قیامت

قیامت

 

اعلان قیامت

«هشدار که رشته های بقای دنیا بریده شد. دنیا با اهلش وداع نموده نشانه های خیرش مفقود گشته و با شتاب اهل خود را به نابودی می برد و حتی همسایگانش را تباه می کند. آنچه از دنیا در کام شیرین می نمود تلخ گردید و آنچه صاف می نمود آلوده شد. از دنیا جز ته دیگی مسموم و آبی زهرآگین باقی نمانده است که جز بر گرسنگی و عطش نمی افزاید. ای بندگان خدا مصمّم شوید و از چنین خانه ای که نابودی اش حتمی است کوچ کنید. مبادا که آرزو بر شما غلبه کند. تأخیر مکنید مبادا که مکثی شما را مشغول سازد. آمرزش طلبید و بسوی خدای خود باز گردید که برای شما امیدوارم و گرنه از عاقبت سرنوشتی که در پیش دارید بس بیمناک و متأسفم.» امام علی (ع) – نهج البلاغه
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۱

فلسفه قیامت
(السّاعه)

قرآن کریم تنها کتابی است که معنای قیامت را در واژه فلسفه قیامت (السّاعه) بیان کرده است یعنی «هم اکنون.» درست به همین دلیل است که همه اسرار و احکام و معارف قرآنی بر مدار این معنا در حرکت هستند و فقط با درک این معنا حقشان درک می شود. و اینست که اسلام هم دین آخرالزمان و عرصه قیامت است. قیامتی که یک روز است ولی در بستر تاریخ بشری پنجاه هزار سال به طول می انجامد که حدود چهارده قرن آن گذشته است تا به قیامت کبری و کامل و لقا الله عمومی برسد. ولی برای مؤمنان قیامت مقام اکنونیت وجود است که در قاموس عرفانی مقام «حال» نامیده شده است: اهل حال! آنکه مقیم در اکنونیت وجود شد و از اسارت زمان رها گردید و اندیشه و دلش از گذشته و آینده پاک شد به اکنون می رسد که قیامت کبری عرفانی و لحظه لقا الله است. و این یک افسانه نیست. می توانید برای درک و باور این حقیقت به کتابی از اینجانب به نام «زندگی ماورای طبیعی» در سایت عرفان درمانی رجوع فرمایید تا باور کنید که در قیامتیم و در حضور پرودگار. کسی که این باور را ندارد از امت محمد (ص) و پیرو قرآن نیست.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۰۵

روانشناسی لقاء الله

در قرآن کریم می خوانیم که در پایان جهان و روز قیامت کبری آنگاه که خداوند نقاب از چهره براندازد کافران می گویند که ای کاش هرگز آفریده نشده و خاک می بودیم. و آنگاه خود را با صورت در آتش دوزخ سرنگون می کنند. آیا براستی هرگز درباره این واقعه اندیشیده اید. آیا کافران یعنی منکران و جود خدا و قیامت کبری و لقا الله چرا چنین می گویند و چرا با «صورت» خود را در آتش می افکنند واز خود انتقام می ستانند. آیا در دیدار جمال پروردگار چه می بینند؟ به نظر ما طبق صدها حکمت و حدیث از علی (ع) که قیامت خود را برپا کرده بود و خداوند را دیدار می نمود آن جمال یگانه که در پایان جهان بر کل بشریت آشکار می شود برای هر کسی همان جمال ذات خودش می باشد. طبق این سخن که « خودشناسی خداشناسی است» و «خداوند همان خود خود هر کسی می باشد.» روانشناسی واقعه لقا الله در قرآن فقط در این صورت قابل فهم است و لاغیر. از اینکه کافران می بینند که منکر و خصم خود بوده اند. هر کسی جمال خود را در جمال خدا دیدار می کند. همانطور که خداوند در خلقت ازلی از صورت خود به آدم صورت بخشید و از روح خود در آدم دمید و از علم خود به انسان علم داد و او را جانشین خود در جهان ساخت.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۱۰

از کعبه تا کربلا
نگاه دگرگونه به نهضت حسینی

به لحاظ تاریخی می دانیم که نهضت حسینی که در واقعه کربلا به اوج رسید و ختم شد از کنار خانه کعبه آغاز گشت آنگاه که حسین به ناگاه مراسم حج را نیمه تمام رها کرد و با شمشیر آخته از میان گردشگران خانه کعبه خروج نمود و صدور حکم ارتداد و خروج از دین را برای خودش در دستگاه یزید میسّر نمود زیرا براستی از واقعه حج بعنوان اساس دین ابراهیم خروج کرده بود. این عمل علناً به مثابه یک خود کشی اعتقادی بود و این امکان را داد تا تمام اتهامات دستگاه یزید را برعلیه خودش محقّق سازد و مستند کند. و لذا از چند هزار یاران جان به کف که به همراه حسین برای مراسم حج آمده بودند گروه کوچکی باقی ماند که آن گروه هم بواسطه صدور حکم قاضی برعلیه حسین توانستند خود را مجاب کرده و از حسین روی برگردانند. در یک کلمه در نهضت حسینی مسئله این بود که: آیا خانه خدا در کعبه است یا در کربلا! آیا خدا در خانه گل است و یا در خانه دل حسین. اینجا خط افتراق مکتب امامیه و تشیّع بعنوان یک مذهب است . در واقع شیعه امامیه به معنای واقعی از این واقعه پدید آمد. در حقیقت بنیان گذار تشیّع امامیه و مکتب امامت بعنوان عرصه ختم نبوّت و آستانه الوهیت پروردگار در عالم ارض امام حسین و یارانش هستند. همانطور که در صدر اسلام با تغییر قبله از بیت المقدّس به مکه بسیاری از مسلمانان امتحان شدند و روی گرداندند، با نهضت حسین نیز یک بار دیگر این تغییر قبله برای مؤمنان به مورد امتحان گذاشته شد. می دانیم که در احادیث بسیاری از پیامبر و علی و امام صادق (ع)، ظهور ناجی آخرالزمان به مثابه رجعت حسینی است که حاکمیت جهانی می یابد. ناجی آخرالزمان با آن عظمت و اهمیتی که در همه مذاهب حقّۀ تاریخ پیش گویی شده است حتی پیامبری به عظمت موسی، عیسی و محمد (ص) و یا امامی همچون امامان صدر اسلام نیست. ناجی آخرالزمان مظهر الوهیت پروردگار از وجود انسان است و لذا آستانه قیامت کبری می باشد. قبله مسلمانان امامیه کربلاست و کلّ آن دعوا بر سر این مسئله بود که آیا خدا در کجا مأوی دارد: در خانه کعبه یا خانه وجود حسین. در مذهب امامیه وجود امام همان بیت الله الحرام است و قبله این مذهب همواره در طول تاریخ وجود امام زمان است. امام حسین نخستین برپا کننده آشکار قیامت است. واقعه کربلا قیامت صغرای مسلمانان شیعه است. و به همین دلیل امام حسین را ثارالله نامیده اند. و آنچه که از اسلام ناب محمدی تا به امروز بر روی زمین باقی است از آن واقعه است. اگر علی (ع) قرآن های کاغذی معاویه را از سر نیزه ها پایین آورد و بعبارتی سوزاند امام حسین این واقعه را درباره مراسم حج به کمال رساند و حقّ امامت را به تمام و کمال آشکار کرد. واقعه عاشورا چیزی جز معرفی حقِّ امامت نبود یعنی همان حقی که یک بار دیگر در ظهور ناجی آخرالزمان در کلِّ جهان رخ خواهد نمود و کلّ بشریت بدان واسطه امتحان و تعیین تکلیف خواهد شد.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۸۱

تنهائی را دریابید

اولًا اینکه تنهائی یک نمایش و تعمّد نیست بلکه یک احساس و واقعه وجودی است که در هر که رخ نماید به بزرگترین توفیق الهی در آخرالزمان نائل آمده است چرا که آخرالزمان عرصه تفرید و تجرید جبری بشر است منتهی بشر مدرن مستمراً از این واقعه می گریزد و به انواع اشتغالات و بازیها و تخدیرها پناه می برد و این بزرگترین کفر انسان مدرن است و به مثابه جنگ با آخرالزمان و رویارویی با پروردگار است و قیامت نفس. پس این قیامت را دریابید قبل از آنکه آن قیامت کبری فرا رسد تا بتوانید در حضور خداوند دوام آورید و در جرگه کسانی نباشید که از فرط خجالت خود را با صورت در آتش دوزخ سرنگون می کنند و می گویند: ای کاش اصلًا خلق نشده بودیم! بشر مدرن هیچ عذابی نمی کشد الا در گریز از این تنهائی که عین گریز از رویاروئی با خداست که همان رویاروئی با خویشتن خویش می باشد. پس ای تنها شدگان این بزرگترین نعمت خدا را پا دارید و به شیاطین پناه مبرید. با خود روبرو شوید و گناهان خود را بپذیرید و انکار مکنید و بخدا پناه برید که آماده آمرزش است.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۷

