستند که می خواهند سر وجدان را کلاه عرفانی بگذارند.
پس از شیوع دکان دون خوان و داستانهای مالیخولیائی کاستاندا که تحت تأثیر ال.اس.دی به وجود آمدند نوبتاوشو رسیده است که جوانان سرگردان و بی هویبت ما را یک شبه عارف و صوفی و اهل کرامت و معجزه سازد. همانطور که اشعار سهراب سپهری نیز تا به امروز نوعی مذهب و مسلک زندگی تلقی شده است که الّبته جز بکار عیاشان شکم سیر و بی درد نمی آید و آنهم از تأثیرات داروهای روان گردان بوده است اوشو نیز از همین مقوله است. در یک کلمه نیهیلیزم رمانتیک مناسبترین نام بر این نگرش و راه و روش است که بطالت و هرزگی و عیاشی را صوفی مشرب می سازد و تقدیس می نماید. و به قولی در حالیکه کمی پایین تر سر آدمها را لب جوی می برند این آدم عاشق پیشه و عارف و فنای در طبیعت فریاد می زند که: آهای آب را گل نکنید!؟
آقای اوشو با به لجن کشیدن مقدسات هندو و هجو نمودن گاندی رهبر فقیه هند توانست تبلیغات غربی را به سوی خود بکشاند و عقده حقارت خود در قبال گاندی را جبران کند. هرگز با مسخره نمودن عرف نمی توان عارف شد.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۸۸

کریشنامورتی

نظری بر مکتب کریشنامورتی (عرفان دجّالی)
کریشنامورتی بهمراه تعدادی دگر از جمله کاستاندا و اوشو از جمله بانیان تئوصوفی لاییک در عصر جدید هستند و این بمعنای عرفان لامذهب و یا لامذهبی عرفان است؟! و لذا کل این جریانات مدرن تئوسوفی که جملگی از آمریکا برخاسته اند فقط بانی و حامی هیپی گری و لاابالیگری فلسفی و تئوریک بوده و عملا در خدمت تقدیس مفاسد اخلاقی ازجمله همجنس گرائی و اعتیاد بوده اند و یا نوعی نیهیلیزم مقدس مآبانه که احساس خود را بر نفی و انکار باورهای مذهبی و فضایل اخلاقی نهاده است. هر چند که کسی چون کریشنامورتی دارای چنین نیتی نبوده است ولی به چنین نتیجه ای رسیده است و به همین دلیل در آخرین ایام اقامت طولانی مدت خود در آمریکا اعتراف می کند که حتی یک نفر آدم جدی در غرب پیدا نکرده است. چرا که آموزه های او فقط بولهوسی و لیبرالیزم اخلاقی را عرفانیزه می کند و نام این مکتب را عشق و آزادی روح می نامد. کریشنامورتی به گمان خود با ویرانسازی مبانی اخلاق و منطق کلیشه ای و کهن مذاهب موفق به احیای اخلاق عرفانی می شود ولی هرگز چنین نشد و آنچه که تقدیس شد فقط نفس این ویرانسازی بود و بس. بدینگونه باید براستی این مکتب را که در سراسر جهان پیروان دارد یک عرفان دجالی و دجال عرفانی دانست و خطرات بس لطیف آنرا به نسل های جوان هشدار نمود. این یک عرفان امپریالیستی است و امپریالیزم عرفانی که واژه عشق را مبدل به بزرگترین نیرنگ عصر جدید ساخته است. در عرفان عملی و تئوسوفی کهن یونانی و هندو اگر اخلاق و شریعت و آداب سنتی و تاریخی زیر پانهاده می شود و در مقابل یک مرید سالک معرفت تحت ارادت عرفانی و اطاعت بی چون و چرای یک عارف پاک قرار می گیرد تا از ورای مذهب موروثی به اصول و ارکان فطرت دینی در خودش نائل آید. ولی در مکتب کریشنامورتی این هر دو اصل عرفانی زیر پا نهاده شده و بلکه به کلی طرد گردیده است هم اخلاق و شریعت تاریخی و هم ارادت عرفانی و وجود یک پیر طریقت. و این یک حماقت عظیم است که در همه مکاتب تئوسوفی مدرن رخ داده است و لذا حاصلش جز جنون و تباهی نبوده است. و این نه اساس دینی دارد و نه عرفانی و نه عقلانی و اخلاقی. این یک نیهیلیزم ملوس و مهلک و شیطانی است. به همین دلیل این مکاتب شدیداً مورد علاقه و حمایت محافل امپریالیستی قرار گرفته و آثار این عارفان بی عمل را در سراسر جهان به همه زبانها ترجمه و به قیمت نازل در اختیار نسل جوان قرار می دهند. این مکاتب شبه تئوسوفی فقط توجیه و تقدیس بی هویتی است و بی هویتی را تبدیل به هویت می سازد و فلسفه بولهوسی و افسارگسیختگی اراده است. خدای این مکاتب عیناً نفس دیوانه و بازیگر آنهاست و آنرا وحدت وجود مدرن می نامند. پرواضح است که این مکاتب جز ابلهان را نمی فریبد و از هیچ اصل و اساس عقلی یا فلسفی و عرفانی و اخلاقی پیروی نمی کند و مقوله خودشناسی در این مکاتب عین خود فریبی و خودستائی است.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۳۹