درسی از زیارت عاشورا
(قیامت حسینی)

«… لعنت خداست بر کسانی که حسین و یارانش را کشتند … لعنت خداست بر کسانی که این اشقیاء را یاری دادند …لعنت خداست بر کسانی که بر این ظلام سکوت کردند و لعنت خداست بر کسانی که برنخاستند و در قبال این ظلم هیچ کاری نکردند…». واقعه کربلا به مثابه قیامت نفس مسلمانان بود و لذا تمامیّت حق و تمامیّت باطل در قبال یکدیگر به عرصه ظهور رسید و کلِّ

کالبد جامعه را دربر گرفت و هیچکس از این واقعه بیرون نماند. هر گاه که تمامیت حق و اخلاص و ایمان و معرفت و عشق و عدالت و شرف در وجود انسانی آشکار شود جبراً تمامیّت کفر و دروغ و ستم و خیانت و شرک و مکر و شقاوت و جهل را به عرصه ظهور می رساند و اینست که در قرآن می خوانیم آنگاه که یک نفر به دین خالص احیاء شود کلّ بشریت بر پا می شود و زنده می گردد. پس قیامت محصول احیای دین و معرفت در وجود انسان است و حتی فقط یک نفر. و اینست راز اهمیت استثنائی واقعه کربلا در تاریخ بشر. یعنی هیچکس نمی تواند پنهان بماند و بی تفاوت باشد و کلّ ذات بشری برون افکنی می شود همانطور که ذات حسین شد و مظهر ظهور «جمال» گردید و خون خدا ریخته شد و سر بریده حسین محلّ کلام الله شد و لذا آفتاب در ظهر عاشورا دوتا شد. در چنین وقایعی هیچ کس نمی تواند بینابین بماند و یا از صحنه خارج باشد. اینست که عده ای جذب خدا می شوند و مابقی لعنت الله. و اینست راز دعای عرفه حسینی. زیرا در این واقعه هر کسی خواه ناخواه به عرصه عرفات آمد و معرفی شد و خود را شناخت و همه همدیگر را شناختند. این قیامت شیعی است. و هر شیعه ای بایستی در عصر خود محلِّ ظهور قیامت حق باشد. اینکه اسلام اساساً دین آخرالزمان و قلمرو قیامت در درجات است تا قیامت کبری که قیامت جهانی است. و اینست معنای «هر روزی عاشورا و هر زمینی کربلاست» این یک شعار انقلابی–سیاسی محض نیست یک واقعه تاریخی و جهانی است که برخاسته از ذات قیامتی ظهور اسلام است که امامانش و سپس شیعیان خالص هر یک برپا دارندگان قیامت دورانها و جوامع بشری هستند. قبل از حسین (ع)، حسن (ع) نیز به گونه ای دیگر و بسته به شرایط عصر خود قیامتی دگر بر پا کرد که در این قیامت جز خودش هیچکس با خدا نماند. و اما علی (ع) که بانی این قیامت است و این بیانیه قیامت علی (ع) است: «هشدار که رشته های بقای دنیا بریده شد …. !» و این خود اوست که این رشته ها را تا به آخر بریده است آنهم در خودش. بنابراین یک شیعه حقیقی یک انسان قیامتی و قیامت زا و قیامت آفرین است و حامی قیامت و پرچمدار ان. و خود قامت این قیامت است. و این قیام خداوند در قامت انسان است. و این معنای حقیقی و کامل اومانیزم اسلامی و شیعی است و وقوع توحید وجودی! و تعیّن این آیه که: «هر چیزی متحصّن است در وجود امام آشکار.» پس عاشورا حقّی بسیار برتر و وسیعتر از مبارزه با ستم حکّام دارد. عاشورا واقعه خودبراندازی انسان جهت ظهور خداست. پس عاشورا عروسی خوبان است و عزای بدان. و در آن روز بدها می گویند: ای کاش ما خاک می بودیم! قرآن _
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۰۴

اسلام چیست؟

اسلام دین آخرالزمان است دین السّاعه است دین قیامت است. چرا؟ زیرا اسلام دیان محمّد (ص) است. کسی که به معراج رفت و در آسمان هفتم در نزدیکترین حدّ ممکن با پروردگارش دیدار نمود. و اینست اصل و اساس ویژه سنّت محمّدی برای مسلمانان. سنّت محمّدی فقط آداب خوردن و خوابیدن و نماز خواندن نیست زیرا این را سائر انبیای الهی هم داشته اند و این سنّت آسمانی و اخروی و روحانی ویژه محمّد (ص) است. و اما سنّت زمینی و دنیوی و اجتماعی ویژه محمّد (ص) در دینش چیست؟ محمّد تنها پیامبری است که بر کفر و شقاوت و پلیدی تیغ کشید و در تمام عمرش شبانه روز با آن جنگید. اینهم سنّت زمینی محمّد. و اما ارتباط بین این دو سنّت محمّدی چیست؟ ارتباط بین جهاد و معراج؟ آیا محمّد (ص) با چه دستاوردی از آسمان هفتم بسوی زمین بازگشت؟ او خداوند را با خود به میان خلق آورد. و لذا فقط در دین محمّد است که «مؤمن» نام مشترک خدا و بنده است و نیز «امام». و اینست سرّ جهاد مسلّحانۀ محمّد (ص) و پیروان دین او. این خود خداست که در مؤمنانش با کفر و ستم می جنگد. و نیز اینکه رابطه متقابلی بین جهاد و معراج است. آنچه که محمّد (ص) را به معراج برد جهاد او بود. حال دانستید چرا دین اسلام دین آخرالزمان و قیامت است؟ زیرا دین لقاءالله است چونکه دین جهاد است. اینست سنّت محمّدی و اصول اسلام محمّدی و تفاوتش از اسلام عیسوی و موسوی و ابراهیمی. اینست اسلام!
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۲۹

حکمت قبله

می دانیم که قبله عبودیّتِ یکتاپرستان تا قبل از اسلام همان بیت المقدّس و شهر اورشلیم بود و تا سالهای نخستین ظهور اسلام نیز این قبله پا برجا بود کاه بناگاه از بیت المقدّس تغییر سمت نمود و خانه کعبه مبدّل به قبله مسلمین شد که امتحانی بزرگ برای مسلمانان در آن عهد محسوب گردید و بسیاری در حقانیّت دین اسلام تردید نمودند. براستی قبله چیست؟ می دانیم که فلسطین و شهر اورشلیم سرزمین صدها پیامبر است. حضرت ابراهیم در آن مکان به ملکوت خدا رسید. حضرت موسی در طور سینا با خدایش سخن گفت و تجلّی او را دید و حضرت عیسی نیز در همانجا به آسمان معراج نمود. و حتی معراج محمدی آخرین پیامبر خدا هم از بیت المقدّس رخ نمود و نه از مکه. پس کلّ سابقه ارتباط انسان با خدا از آن سرزمین بوده است که این معنا در واژه «قبله» نیز حضور دارد که دارای دو معنای قبل (سابقه) و قبولیّت انسان به درگاه خداست. پس چرا قبله تغییر کرد؟ مگر در مکه چه واقعه برتری رخ نموده بود که برترین ارتباط انسان با خدا را تداعی کند که ارتباطی برتر از معراج محمدی باشد؟ در روایت است که خانه کعبه نخستین خانه ای بوده که بدست بشر یعنی آدم و حوا بر روی زمین ساخته شده است که به هنگام تجدید بنای آن توسط ابراهیم (ع) و اسماعیل (ع) هنوز پایه های آن باقی بوده است. یعنی محلّ هبوط آدم و حوا از بهشت بوده است. ولی این کفایت عقلی نمی کند. بنظر ما در اسلام واقعه ای رخ نمود که برترین واقعۀ الهی و دینی و عرفانی تاریخ است که علت ختم نبوّت نیز می باشد که سرآغاز آخرالزمان و قیامت پنجاه هزار ساله یعنی عرصه ظهور حق و دیدار با پروردگار است و آن پیدایش انسان کامل و خلیفه خدا یعنی علی مرتضی پرچم دار قیامت و مظهر جلال و جمال حق است که در خانه کعبه متولد شده و از خانه خدا بیرون آمده است. یعنی حضور خداوند در وجود یک انسان و ظهور او از خاک آدمی به نام علی (ع). استمرار امامت و عمومی شدن نبوت و خودی شدن وحی در وادی معرفت نفس که قلمرو دیدار خدا در همین دنیاست و آن پیدایش عرفان اسلامی است که سلطانش علی (ع) است. و این بمعنای پائین آمدن خدا از عرش است و جایگزین شدن او در وجود یک انسان. همانطور که علی (ع) می فرماید : «دل من عرش خداست و تن من کرسی اوست و خدا جز در وجود من پرستیده و شناخته نمی شود.» این واقعه حقاً برتر از معراج انبیای الهی می باشد. بجای اینکه انسان به آسمان برود خداوند به زمین آمده است و اینست معنای ختم نبوّت و آغاز آخرالزمان و قیامت و امامت. اینست راز قبله مسلمین و حکمت تغییر قبله از بیت المقدّس به خانه کعبه که محلّ ولادت علی (ع) است که بمعنای خروج خدا از خانه خویش است. و اما واقعه ای دگر و برتری در صدر اسلام رخ داد که بانی و باعث آن امام حسین (ع) است که سفیه نجات مسلمین است و آن شمشیر کشیدن در جوار خانه کعبه و خروج از مراسم حج و حرکت بسوی کربلاست. یعنی واقعه ای که خونش را مباح کرد و هزاران تن از یارانش را به تردید انداخت و از کنارش بسوی کاخ سبز معاویه به شام رفتند. این واقعه تکمیل تغییر قبله و بلکه تحقّق عینی فلسفه قبله است و آن اینکه خود امام جمال قبله است. در واقع امام حسین بزرگترین امتحان ممکن را پیش روی پیروانش گذاشت. انتخاب بین امام و خانه کعبه! انتخاب بین خانه سنگی خدا و خانه زنده خدا (امام)! انتخاب بین قبله و قبله نما! انتخاب بین خانه و صاحب خانه! و این قبله عارفان و شیعیان حقیقی است و قبله ابدی خداپرستان جمالی و عاشقان روی حق که آمادگیِ جهانی برای قیامت کبری و لقاء الله می باشد.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۰۷