 فلسفه هنرهای پُست مدرن

مکاتبی همچون کوبیسم، سمبولیزم، سؤرئالیسم، دادائیزم و آبستره در ادبیات و نقاشی و موسیقی و سینما جملگی علت و جوهره ای جز مواد مخدر و توهم زا و روان گردان به خصوه ال. اس. دی نداشته است. استفاده از این مواد در بررسی زندگی بنیان گذاران این مکاتب در نقاسی مثل ونگوگ، گوگن، دالی، پیکاسو و دی اشتل کاملا مستند است. آنچه که هنر پست مدرن نامیده می شود تماماً حاصل واکنش این مواد بر روان هنرمندان بوده است. در عرصه موسیقی آوانگارد کل جریان موسوم به موسیقی راک و الکترونیک که گروه های مثل بیتلها و پینک فلوید و کلاز شولتز از بانیانش هستند استفاده از ال. اس. دی اعتراف شده است که رهبر مشهورترین این گروه ها یعنی پینک فلوید که کسی به نام سید بارت بود در همان آغاز مبتلا به جنون کامل شد و چند سال بعد از دنیا رفت. به همین دلیل آثار هنری این جریانات هم جز از طریق مصرف این مواد قابل هضم و پریرش نیست. لذا خود این هنرها از اساسی ترین مروّجین استفاده از این مواد در جهان بوده اند. در قلمرو ادبیات نیز حضور این مواد کمابیش علناً اعتراف می شود که ادبیات بودلر، کاستاندا، اوشو و مارکوز از مشهورترین آنهاست. در قلمرو سینما نیز رد پای این مواد حتی در بزرگان صاحب مکتب سینما آشکار است و اعتراف می شود مثل ژان کوکتو، تارکوفسکی، جان هیستون، اورسون ولز و فلینی. استفاده از این مواد در عرصه سینما و تئاتر بسیار وسیعتر است و جهان بازیگری بدون آن از هر خلاقیتی تهی می شود. در اینجا سخن از جنبه های اخلاقی و بهداشتی استفاده از این مواد نیست بلکه درک جوهره هنر مدرن است. در کشور خودمان نیز به تبعیت از غرب کمابیش شاهد چنین امری بوده ایم. آثار صادق هدایت و نیما یوشیج و مخصوصاً سهراب سپهری بیانگر چنین حالتی می باشند. مسئله این است که این مواد با روان هنرمند چه می کند و آثاری که پدید می آید گویای چه حق و ابطالی است و نهایتاً با سرنوشت جوامع مدرن چه می کند زیرا امروزه نقش هنرها در ساختار هویت و فرهنگ و سرنوشت جوامع به مراتب شدیدتر است از نقش مذهب و علم و هر نوع تعلیم و تربیت است. نقش گروه های موسیقیایی در تولید فرهنگ و هدایت نسل جوان از هر انقلابی قدرتمند تر است. به لحاظی بایستی فرهنگ حاکم بر عصر مدرن را فرهنگ ال. اس. دی نامید و سایر مشتقات شیمیایی آن که تحت ده ها نام در بازارهای جهان به مصرف می رسد و نیز انواع دارویی آن که در دسترس همگان است. آنچه که امروزه معنویت نامیده می شود اساساً محصول حضور ال. اس. دی در انواع هنرهاست. آنچه که از آن بر می خیزد انواع خرافات مدرن است که تحت عنوان عرفان نو طبقه بندی می شود. از ویژگی این روان گردانها آن است که مصرف کننده را به طرزی شیطانی به درون خودش می کشد و از واقعیت بیرونی بیگانه می سازد لذا مصرف کنندگان این مواد اکثراً دچار انواع اسکیزوفرنی (دو شخصیتی) هستند و همه آنها به یک خود شیفتگی مالیخولیایی مبتلا شده و خود را نابغه و ناجی بشریت می پندارند. این فرهنگ جهانی که نوعی باطن گرایی تصنعی و شیمیایی را به همراه دارد خیرش همان رویگردانی از دنیا پرستی و تکنولوژیزم است در حین اشدّ ابتلا به آن. این هنرها بزرگترین عامل پوچ سازی و انهدام هویت ها و باورها و سنتهایی است که عمر تاریخی شان به سر آمده است.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۳۶