فلسفه قیامت

قیامت قلمرو رجعت مخلوق بسوی خالق است یعنی عرصه وقوع جهانی اناّ الیه راجعون است. و این عرصه پس از پایان روز ششم خلقت که خلقت انسان بعنوان آخرین مخلوق کامل شد آغاز گردید که قلمرو روز هفتم است که حدود چهارده قرن است که با ظهور نخستین انسان کامل (علی) آغاز شده است زیرا از لحظه هبوط آدم و حوا از بهشت تا ظهور اسلام دقیقاً شش هزار سال بشری بطول انجامیده که همان شش روز تکوینی است که در قرآن مذکور است که هر هزار سال بشری یک روز تکوینی خداست. پس علی (ع) مبداً قیامت و برپاکننده قیامت و کانون قیامت است. زیرا انسان بمعنای حقیقی آن بشری است که خلیفه شده باشد یعنی بر جای خدا قرار گرفته باشد و خدا را در خود یافته باشد. و لذا همه علویان حقیقی (ونه اسمی) انسانهای قیامتی هستند یعنی همه کسانی که در عرصه خودشناسی خدا را در خود به درجه ای کم و بیش درک کرده اند یعنی عارفان. و لذا عارفان هر عصری به نوبه خود بر پا کننده قیامت عرفانی دوران خود هستند و نیز گزارشگران قیامت. و لذا همه عارفان شاهدان قیامت و شهیدان قیامت هستند و خونشان نیز به همین دلیل ریخته می شود چون مردمان میلی به قیامت ندارند یعنی میلی به معاد و دیدار با حق ندارند. شهادت همه امامان ما بدین معناست که نخستین عارفان و برپا کنندگان قیامت و پیشتازان این عرصه می باشند زیرا خود جمال پروردگار در آئینۀ خاک هستند که بشریت را برای قیامت کبری آماده می کنند که قیامتی فیزیکی و جسمانی است و جهانی. و عارفان و مؤمنان نیز وظیفه ای جز این ندارند. و آخرین عارف جهان یعنی امام زمان در ظهور جهانی اش نیز رسالتی جز اعلام جهانی قیامت ندارد.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۵۱

قیامت تنهائی
(فلسفه تاریخ خدا)

تاریخ تمدن، تاریخ گریز انسان از تنهائی است بمیزان احساس تنهائی. تنهائی بمعنای تن شدگی محض است بمعنای بیگانه شدن از ذات خویشتن که خداست. پس تاریخ تمدن که تاریخ گردهمائی بشر است همان تاریخ سیر کفر بشر است و از هبوط آدم و حوا از بهشت آغاز شد که آغاز تنهائی است. بشر هر چه که در تاریخ به پیش می رود و به قیامت بمعنای رویاروئی با خدا نزدیکتر می شود تنهائی اش هم شدیدتر و عمیقتر می شود و لذا گریزش از تنهائی هم بیشتر شده و تجمّعات بشری هم شدیدتر و کلان تر می شود. گریز انسان از تنهائی عرصه ابتلایش به انواع دروغ و فریب وفساد و تبهکاری و جنایات و جنون است زیرا گریز از خداست.
گریز از تنهائی بانی واقعه ای بنام عشق است که بزرگترین دروغ بشر در تاریخ بوده است و لذا همه تباهیهای او هم برخاسته از این دروغ بزرگ است که به جنگ می انجامد و باز مجبور به پذیرش تنهائی می شود.
تاریخ بشر به لحاظی عرصه قیامت تنهائی بشر است قیامتی که نهایتاً او را به جبر با ذات تنهائی اش یعنی خدا روبرو می کند و آنگاه از شرم می گوید: ای کاش خاک می بودم! و آنگاه خود را در دوزخ سرنگون می سازد. تا بتواند تاب تحمل تنها ماندن را داشته باشد و خدایش را در صلح و دوستی دیدار کند یعنی جمال تنهائی خود را ببیند. تاریخ چیزی جز «تا رخ» نیست: رخ تنهائی! آن یگانه تنهائی که انسان را آفرید تا از تنهائی خارج شود و گویا جز انگشت شماری تاب این دوستی را نداشتند: دوستی با تنهائی خویشتن: دوستی با خدا! تاریخ، تاریخ تنهائی خدا در میان بشر است.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۴۷

علم عمل

«و در آن روز به اعمال خود علم خواهید یافت.» قرآن
این کلام خدا دالّ بر این حقیقت است که آدمی بر روی زمین از هر درجه ای از علم و آگاهی درباره ماهیت و معنای اعمال خود که برخوردار باشد باز هم جاهل است و فقط در روز قیامت تازه خواهد دانست که چه کرده است. این آیه معنای دیگری هم دارد و آن اینکه اصولًا انسان در مقام فاعل و عامل قرار ندارد بلکه مجرای اراده و فعل خداست همانطور که در قرآن و دعای جوشن کبیر بوضوح خداوند را فاعل می یابیم و واضح است که بشر در هیچ صفتی از خداوند مشارکت ندارد. آدمی تماماً مخلوق است و مخلوقیات او تا ابد جاریست و اعمال بشری هم بخشی از جریان خلق شدن اوست. آدمی فقط صاحب افکار و نیات خویشتن است و در آن قلمرو دارای اختیار و قدرت انتخاب است و لذا مسئول است و کلّ مسئولیت بشر از این منشأ می باشد و نه از اعمالش. یعنی از فکر غلط و نیت پلید هم اعمال زشت و گناه جاری می شود و باالعکس. همانطور که در قرآن و احادیث آمده است که خداوند اعمال خیرش را از وجود صالحان جاری می کند و شرارت را هم از وجود کاافران. و این دو نوع اجر و جزای باطن در همین دنیاست. همانطور که در قرآن
می خوانیم که «بواسطه اعمالتان اجر و جزا داده می شوید.» یعنی محاسبه خداوند از وجود آدمی در عرصه اعمالش آشکار می شود . اعماال بد خود عذاب هستند و اعمال نیکو هم ثواب محسوب می شوند. ولی راز و حق و معنای نهائی هر عملی را در قیامت خواهیم فهمید. پس نگران افکار و نیات خود باشیم و نه اعمال خود
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۳۳

تعریف «آخرالزمان»

آخرالزماان مرحله و وضعیتی از تاریخ بشر است که در همه مذاهب بزگ جهان ازقبیل هندوئیزم، زرتشت، یهود، مسیحیت واسلام از آن سخن رفته و درباره اش پیشگوئیها شده است. همانطور که واژه «آخرالزمان» بما خاطر نشان میکند سخن از پایان تاریخ و ترمینال و بارانداز همه تمدنها و فرهنگهای بشری می باشد. ولی این پایان یا ترمیناال بسیار فراتر و اساسی تر از مسئله بشریت می باشد و بلکه وضعیتی در ذات طبیعت و کائنات است که جوامع بشری را هم شامل می شود که نهان و ذات پدیده ها به عرصه ظهور و بروز نهائی می رسد. و بدین لحاظ مترادف با «قیامت» پنجاه هزار ساله است که در قرآن ذکرش رفته است. بنظر ما طبق معارف قرآنی و احادیث اسلامی این روز پنجاه هزار ساله با ظهور اسلام محمدی (ص) و ختم نبوّت آغاز
شده است و لذا ما حدود چهارده قرن است که در آخرالزمان قرار داریم و به همین دلیل هم اسلام دین آخرالزمان نامیده شده و پیامبر اسلام هم پیامبر آخرالزمان خوانده شده است. و در این دوران طبق دهها حدیث از رسول و ائمه اطهار حقایق دین و راه هدایت و رستگاری جز از طریق خودشناسی ممکن نیست یعنی بواسطه عرفان. و رسول اکرم (ص) نیز بوضوح می فرماید که: « زین پس فقط رهروان معرفت نفس قادرند که به حقایق دین من نائل آیند …». این همان راز ولایت وجودی و حقّ امام و درستی مکتب عرفان اسلامی است که در رابطه مراد و مرید تبیین شده و ماندگارترین بخش معرفت دینی ما را پدید آورده است. در احادیث اسلامی به زبان رسول اکرم (ص) مکرّراً بیان شده است که علی (ع) بانی و پرچم دار و سلطان قیامت آخرالزمان
است و به همین دلیل نور هدایت عرفان اسلامی قلمداد شده است و همو نابترین سخنان را درباره خودشناسی عرضه نموده که اصول عرفان اسلامی محسوب می شوند و از آن جمله است: «هرکه خود را نشناخت نابود شد». و نیز این سخن معروف آن حضرت که دال بر آغاز قیامت آخرالزمان است: «هشدار که رشته های بقای دنیا بریده شد … ». طبق معارف قرآنی قیامت همان عرصه رویارویی با پروردگار است و قلمرو ظهور و تعیَن عالم غیب می باشد و در این دوران نهان هر کسی آشکار می شود و لذا عرصه توبه بزرگ و تاریخی کلّ بشریت است. طبق همین معارف درمی یابیم که قیامت عرصه تفرید و تجرید نفس یعنی تنهائی فزاینده انسانهاست و در آن دوران جز خدا هیچ یاور و پناهی نیست و جز خداشناسی هیچ راه نجاتی نیست و آن بواسطه خودشناسی در رابطه با یک پیر فرزانه است که به مثابه امامی زنده می باشد. و لذا دهها سخن در احادیث شیعی وجود دارد که انسان بدون امام را کافر و گمراه می خواند که منظور امام زنده است بعنوان پیر و مراد عرفانی. به لحاظ تاریخی دوره آخرالزمان همان قوس صعود و عرصه رجعت بسوی خداست که در ذات هستی رخ میدهد و مصداق اناالیه راجعون می باشد و این رجعتی ذاتی و جبری در انسان نیز می باشد. یعنی دوره شش هزار ساله از هبوط آدم تا خاتم (حضرت محمد) همان دوره نزول است که با ختم نبوّت به کمال رسیده و زان پس دوره صعود و رجعت هستی بسوی پروردگار است که اینک در آن واقع شده ایم که همان دوره امامت است. دوره نزول همان دوره پرستش خدای آسمان است که خبرش بواسط انبیای الهی به بشر رسیده است و در دوره صعود که نبوّت ختم شده است عصر امامت به معنای خدای خودی است که بواسطه خودشناسی در رابطه با امام ممکن می شود. آن دوره خبر (نبوّت) بود و اینک دوره «اثر» است و گوئی که خداوند از آسمان به زمین آمده است و لذا نیازی به رسولان نیست. این همان قیامت به معنای قلمرو لقاءالله است. در این دوران عقل و معرفت نفس به جای وحی و نبوّت قرار گرفته است. در بسیاری از آیات قرآنی نشانه های این دوران پیشگوئی شده است همچون: پاره شدن آسمان و باریدن تشعشعات مرگبار از آسمان (مصداق پاره شدن لایه اوزون)، سر ریز شدن آب دریاها (سونامی ها)، زلزله های مستمر، خسوف و کسوفهای پی درپی و اختلالات عظیمی در قوانین طبیعت. و در قرآن کریم آمده است که دوزخ آشکار می شود که در حدیثی از رسول اکرم نیز آمده است که ماده اصلی دوزخ و غذای اهل دوزخ ماده ای بنام «نفط» است که امروزه شاهدیم که جهان ما جهان حاکمیّت نفت می باشد و منبع بقای بشر آخرالزمان است. در صدها سخن از حضرت رسول (ص) و علی (ع) و سائر ائمه اطهار نشانه هائی دگر از وضعیت جوامع بشری پیشگویی شده است که امروزه شاهدش می باشیم همچون: معابد به کاخها تبدیل می شوند و جز منافقان در آن رفت وآمد
نمی کنند… مردان زن نما می شوند و زنان مردوار می گردند، فسق و فجور افتخار می شود … والدین فرزندان خود را به قتل میرسانند …. خود کشی های دسته جمعی رخ می نماید …. صادقان و خردمندان را ابله می خوانند و ریا کاران و تبهکاران را خردمند می نامند … و در آن دوران همه غذاها زهرآگین و مسموم و کشنده می شوند و همه شهرها در دود غرق است و پرندگان آهنین و آتشخوار حکم میرانند (موشکها و ماهواره ها) این دوران طبق همین احادیث عرصه ظهور دجّال هاست که همه مردمان را می فریبند و نشانه هایی از این دجّالها و خر دجّال بیان شده که اکثریت آنها در ماهیت تکنولوژی جدید عیان شده است. و نیز سخن بر سر جنگهای جهانی است که امکان زندگی در شهرها را ناممکن می سازد و مؤمنان به کوهستانها و ارتفاعات پناه می برند.
این نشانه ها در سائر کتب و روایات دین یهود و نصاری فراوان است و ذکر همه این نشانه ها جمعاً بیانگر این واقعیت است که ما در عرصه آخرالزمان و قیامت پنجاه هزار ساله قرار داریم. پس جهان مدرن جهان آخرالزمان است و بدون درک و تصدیق این واقعیت جهانی فهم هیچ واقعیتی و لذا حل هیچ مشکلی هم ممکن نیست.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۷

قرآن می گوید قیامت آن گاه است که هر کسی تک و تنها می شود و هیچکس را یارای کمک به دیگران نیست و جز خدا یاوری نمی یابد. پس بیائیم این تنهائی تاریخی و متافیزیکی را درک و تصدیق کنیم و از آن نگریزیم و دیگران را مسبب این وضع ندانیم و جنگ را پایان دهیم و لااقل در این تنهائی به وحدت و صلح برسیم چرا که این تنهائی همان محضر پروردگار و آستانه ظهور حق و مقدمه قیامت است. این جنگ با یکدیگر در واقع جنگ با تنهائی است و عین جنگ با خداست. دست از این جنگ برداریم و خدا را بپذیریم. خدا همان تنهائی ماست. فرار از این تنهائی یا منجر به عداوت و جنگ و جنون و جنایت می شود و یا به اعتیاد و خودکشی می انجامد. فرار از این تنهائی یکی از علل ذاتی فروپاشی خانواده ها نیز می باشد زیرا در هیچ رابطه ای همچون رابطه شدید عاطفی، این تنهائی تشدید و تعمیق نمی شود و اگر درک و تصدیق نگردد موجب سوء تفاهمات و بدبینی ها و انزجار و فروپاشی است.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۳۴

بیشتر بخوانید
نشئگی : راه خروج از جامعه

images (2)

 

نشئگی : راه خروج از جامعه

آنگاه که فرد نه در درون خانواده عاطفه و فضائی برای نفس کشیدن می یابد و نه در بیرون از آن ، راھی

جز خروج از جامعه نمی یابد . این خروج به دو روش امکان می یابد : گرایش به مخدرات و قانون شکنی.

با تخدیر از خانه بیرون می رود و با شکستن قوانین عرفی و شرعی و اخلاقی ھم از جامعه خروج میکند

. این دو ملازم یکدیگر نیز می باشند . به ھمین دلیل عاطفی ترین افراد سریعتر خروج می کنند یعنی آنان

که عاطفی ترند ولی عقل فائق آمدن بر ستم را ندارند و این نوعی انتقام کشیدن از خویشتن نیز می

باشد .

یک فرد معتاد جھان ویژه خود را ایجاد می کند و دربھای ورود و خروج به افراد خانواده و جامعه را میبندد.

او بدینگونه زندان انفرادی اش را پدید می آورد .

معتادان برای خروج از این سلّول انفرادی جز اندک محبّت به چیز دیگری نیاز ندارند . لذا ھمه پروژه ھای

مبارزه با اعتیاد و مواد مخدر پاسخی وارونه میدھند .اعتیاد لکه ننگی بر بی عاطفگی وشقاوت خانواده ھا

و کل جامعه است . اعتیاد، بیش از آنکه موجب خفّت و رسوائی معتاد باشد موجب عذاب سائر افراد است

که بسیار شیک و بھداشتی و اصولی و اقتصادی زندگی می کنند ولی در پس پردۀ زندگیشان جز نکبت

و نفرت و تعفن نیست .

ھمه ما می دانیم که معتادان اکثراً به لحاظ شرافت انسانی و فضائل اخلاقی بسیار بھتر از اکثر مردمان

به ظاھر سالم ھستند و قلوبی بس رئوف دارند که از شقاوت و تزویر اطرافیان خروج کرده اند . اخلاق

معتادان و حتّی قاچاقچیان بمراتب شریف تر از واعظانی است که بر منبرھا جلوه ھای قدسی دارند و

جانماز آب می کشند . آنانکه در این خروج رھی بسوی حقّ نیافتند مخدر را یافتند که یک خودکشی

تدریجی است . این خودکشی دگرسوی خود پرستی جامعه است.