نگاهی به سایت های عرفانی

این روزها شاهدیم که هزاران سایت عرفانی به زبان فارسی وجود دارند که این عنوان را به یدک می کشند و دم از خودشناسی و معرفت نفس می زنند ولی دریغ از حتی یک مقاله که یکی از مسائل انسان امروز را از منظر خودشناسی و مفاهیم عرفانی تحلیل کند و راه حلی ارائه نماید و یا لااقل تفسیر به الفاظ عرفانی کند. با نگاهی می توان این سایت ها را به چند دسته کلی تقسیم نمود: برخی عرفان را همان عوالم شعر و استعاره و خلسه و تفاسیر هبروتی و مالیخولیائی آثار قدما می دانند که فقط مختص اهل فن است و تنها خاصیت عملی اش در یک دکان یا هجره است که یکی حقوقی می گیرد و دیگران درس و مشقی می نویسند و کوس انالحق می زنند. برخی دیگر رمالی و کف بینی و دعا و ورد و گیاه درمانی و هیپنوتیزم و جن گیری و احضار روح و تفسیر خواب و امثالهم را عرفان می دانند و بدان مشغولند. از عرفان جز مکتب اصالت حماقت و جنون را تداعی نمی کنند. و اما گروه سوم که بظاهر عملی ترند همان الفاظ و کلیشه های فرویدی و یونگی و به تازه گی کلمات قصار اوشوئی و کریشنامورتی و دون خوانی را عرفان می پندارند. و برخی دگر از خودشناسی فقط اصطلاح « خودشناسی » را می دانند که گویا بسیار مهم است و بزرگان به آن سفارش نموده اند. و نیز برخی با معجونی از یوگا و ورزشهای رزمی و مدیتیشن موفق به ابداع عرفان مدرن شده اند و نیز عده ای هم مشغول انرژی فروشی هستند و خلاصه کارشان توزیع انری مثبت در همه جاست و اینست عرفان. خلاصه اینکه از این عرفانها همه چیز در می آید جز خودشناسی و معرفت. دوره ای در کشور ما هر کسب و کار و مسلکی با پسوند اسلامی و انقلابی، توجییه و تقدیس می شد و وارد بازار می گشت و جواز کار می یافت و گویا اینک نوبت « عرفان » است و شاهد تولید و به بازار آمدن داروهای عرفانی هم هستیم. یکی از علل این اپیدمی و مرض مالیخولیائی رونق همه جائی انواع مواد روان گردان و داروهای توهم زاست که همه مردم ما به یکی از انواع قاچاقی و قانونی اش مشغولند و هر کس با یک بار مصرفش دچار احساسات و دعویهای عرفانی می شود. در اینجا می توان این عرفان رایج را نام مستعار جنون و مالیخولیا دانست. بسیاری از بیمارانی که به روانپزشک رجوع کرده اند بسرعت دچار احساسات عرفانی شده اند و مشغول ارشاد خلق و کشف و کرامات و انرژی درمانی و جن پرانی و غیره. از این دیدگاه بهتر می توان فهمید که چرا اکثر این دکانهای عرفانی از آمریکا و بریتانیا وارد ایران شده اند زیرا آنها در مصرف این مواد روان گردان از ما با سابقه ترند و ال.سی.دی و مشتقات آن را زودتر یافته اند که یکی از پرطرفدارترین آنها آثار کارلوس کاستاندا می باشد که علناً برای رسیدن به عرفانش دعوت به مصرف ال.سی.دی کرده است. بدینگونه که بشر مدرن به پیش میرود و هر روز یک مواد و داروی توهم زای قوی تری به بازار می آید بزودی کل بشریت عارف میشوند و آنگاه نبرد جهانی بین این عارفان تماشائی است و همه مدعی نجاتبشریت.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۶۵

ممکن است یکبار دگر عرفان را به زبان ساده تعریف کنید و حدّ و مرزش را از پوستین های وارونه عرفانی و مکاتب شبه عرفانی و دجّالیّتهای عرفانی معلوم کنید؟: عرفان یعنی جستجو و شناخت خدا در خویشتن به یاری و ارادت یک انسانی که به چنین مقامی در درجات نائل آماده است. هر چه غیر از این، عرفان نیست می تواند سرگرمی، هنر، فوت و فن و یا روشی برای درمانگری باشد ولی عرفان اسلامی نیست. پس پدیده هائی مثل تکنولوژی فکر، انرژی درمانی، گیاه درمانی، جن گیری، احضار روح، معضله هاله نوارنی، غیبگوئی و کف بینی و حتی ادبیات کاستاندائی و کریشنامورتی و اوشوئی هم عرفان نیست و حداکثر نوعی تفنن ادبی و الفاظ شاعرانه و سرگرمیهای روانی تلقّی می شود. که البتّه از نظر ما سرگرمیهای بسیار خطرناکی هستند که گاه عقل و شعور را تباه می کنند و کار به تیمارستان و زندان می کشد. تقریباً همه این عرفانهای بازاری کمابیش با مخدّرات و داروهای توهم زا مربوطند. اینها هرچه هستند ربطی به

معرفت نفس و دین ندارند.

دائرهالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۴۷

 معرّفی چند دجال و مکتب دجالی

اوشو ،دموکراسی، انرژی درمانی، خام خواری، کارلوس کاستاندا، کریشنا مورتی ، سیمون دوبوار، سینمای حقیقت، جهانی شدن، پیوند ژنتیک، شیمی درمانی، کارل پوپر ، برابری زن و مرد، فمینیزم ، اینترنت، اشعه درمانی، بیمه ها، بانکها، داروهای روان گردان، عشق غیرمتعهد، واکسن ها، تعلیم و تربیت اجباری
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۳۶