از ” کتاب دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی – جلد پنجم ص ۲۴۰

بیشتر بخوانید
بزرگترین معمای عرفانی دوران
بزرگترین معمای عرفانی دوران
 
به نام خدا
 
چرا بشر مدرن ھر چه که به لحاظ صورت و ظواھر زندگی و
آداب حیاتی و علوم و فنون زیست و آموزش و پرورش و تعلیم
و تربیت جھانی و خوراک و پوشاک و ھمۀ مصارف و نیازھا و
دردھا و بن بست ھا و شرایط حیاتی بر روی زمین و حتی زبان و
گویش و ادبیات و طرز فکر و باورھا و احساسات و عشق و
نفرت ھا بسوی ھمسانی و تشابه و وحدت می رود و به اخبار و
اطلاعات و آگاھی ھای مشترک می رسد و جامعۀ بشری تبدیل به
یک دھکدۀ جھانی می شود و ھمه در جریان احوال و اعمال و حوادث
ھمدیگر قرار میگیرند ولی به لحاظ روحی روز به روز تنھاتر و دورتر
و بلکه غیرقابل تحمل تر و عدوتر می شوند و ھر فردی تبدیل به یک
سلول انفرادی محبوس در تن خود می شود که این دژ انفرادی را مسلح تر
می سازد تا کسی به حریم تنھائی او نزدیک نشود و به او راه نیابد در
عین حال که از تنھائی نفرت دارد و شبانه روز از آن می گریزد دربدر به
جستجوی یک دوست است و نمی یابد . چرا ؟
این بزرگترین و محوری ترین و جھانی ترین مسئله و معما و تضاد
وجودی انسان مدرن است .این به چه معنائی است ؟ چرا چنین است و
چه راه حلی دارد ؟
 
چرا بشر مدرن ھر چه که شبیه تر و ھمدردتر میشود ضدتر میشود ؟
 
چرا بشر مدرن ھر چه جمع تر می شود به لحاظ روانی فردتر و تنھاتر میشود ؟
 
چرا بشر مدرن ھر چه ھمدردتر می شود دردمندتر میشود و از ھم می گریزد ؟
 
راز این ھمسانی و شباھت و تجمع روز افزون چیزی جز تکنولوژی نیست .
 
پس سئوال اینست که چرا تکنولوژی بشر را با چنین معما و تضادھائی روبرو کرده است ؟
 
چرا بشر مدرن ھر چه که به امیال خود نزدیکتر می شود و بکامتر
می گردد شاکی تر و یاغی تر و متشنج تر و ھراسان تر و تروریست تر میشود ؟
 
این بکام رسیدگی نیز از برکات تکنولوژی مدرن است .
 
پس چرا تکنولوژی روز به روز بشر مدرن را قحطی زده تر و وحشت زده تر و دیوانه تر میسازد ؟
 
تکنولوژی موجب تجمع و نزدیکی فیزیکی و خبری روزافزون انسانھا و جوامع با یکدیگر شده است . پس
 
چرا این نزدیکی باعث دوری و بلکه نفرت باطنی شده است ؟
 
چرا تکنولوژی بشر را به نفرت از یکدیگر و بلکه خودش رسانیده است ؟ به خودکشی ! اعتیاد ! ترور !
 
در حقیقت باید گفت که در کار تکنولوژی یک تکنولوژی بسیار لطیف فریبنده و شیطانی وجود دارد .
 
آیا تکنولوژی تکنولوژی چیست ؟
 
آیا روح تکنولوژی چیست ؟
 
آیا خدای تکنولوژی چیست ؟
 
ھر چه باعث فریب بشر شود شیطانی است . پس تکنولوژی و
فلسفۀ تکنولوژی ھمان ابلیس است . وخدای تکنولوژی ابلیس است .
 
یکی از ترفندھای دیگر ابلیس در قرآن زیباسازی و موجه کردن و
تقدیس اعمال بشر است . و این تماماً درذات تکنولوژی است .
 
یکی دیگر از صفات ابلیس کبر و غرور در بشر است . و بشر مدرن و
تکنولوژیست متکبرترین و مغرورترین بشر تاریخ است . آدمھای
پشت کامپیوتر را نگاه کنید !
 
یکی دیگر از صفات ابلیس در قرآن اینست که انسانھا را به عذاب
می افکند و رسوا می سازد . و این نیز صفت بارز دیگری از
تکنولوژی است که ذکرشرفت .
 
یکی دیگر از صفات ابلیس ایجاد تفرقه و عداوت و جنون و جنایت
در بشر است و این ھم از صفات بارز تکنولوژی است ھمانطور که ذکرش رفت .
 
یکی دیگر از صفات ابلیس در قرآن وعده دادن و عمل نکردن است . و
این ھم از صفات برجستۀ تکنولوژی و مدرنیزم حاصل از آن است .
 
یکی دیگر از صفات ابلیس اینست که انسان را از فقر آینده می ترساند و
سپس بدنبال خودش می کشد .
 
و این ھم ویژه گی تکنولوژی و عصر مدرنیزم است .
 
یکی دیگر از صفات ابلیس ایجاد شتاب و حرص در بشر است که این
دیگر بزرگترین صفت تکنولوژی است که ذات سرعت وشتاب می باشد .
و تکنولوژی یعنی تکنولوژی سرعت .
 
یکی دیگر از صفات ابلیس در بشر ھوس بازی و تنوع پرستی است
که تکنولوژی خدای ایجاد ھوس در بشر است.
یکی دیگر از صفات ابلیس انکار امر خداست . و عصر تکنولوژی عصر
کفر آشکار است و آدمھا ھر چه تکنولوژی پرست ترند کافرترند .
 
یکی دیگر از صفات ابلیسبه برده گی کشانیدن مرد به دست زن است و
این ھم از ویژه گی تکنولوژیزم است که شعار برابری زن و مرد و
بلکه برتری زن میدھد .
 
یکی دیگر از صفات ابلیس در قرآن اینست که پاکی و پلیدی و حق و
باطل را در نزد بشر مساوی میسازد . و عصر تکنولوژیزم عصر
برابری ھمۀ ارزشھای خوب و بد است . و خود تکنولوژی ھمان تکنولوژی
ھمسان سازی ھمۀ امور است .
یکی دیگر از صفات انسانھای شیطان پرست در قرآن اینست که بظاھر
متحدند و به باطن قلوبشان از ھم نفرت دارد . و این ویژه گی انسان
تکنولوژیست و مدرن است : ھمه با ھم و منزجر از ھم !
 
یکی دیگر از صفات ابلیس در بشر ایجاد عداوت بین زن و شوھر است .
و این از ویژه گی انسانھای تکنولوژی پرست می باشد و جوامع پیشرفتۀ
صنعتی که خانواده را منھدم کرده اند . تکنولوژی برابرسازی زن و مرد
باعث انھدام خانواده و نھایتاً انھدام تمدن بر روی زمین است .
 
بنابراین تکنولوژی شناسی عین ابلیس شناسی در قرآن است .
پس تکنولوژی تجسد ابلیس در جھان ماست . ھمانطور که ھمۀ صاحبان
بزرگ پیشرفته ترین تکنولوژیھا ھمانا امپریالیست ھا و صھیونیست ھا
و آدمخواران و جھانخواران بین المللی ھستند وشیطان ھای بزرگ .
 
و دیگر از صفات ابلیس ایجاد بخل و سلطه گری و سروری و احساس کبر
و برتری بر سائر مردم است که این در رأس صفات امپریالیزم است که
خدای تکنولوژی است که قصد رھبری بر کل جھان و بشریت را دارد
.
پس تکنولوژی ھمان دجال بزرگ عصر ماست و ھمۀ ویژه گیھای دجال
در روایات مذھبی دربارۀ تکنولوژیمصداق یافته است . ھمچون خر دجال
که خری آھنین و غول پیکر است که از دھانش آتش و از مقعدش دود
خارج می شود . و این ماشین آلات و صنایع و قطار و ھواپیماھا و
موشک ھاست یعنی خود تکنولوژی. آیا نه اینست ؟!
 
یک سئوال : آیا می شود در مسابقۀ تکنولوژی و رسیدن به تکنولوژیھای
برتری که در نزد شیطان است نجات یافت و به خدا رسید ؟
 
آیا از طریق دجال و شیطان می توان بر دجال و شیطان مسلط شد ؟
آیا به یاری شیطان می توان به خدا رسید ؟
 
پاسخ به این سئوال با علمای دینی و روحانیون و مراجع اعظم است !
 
پس پرواضح است که شیطان بزرگ آمریکا نیست بلکه تکنولوژی است
و تکنولوژی پرستان و صاحبان تکنولوژیھای برتر ھم لشکریان شیطان
ھستند که البته آمریکا فرماندۀ کل قوای این لشکر است و ھر فرد و جامعه
و نظامی که به تکنولوژی پرستی مبتلا می شود به این لشکر ملحق شده
و از جنود شیطان است .
و اما برخی از ماسئوال می کنند که ” خود شما ھم که از اینترنت و
تکنولوژی برای پیام رسانی استفاده می کنید . ” پاسخ ما : برای پیام رسانی
به اھالی دوزخ بایستی از جان گذشت و وارد دوزخ شد تا آنان را از مکر
شیطان باخبر کرد که : این دوزخ است نه بھشت!
 
پس این از ایثار ماست . و آنانکه این سئوال را طرح می کنند یا بسیار
ساده اند یا بسیار شیطانی ! این نبرد تن به تن ما باشیطان است و جنودشیطان !
 
از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی – جلد پنجم ص ۱۷۵
بیشتر بخوانید
فلسفه رنج

فلسفه رنج

ھر درد و رنج و گرفتاری و عذاب مادی و معنوی وعاطفی بشر انگیزه ای برای فھمی برتر است و در واقع

جز برانگیختن قوۀ ادراک رسالت دیگری ندارند .

پس حماقتی برتر از این نیست که آدمی بجای تفکّر و تأمل و تعمق در ریشه ھا و علل رنجھایش بلافاصله

مترصد تسکین و علاجش شود و لذا ھمه راه حلھا و درمانگریھای بشری منجر به لاینحل ترشدن مسائل و

عمیقتر شدن عذابھا می شوند زیرا علاج ھر درد و رنجی در معرفت دربارۀ آنھاست و بقول علی (ع)

« . دوزخی جز بی معرفتی نیست »

اگر انسان تنھا حیوان رنجور جھان است بدان دلیل است که فلسفه وجودی انسان بر معرفت است و

انسان خلق نشده الا اینکه علت و معنا و اسرار ھستی خود را فھم کند و نھایتاً خالق خود را بشناسد و

بپرستد و با او دوستی نماید .

بنابراین ھر که رنجورتر و گرفتارتر است بیشتر مدنظر پروردگار است و لیاقت بیشتری برای کسب معرفت

دارد و امر به عرفان و خودشناسی و خداشناسی می شود . لذا برای اھل ایمان و معرفت ، کفری برتر از

علاج مادی و صوری رنجھا و گرفتاریھا نیست بخصوص رنجھای عاطفی که عرصه تنھائی ھستند و وای بر

کسی که از تنھائی بگریزد زیرا پروردگار در قلمرو تنھائی به انتظار انسان است . تنھائی صراط المستقیم

بین خود و خداست .

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص ۲۶۰

بیشتر بخوانید
بررسی یک بیماری ملی : دانشگاه زده گی! ( فرهنگ اسراف )

استاد علی اکبر خانجانی (3)

بررسی یک بیماری ملی : دانشگاه زده گی!

( فرهنگ اسراف )

اھل سواد اھل جدل است یا بقول اروپائیان دیالکتیکی و اھل دیالوگ است چرا که کل سیر تعلیم چیزی

جز دیالوگ و گفتگو و چون و چرا و علیت نیست . و این ھمان داستان منطق است و قیاس.

ھر چند که مولانای ما اھل قیاس و اھل کتاب را ابلیس زدگان می نامد که براستی ھم چنین است ولی

دانشگاه و دانش عاریه ای و مدرسه ای ھمین است . یا باید بکلی انکار و تعطیلش کرد و یا امکان جدل و

علیت را باز گذاشت وگرنه دانشگاھھای ما کانونھای خفقان منطق و منطق خفقانی و دیالوگ نیھیلیستی

و بستر خود- مسخره گی و خود- براندازی ھویتی خواھند شد ھمانطور که شده اند .

دانشجو یا باید بفھمد یا باید اعتراض کند وگرنه به خودکشی ھویتی روی می کند یعنی اعتیاد و خود-

مسخره گی که ھر دوی این واقعه راشدیداً نظاره می کنیم .

بخصوص که دانشگاھی پرھزینه ھم باشد ھمچون دانشگاه آزاد و یا دانشجویان سراسری که در سائر

شھرھا تحصیل می کنند که باید بتوانند ھزینۀ یک زندگی مجردی را تأمین کنند که ھزینه ای کمرشکن

است .

و بدینگونه است که دانشجوی ما به ھنگام فارغ التحصیل شدن موجودی است با یک مدرک بیکاری بھمراه

یک قرض کمرشکن و تعھد کشنده اش در مقابل خانواده اش که کمرش زیر بار ھزینۀ فرزندش خم شده

است .

اینک بی ھویتی ، خودمسخره گی ، خفقان منطقی ، بیکاری و بیعاری و شرمندگی در خانواده را با ھم

ترکیب کنید و ببینید که چه پدیده ای حاصل می آید . آیا این موجود جز راه خود تخدیری و تبھکاری راه گریز

دیگری پیشروی دارد ؟ البته مشکل ازدواج و فشارھای غریزی و حیاتی حاصل ازسرکوبی جنسی را ھم

به آن اضافه کنید .

بدین ترتیب سه شاھراه در مقابل روی اوست : خود تخدیری ، فساد اخلاقی و جنسی و جستجوی راھی

برای ھر چه سریعتر پولدارشدن که بمعنای تبھکاری است . بنابراین بطور خلاصه سه امر عاید می شود :

اعتیاد ، زنا و ربا.

مشکل تخدیرش را قاچاقچیان حل می کنند . مشکل زنایش را دانشجویان دختر و مشکلات ربایش را ھم

بانکھا حل میکنند .

این دانشجوی فارغ التحصیل شده بزودی مبدل به یک معتاد بدھکار طلاق گرفته می شود . موجودی که

تبدیل به یک بمب آمادۀ انفجار شده است که البته جز در خودش منفجر نمی شود و جز خود و دو تا

خانواده را نابود نمی کند یعنی حداقل ده نفر را نابود می سازد این موجود تحصیل کرده . علاوه براینکه

خود مبدل به یک طاعون اجتماعی شده است و کل جامعه را بسوی سرنوشت خودش می کشاند .

آیا فقدان چنین دانش و دانشگاه و دانشجوئی به نفع دین و دنیای جامعه نیست؟

آیا براستی به کجا می رویم ؟ آیا این ھم یک سیاه نمائی و تھمت ناحق به نظام است ؟ ھمه اعتراف

دارند که در تاریخ دانشگاه ایرانی ، دانشجویانی بدبخت تر از این نداشته ایم . دانشجویانی بیسوادتر از

این ، بی ھویت تر از این و مفلوکتر از این . تا دو نسل قبل از این دانشجو در کشورمان یکی از خوشبخت

ترین عناصر اجتماعی بود و خانواده اش ھم سرفرازترین خانواده ھا بودند ولی امروزه کاملاً معکوس شده

است .

امروزه یک دانشجو برای انھدام خانواده اش کفایت می کند . این چه دانشجوئی است . این چه دانش و

دانشگاھی است . روزی امام خمینی گفت که ” ھمۀ بدبختی ھای ما از دانشگاه است ” او دانشگاه

امروز ما را ندید وگرنه امر به تعطیلی ھمۀ دانشگاھھای سراسر کشور میداد .

در جامعۀ ما به دانشگاه رفتن مثل به خارج رفتن است و یک فخر مالیخولیائی محسوب می شود . یک

دانشجو در دانشگاه ھمه کاره می شود البته به استثنای دانشجو . به دانشگاه رفتن بمعنای چیزی شدن

است صاحب ھویت شدن . و این دال بر بحران ھویت در جامعۀ ماست که مدرک دار شدن مترادف آدم

شدن است . از پدری پرسیدم که دختر جوانت چرا شبھا به خانه نمی آید آیا نگران نیستید ؟ با حالتی

تحقیرکننده گفت : دخترم دیگر دانشجو شده است چه جای نگرانی آقا . شما مثل پدربزرگم فکر می کنید

تعجب میکنم چطور مدرک دکتری به شما داده اند آنھم در آمریکا .

این منطق و فرھنگ کل جامعۀ ما دربارۀ دانشگاه و دانشجو است . آنھم در جامعه ای که ھر روز شاھد

اخبار فساد در محیط دانشگاه ھستیم . پس این یک بحران ھویت فقط در نسل جوان نیست بلکه دامنگیر

نسل پیر ھم شده است . امروزه حتی پدربزرگ و مادربزرگھای ما نیھیلیست و لیبرال شده اند .

دانشگاھھای ما ھمه دانشگاه آزادند و کانون آزادی محسوب می شوند درست مثل خارج رفتن . و اینست

که اینھمه مشتری دارد و دانشجویان دختر بیشتر از پسر ھستند . و مادربزرگھا ھم ھوس دانشگاه کرده

اند از فرط عشق به علم !؟

عشق به دانشگاه ، عشق به دو چیز است : پُز و آزادی ! و اینست که براستی دکتراھای ما از دیپلم ھای

دو دھۀ پیش بیسوادترند .