خطر عرفان نظری

عرفان نظری یا حکمت کلامی و صرفاً تئوریک و کتابی اگر بسرعت صاحبش را بر قلمرو عرفان عملی در نزدیک عارف واقعی وارد نکند منجر به هولناکترین نوع نفاق دینی و شقاق عقلی و اسکیزوفرنیای شخصیتی (دوگانگی رفتاری) در فرد می گردد و چه بسا صاحبش را به جنون می کشاند از آن نوعی که امروزه در سراسر جهان و خاصه کشور خودمان بواسطه اشاعه کتابی و آکادمیک متون حکمت و عرفان شاهدیم. فرد بواسطه ذهنیت و اطلاع محض خبری از عوالم ماورای طبیعی وجود انسان مطلع می گردد بی آنکه کمترین حس و تجر به و مشاهده و درک وجودی از آن داشته باشد. این به مانند گدائی است که بناگاه دچار سودای سلطنت شده باشد. وسوسه این نوع اطلاعات عرفانی بدون هیچ نوع آمادگی روانی و معرفت روحانی و زمینه درک تجربی، فرد را دچار مالیخولیا می کند و فرد در بسیاری موارد برای جامه عمل پوشانیدن به این اخبار متافیزیکی متوسل به مخدرات و داروهای روان گردان و توهم زا می شود. واقعیت فرقه های درویشی در کشورمان و نیز جریانات کاذب عرفان در سراسر جهان مثل هیپی گریها و دون خوان بازیها و شیطان پرستی ها و مذهب ال. اس. دی نمونه های بارز این مالیخولیا می باشند که جملگی عرصه اشد اعتیادها تا سر حد جنون هستند و خود براندازی. و امّا مسئله اینست که آیا نمی بایستی متون عرفانی در دسترس عوام قرار گیرد؟ این از انواع دانائی است که اگر منجر به توانائی وجودی نشود انسان را از حداقل توانائی طبیعی خود نیز ساقط ساخته و عرصه تسخیر شیاطین می کند و افراد کوس انالحق می زنند بی آنکه دارای هیچ حق بالفعل در صفات و کردار باشند. مکتب اوشو ، کریشنامورتی ، دون خوان، تکنولوژی فکر و درویشی های تخدیری از این جرگه می باشند که بدون وجود مخدرات موجودیتی ندارند که توهمات و جنون خود را کشف و کرامات و الهامات غیبی تلقی می کنند. بهرحال عصر آخرالزمان عصر به میدان آمدن و آشکار شدن همه اخبار و اسرار تاریخ بشر است و رسانه های مدرن هم این اسرار را بی هیچ ملاحظه ای به همگان میرسانند و باید برسانند هر چند که موجب انفجار نفس بشر می شود. از ویژگی های معجزه آسای معارف توحیدی و اسرار وجودی آن است که در وجود کافران و جاهلان برپاکننده قیامت نفس آنهاست و تمامیت کفر و جهل و جنون بشر مدرن را به فعل می رساند و قیامت همین است. این برون افکنی نفس بشر است که به قوۀ حکمت های عرفانی رخ می دهد و نهایتاً انسان مدرن را تخلیه و تزکیه می کند هرچند که به جبر. و هرچند که در این برون افکنی نفس نسل هائی پی در پی قربانی می شوند و این نیز از ویژه گی آخرالزمان است. این واقعه به مثابه تهوع و استفراغ تاریخ تمدن است و لذا شهرها مبدل به دیوانه خانه ها و کانونهای فساد و شرارت و جنون آشکار می شود و کفر رخ می نماید و این خرابات جهانی
مغان است. این معارف اگر گام به گام و بطور فزاینده ای بهمراه تزکیه نفس و اصلاح عملی و اخلاص در زندگی روزمره تحت الشعاع ولایت یک عارف حق نباشد از فرد به ناگاه یک دیو مجسم و آدمخوار پدید می آورد بدانگونه که شاهدیم. بیماران روانی که کوس انالحق زده واحساس نبوغ و نجات بشریت دارند. آنانکه به قصد سوداهای دنیوی به عرفان نزدیک می شوند تبدیل به ابن ملجم ها و عمر عاص ها و قطاّمه ها می شوند. معارف توحید عین بمب اتمی در نفس و روان انسان عمل می کنند و لذا انسان بایستی تمام وجودش را به غل و زنجیر اراده امامش متصل سازد تا بتواند این جنبش عظیم الهی را مهار نموده و هدایت کند و به مقصد برسد. قدرت خارق العاده بمب اتمی بدلیل شکافتن واحد عالم ماده است. و معارف توحیدی (عرفان) نیز شکافتن هسته مرکزی نفس واحده انسان است و چنین قدرت هولناکی پدید می آورد که یا انسان را بخدا میرساند و یا در درک اسفل ساقط می کند. بازی با این نوع معارف مهلکترین بازی بشر در کل تاریخ است که امروزه مبدّل به یک بازی جهانی و فراگیر شده است. بنابراین عرفان بدون ارادت تنگاتنگ به یک امام هدایت، عین خود براندازی و هلاکت است و مالیخولیا. به همین دلیل از قدیم الایام عرفان و مریدی امری واحد بوده است. در غیر اینصورت مولّد هیپی گری و نیهیلیزم و اشد لاابالیگری و تباهی است. بهر حال آنچه که قیامت آخرالزمان را برپا می کند نیز همین معارف است در دو جلوه.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۸۱