دانشگاه پرستی و مدرک پرستی در جامعۀ ما براستی بی نظیر است و در جھان مشابه ندارد . این علم

پرستی نیست یک مرضی است مثل غرب زده گی . ھر چه که از دین و معرفت و ایمان و معنویت کم می

آوریم این ارزشھای کاذب سربرمی آورد : جنون ورزش، ھنر ، دانشگاه ، ملیت بازی و شاھنامه پرستی

. و ھمۀ اینھا در حد نمایش.

دانشگاه در جامعۀ ما مکافات نیھیلیزم ( پوچی ) حاکم بر فرھنگ عمومی است که حتی دولتمردان ما را

ھم در بر گرفته است .

مھم فقط به دانشگاه رفتن است و نه اصلاً چه دانشگاه و چه رشته ای . اتفاقاً شھری غیر زادگاه باشد

بسیار بھتر است . و اینست که بخصوص دانشگاھھای آزاد در ھر شھر و روستائی کانونھای اشاعۀ

فسادند : اعتیاد و فحشاء ! و نیز تورم مسکن در قلب روستاھا .

آیا اعتیاد و فحشاء و تورم از ارکان مصالح نظام ما ھستند که کسی را برنمی انگیزند و بلکه انتقاد در این

موارد به مثابۀ تھمت به نظام ھم محسوب می گردد ؟ دانشگاه زده گی یکی از مھلکترین امراض فرھنگی

جامعۀ ماست که خود مھد تولید ھمه نوع فساد است : بیکاری ، فحشاء ، تورم ، ربا ، اعتیاد و لاابالیگری تا

قلب روستاھا . در برخی از شھرستانھا مردم برعلیه دانشگاه تظاھرات می کنند . و این پدیده ای مختص

جامعۀ ماست .

این دانشگاه زده گی یک عذاب و رسوائی ملی است یک بدبختی عُظمی است . یک امّ الفساد است .

در حالیکه از آغاز انقلاب تا به امروز جمعیت کشور ما دو برابر شده و باسوادان ما ده برابر شده و

دانشجویان ما بیست برابر شده اند ولی شمارگان انتشار کتاب نصف شده است . این مسئله نیز بیان

دیگری از معنای دانشگاه ضد دانش و سوادآموزی ضد فرھنگ است .

دانشگاه زده گی یکی از نمادھای مرگبار فرھنگ اسراف و اسراف فرھنگی است که بمراتب از اسراف

اقتصادی مھلکتر است و خود یکی از کانونھای اصلی تولید فرھنگ اسراف می باشد .

آمارزده گی که یکی از تولیدات فرھنگ اسراف و اسراف فرھنگی است بیانگر انحطاط عقل و نگرش واقع

بینانه است و سقوط بینش فرھنگی در جامعۀ ما . تا آنجا که حتی برای احیای فرھنگ راه حلی جز

افزایش بودجه بنظر دولتمردان ما نمی رسد . این پول زده گی و ماتریالیزم بمعنای واقعی کلمه است .

جامعۀ ما به لحاظ فرھنگی اقتصاد پرست ترین جوامع در جھان است . این بمعنای سقوط ھمۀ ارزشھای

معنوی و اسلامی و انقلابی است . این بمعنای آن است که ھر چه سریعتر بایستی به خویشتن انقلابی و

دینی خود بازگردیم .

اینکه چرا به چنین مرض مرگباری دچار شده ایم قبلاً در مقالات و رساله ھای متعددی مورد بررسی قرار

گرفته است . یکی به دلیل وضعیت تاریخی و آخرالزمانی دوران ماست که موقعیتی جھانی است و دیگر

به دلیل انحرافات و خطاھای ذاتی کل جامعه و دولتمردان و ایدئولوگھای نظام ماست که از ھمان آغاز

انقلاب شروع شد که در این باب نیز قبلاً سخن گفته ایم . ولی ھمانطور که قبلاً نشان داده ایم وقایع

برادرکشی و جنگھای گروھکی بر سر قدرت و حمام خون داخلی در دھۀ اول انقلاب علت اصلی و آغازین

این وضعیت کنونی ماست که جامعۀ ما را دچار مرگ مغزی کرده است .

نبرد خونین ایدئولوژیک در دھۀ اول انقلاب علت العلل سکتۀ فکری و فرھنگی در جامعه و بخصوص نسل

جوان و انقلابی ما بوده است که این نبرد بصورتی نامرئی تر و غیرخونین تا به امروز ادامه دارد . این سوء

استفاده از آزادی بود که کل پیکر جامعۀ ما به آن مبتلا شد و آنانکه قدرت را به چنگ آوردند ایدئولوژی خود

را بطور یکجانبه بر ھمۀ مردم مسلط ساختند و ھر فکر و آرای دیگری را متھم به الحاد و التقاط و مرگ و

نابودی نمودند و از آنجا تا به امروز مغز کلی جامعۀ ما از فرط وحشت دچار سکته شده است و اینست که

امروزه بجای اینکه بطور طبیعی شمارگان انتشار کتاب حداقل بیست ھزار جلد باشد به ھزار جلد تنزل

یافته است . و اینست علت العلل ھمۀ مفاسد و از جمله این بیماری دانشگاه زده گی و مدرک زده گی

صوری که جبران ھویت و فکر و معنویت در جامعه شده است : من مدرک دارم پس ھستم ! من به

دانشگاه می روم پس اھل دانش ھستم !

آزاد اندیشی کارگاه تولید فرھنگ و فکر و ھویت و معنویت در یک جامعه است . آزادی آغازین انقلاب ما

بسرعت تبدیل به ضد آزادی شد و آزادی اندیشه را به قتل رسانید . یعنی کارخانۀ فرھنگ و ھویت ما

تعطیل شد . اینست مسئله !

خود – سانسوری حاصل از حمام خون گروھکی دھۀ اول انقلاب شاھرگ اندیشه را در جامعۀ ما زد و خون

در مغز جامعۀ ما متوقف شد . آن ھراس ملی تبدیل به ھویت ملی شد و حاصل شد این که می بینیم .

شعار ” اسلام ناب ” موجب شد که ریشۀ اسلام خشکید . اینست مسئله ! فرھنگ و اندیشه به اتھام “

التقاط ” به قتل رسید .

ما دربارۀ علاج و چه باید کرد این درد و فلاکت ملی مقالات و رسالات متعددی نگاشته ایم که گوئی کسی

را بکار نمی آید . ولی آگاھی بر درد نیمی از درمان است .

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص ۱۷۸

بیشتر بخوانید
اعلامیه حقوق بشر عرفانی
اعلامیه حقوق بشر عرفانی
 
١. ھیچ انسانی با انسان دیگری برابر نیست: نه سیاه با سفید، نه زن با مرد، نه مسیحی با
مسلمان، نه غنی با فقیر، نه کودک با انسان بالغ، نه شرقی با غربی، نه روستائی با شھری، نه
باسواد با بیسواد، نه مؤمن با کافر، نه زشت با زیبا،نه مظلوم با ظالم. بلکه ھر انسانی یک
موجود منحصر به فرد و بی ھمتا و احد و بی نیاز و مظھری از جمال خداوند در عالم خاک است.
ھر کسی ھمان است که می خواھد باشد و ھیچ کس به دیگری ظلم نکرده بلکه ھر کسی فقط
بخودش می تواند ظلم کند و بخودش میتواند دروغ بگوید و لاغیر.
 
٢. ھمه بندگان وپرستندگان خداوند خالق ھستند و خواه ناخواه بسوی او در حال رجعت ھستند
منتھی به دو راه و روش، دوزخی و بھشتی: جبارانه و مختارانه: خردمندانه و جاھلانه: مومنانه و
کافرانه: عاشقانه و فاسقانه.
 
٣. ھمه بر روی زمین از حقوق واحدی برخوردارند و دارای ارزشی واحدند فقط در نزد خداوند
انسانھای فقیرتر و ضعیفتری که سخاوتمند تر و قانع تر و صلح جوترند،برترند.
 
۴. ھیچ اعتقادی از اعتقاد دیگر برتر نیست فقط آنانکه صادقترند و منافع دیگران را بر نفع خود ترجیح
می دھند عزیزترند و لذا بر حق ترند در قلوب مردم.
 
۵. صنعت پرستی راه و روش عذاب و خشم و جنگھاست و طبیعت پرستی راه و روش سلامت و
صلح و مھربانی است.
 
۶. ھیچ باید و نبایدی بر حق نیست و ھر آنچه که واقع می گردد حق است و باید فھم شود.
٧. ھر حکومتی در جھان برخاسته از نفس اکثریت آن ملت است . پس ھر دولتی لایق ھمان ملت
است.
 