عرفان چه چیزهائی نیست؟

معجونی مالیخولیائی از مفاهیم و اصطلاحات فهم ناشده هندی و چینی و سرخ پوستی و فرویدی و دعا نویسی و عطّاری و کف بینی و هنرهای رزمی و ورد خوانی و چله نشینی و ماساژ درمانی و هیپنوتیزم و روانکاوی و اشعار حافظ و آیات قرآن و داستانهای دون خوان و کلمات قصار اوشو و شعارهای کاخ سفید را که نمی شود عرفان نامید. عرفان تا آنجا که مربوط به معنای لغت و سابقه تاریخی و متون ادبی و سنت های مکتوب و مرسوم است عبارت است از معرفت نفس به قصد خداشناسی بر مبنای اصول بنیادین مذهب و توحید و تقوی و تزکیه نفس و فضایل اخلاقی و جهاد اکبر که همان نبرد بر علیه نفس اماره و خودپرستی است. حال انصافاً این عرفانهای رایج در بازار و سایت ها را ببینید که اصولًا چه ربطی حداقل با این اصول و سنت ها دارد. و یا اینکه اتفاقاً صدوهشتاد درجه در تضاد با آن است و عملًا ماهیتی ضد دینی و ضد اخلاقی و ضد معرفتی دارد و جز توجیه و تقدیس پوچی گری و بی هویتی و لاابالیگری و نفس پرستی نیست. در یک کلمه باید گفت که همه این انواع عرفانهای به اصطلاح مدرن همانا عرفانهای دجالی و دجالهای عرفان منش هستند و لاغیر. بترسید و بر حذر باشید از بازی با مقدسات که عاقبتی فجیع دارد.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۰۰

گرایشات کاذب عرفانی

این گرایشات کاذب عرفانی و ناجیان دجالی از اوایل قرن بیستم از مهد تمدن مغرب زمین خاصه بریتانیا و آمریکا شروع به رشد نمودند و ادامه این جریانات به کشورهای جهان سوم نیز سرایت نمود مثل نهضت هیپی گری و شعبات مبتذل آن در دهه های اخیر که تا سر حد گروههای شیطان پرست و آدمخوار استمرار یافته است همچنین افرادی تحت عنوان نهضت دی تئوسوفی ( عرفان ) در آمریکا شروع به تبلیغ نمودند و در کشور خودمان نیز طرفداران بسیاری یافته مثل کریشنامورتی ، اوشو ، کارلوس کاستاندا (دون خوان) و غیره. وجالب اینکه اساس همه این نهضت ها مواد روان گردان و توهم ذائی مثل ال. اس. دی بوده است که بدون مصرف این مواد امکان درک این عرفانها نیست همچون افیون که ماده اولیه درک اکثر گروههای درویشی در کشور ماست.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۰۵

بی پیر مرو ظلمات!!

این ضرب المثل عرفانی در زبان ما حاکی از عمق فرهنگ ماست. ظلمات کجاست؟ همانا جهان تاریک هزاران لای باطن ماست. و این بدان معناست که بی چراغ راه که همان پیر روحانی و امام هدایت است نمی توان بر وادی خودشناسیوارد شد و تلاش مذبوحانه در این وادی به یاری برخی شعائر عرفانی و چله نشینی و اجرای برخی آداب صوفیانه و یا حتّی بکارگیری برخی فرمولها و تفاسیر روانکاوی مدرن به خودی خود عواقبی بس وخیم دارد که آدمی را یا به جنون و یا جنایت می کشیاند که شاهد بسیاری از این موارد در مکاتب اروپائی خود – کاوی ها و عرفانهای کتابی و ادبیاتی به یاری مواد توهّم زا می باشیم مثل پیروان کریشینامورتی ، اوشو ، کاستاندا و شعبات ایرانی آنها در برخی جریانات شبه درویشی و روشنفکر بازیهای عرفانی که جز غول تکبّر و خود فریبی تا سر حد تقدیس گناهان کبیره و اعتیاد و در برخی موارد جنون کامل و جنایت حاصلی ببار نیاورده است. براستی که جهان اندرون ما همان ظلمت و خرابات و آخرت و غیب و ماورای طبیعت ماست و ورود به این جهان دقیقاً گام نهادن به وادی آخرت و اسرار الهی است که در طبقات اولّیه آن شیاطین و اجنّه در انتظارند و لذا گفته اند که از هزار وادی معرفت نهصد و نود و نه وادی تماماً ابلیس شناسی است و رویاروئی با شیاطین گوناگون که جملگی در کمین هستند و جز بواسطه یک عارف خداشناس که همه صور و آداب و مکرهای ابلیس را می شناسد نمی توان ره به سلامت برد. امروزه در کشورمان شاهد هزاران جوان سرگردان و مجنون و معتاد و بزهکار در این وادی هستیم که جملگی کوس انالحق می زنند.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۷۴

و اما بهتر است که یک موج نوین شبه عرفانی دیگری را هم متذکر شویم که آنرا عرفان آمریکائی می نامیم که حاصل ترجمه آثار کسانی چون کارلوس کاستاندا، کریشنامورتی ، اوشو و مکاتب شبه روانکاوی که از فروید و یونگ منشعب شده بودند مثل کارن هورنای. این عرفان ترجمه ای عمدتاً تحصیل کردگان و روشنفکران غیر انقلابی را شامل می شد که از مذهب و اسلام هم بریده بودند و از نوعی عرفان لائییک پیروی می کردند: عرفان غیر مذهبی!! وجه تسمیه این عرفان با عرفان خانقاهی نیز طبق معمول همان تخدیر بود منتهی مخدرات مدرن آمریکائی که در رأس آن ال.اس.دی قرار داشت و داروهای روان گردان. و بدینگونه عرفان سرخ پوستی و عرفان هندی-آمریکائی هم وارد بازار شد. البته بد نیست از جریان دیگری هم نام ببریم  که اخیراً دعوی عرفان دارد و آن ماجراهای مشهور به انرژی درمانی و مدیتیشین و هاله نورانی و تکنولوژی فکر و امثالهم می باشد. و بازهم بد نیست که ذکر خیری از یک جریان دگر هم باشد که آنهم در طی دهه اخیر اوج گرفته و در هر روستا و محله و شهری حضور دارد و آن رونق دوباره دعانویسی و جن گیری و رمالی است که البته با سبکهای اروپائی درهم آمیخته است و با فال گیری هندی و چینی هم قرابتی یافته است.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۰۲

استاد علی اکبر خانجانی

دیدگاه ها بسته است.