 
از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص ۱۴۹
بیشتر بخوانید
بیائید دعا کنیم برای جهانیان
استاد علی اکبر خانجانی (21)
بیائیم دعا کنیم برای جهانیان
 
دعا برای دیگران از ویژه گیھای دین اسلام و فرھنگ تشیع است که بصورت امری به مؤمنان توصیه شده
است .
در دعا کردن برای خود و عزیزان ھنری نیست و لذا بندرت ھم اجابتی است که اجابتش ھم موجب
گرفتاری می شود.
دعا برای دیگران ، برای بیگانگان ، برای دوست و دشمن ، ویژۀ یک انسان راستین و خداپرست است که
خدا را به خدائی اش می شناسد و نه به گدائی اش به درگاه مخلوق تا برایش عبادت کنند تا نانشان دھد
.
یکی از درسھائی که ادعیۀ ائمۀ اطھار به شیعیانش می دھد دعا برای غیر است . این دعا فقط ھم
بشردوستی نیست بلکه عین یک خود دوستی خردمندانه است چرا که تا زمانیکه کسی برروی زمین در
رنج و ستم است و جان می کند ھیچکس نمی تواند آرام و قرار و سعادتی داشته باشد زیرا بشریت نفس
واحده است و واقعاً بنی آدم اعضای یکدیگرند . بنگرید به کسانی که خوشبختی را امری خصوصی می
دانند و تمام عمرشان مشغول خوشبخت سازی خویش ھستند براستی بدبخت ترین آدمھایند و در ھزاران
غل و زنجیر جان می کنند .
دعا کردن برای دیگران کمترین و حداقل تلاش آدمی برای ھمنوعان خویش است . این دعا دل و اندیشه و
جان آدمی را نیز توسعه می دھد و به آفاق عالم متصل می سازد و یکی از قدرتمندترین روش رشد
روحانی و تعالی جان است.
کسی که به درگاه خدا برای بدبختی دیگران می گرید . اینست انسان !
پس بیائیم این ھدیۀ الھی را امتحان کنیم تا ببینیم که چه گشایش عظیمی در دل و جان ما رخ می دھد .
بیائیم دعا کنیم برای شفاعت و سلامت و نجات ھمۀ بیماران لاعلاج ، ھمۀ سرطانی ھا و ایدزی ھا و
صرعی ھا و افسرده ھا و معتادان . برای ھمۀ زندانیان و محکومان به اعدام . برای ھمۀ یتیمان و بیوه زنان
. برای ھمۀ تنھایان و بیکسان جھان . برای ھمۀ آوارگان و جنگ زده گان و تبعیدی ھا و بیخانمانھا و کارتن
خوابھای جھان . برای ھمۀ کسانی که نان در خانه ندارند . برای ھمۀ کسانی که از درد خماری بخود می
پیچند . برای ھمۀ روسپی ھای مفلوک و ھم جنسگرایان تباه شده و برای ھمۀ جوانان پیر و عذب و
درمانده . برای ھمۀ بی ھویت ھا و پوچ ھا و برای ھمۀ بیماران روانی در تیمارستانھا . برای ھمۀ مبارزان
راه آزادی . برای ھمۀ کسانی که در زیر شکنجه ھا ھستند . برای ھمۀ کسانی که از زندگی بیزار و در
اندیشۀ خود کشی ھستند . برای ھمۀ زن و شوھرھائی که بخون ھم تشنه اند . برای ھمۀ زناکاران و
فاسقان . برای ھمۀ کسانی که برای یک لقمه نان خود را می فروشند و دست به گناه می زنند . برای
ھمۀ کسانی که عزیزان از دست داده اند . برای ھمۀ کسانی که در محاصره اند . برای ھمۀ کسانی که
بیقرارند . برای ھمۀ مؤمنانی که در امتحانات الھی چون بید می لرزند . برای ھمۀ کسانیکه کرایۀ آخر ماه
ندارند . برای ھمۀ بدھکاران که خواب ندارند . برای ھمۀ اشقیاء که در آتش خود می سوزند . برای ھمۀ
حریصان و حسودان که جان می کَنَند . برای ھمۀ آوارگان وادی معرفت . برای ھمۀ درماندگان وادی
سعادت . برای ھمۀ بنی آدم برروی زمین که رفته اند و ھستند و خواھند آمد . و سپس برای خود و عزیزان
خود دعا کنیم و اینکه : خدایا بما توفیق دعا برای دیگران عطا کن . آمین
 
 
 
از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص ۱۴۶ 
بیشتر بخوانید
خودفریبی اهل کتاب – جهل مرکب و حجاب اکبر
خود فریبی اهل کتاب
 
چون می دانم که دزدی بد است پس من دزدی نمی کنم بلکه با دزدان مبارزه میکنم و حق خودم را می
گیرم .
چون می دانم که ناز ، بد است پس من ناز نمی کنم بلکه خویشتن داری پیشه می کنم .
 
چون می دانم که خبر چینی بد است پس من خبر چینی نمی کنم بلکه با دیگران درد دل می کنم.
چون می دانم که ربا بد است من ربا نمی خورم بلکه مشارکت می کنم .
 
چون می دانم که تریاک بد است من تریاک مصرف نمی کنم بلکه دوا مصرف می کنم .
 
چون می دانم که فاحشگی بد است من فاحشگی نمی کنم بلکه بی ریایی پیشه می کنم.
 
چون می دانم که تھمت ناحق بد است من تھمت ناحق نمی زنم بلکه انتقاد می کنم .
 
چون می دانم که منت بد است من منت نمی نھم بلکه دلسوزی می کنم .
…………..
چون می دانم که بدی بد است پس من بد نیستم .
 
چون میدانم که جھل بد است پس من علامه دھر ھستم .
 
جهل مرکّب و حجاب اکبر :
 
آیا عجیب نیست که اکثریت پزشکان به ھمراه خانواده اشان اندکی سالمتر از دیگران نیستند و بلکه
بعکس؟ آیا عجیب نیست که ھیچ اقتصاد دانی اندکی ھم به لحاظ اقتصادی عاقلتر از دیگران زندگی نمی
کند و بلکه بعکس؟ آیا عجیب نیست که ھیچ تحصیل کرده ایی اندکی ھم عالمانه تر و راحت تر از دیگران
زندگی نمی کند و بلکه بعکس؟ …….و بلکه بسیار عجیب است که اتفاقاً دانایی مدرسه ای با توانایی
رابطه معکوس دارد .
جھل آدمی بواسطه جوھر ، مرکّب می شود یعنی در تاریکی قرار می گیرد و از نگاه فرد مخفی میماند
تا انجا که فرد آگاھی خود درباره جھلش را از دست می دھد و در حالیکه ھیچ نمی داند، می پندارد که
ھمه چیز را می داند و لذا این امر مشتبه باعث می شود که احتیاط خود را ھم از دست بدھد و مستمراً
در چاله و چاه سقوط کند .
گویی داناییھای عاریه ایی و کتابی و اخباری بصورت پرده ایی مقابل عقل و ھوش و حواس را میگیرد . و
حتی علم توحید ھم بدون معرفت نفس و تزکیه و خلوص عمل حجابی بیش نیست
. چه راست میگوید رسول اکرم که  « علم ، حجاب اکبّر است »
 و حتی برای عارفان نیز علم ھمواره عامل کبر و غرور و لذا مانع
معرفت برتر است و ھر انسان خردمندی ھمواره بایستی به میزان رشد علمی اش بر تقوا و تزکیه نفس
خود بیفزاید وگرنه علم به تنھایی از انسان یک دیو متکبر می پرورد و چنین علمی به قول پیامبر اسلام
وبال گردن صاحب اوست و ھیچ خاصیتی به زندگی او نمی بخشد
 
 
از کتاب دایره المعارف عرفانی استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص ۱۵۸-۱۵۹
بیشتر بخوانید
دانشگاه، کارخانه انجماد روح
دانشگاه کارخانه انجماد روح
 
عصر جدید که به لحاظی عصر تعلیم وتربیت اجباری است بخصوص درمرحله تحصیلات دانشگاھی مولّد
نسلی با ارواح یخ زده بوده است . این انجماد روح در زنان دو صد چندان شدیدتر خود نمائی کرده است
چرا که اصولاً زن مظھر علم ورحمت ورقّت روح است . این ارواح منجمد در قلمرو تشکیل خانواده به
سرعت به بن بست رسیده وفرو می پاشند ودر عذابھا وداغ وفراقھای این فروپاشی بتدریج تا آخر عمر
روی به رقّت ولطافت ازدست داده خود می کنند وعموماً زندگی تراژیکی را رقم می زنند . وامّاارواح یخ
زده درقلمرو فعالیتھای اجتماعی وفرھنگی وسیاسی وعلمی واقتصادی مولّد نظام بی روح وشقی
ھستند که جزفرمولھا وکلیشه ھای آکادمیک نمی شناسند وانسانھا را ھمچون اشیائی بیجان در خدمت
علوم وفنون می گیرند ھمانطور که خودشان ھمینگونه زیسته اند.
تعلیم وتربیت اجباری مولّد جبّاریّت ومجبوریّت است . روح آدمی در قلمرو انتخاب واختیار است که امکان
پرواز می یابد ولطیف گشته وتعالی می پذیرد .
مھلکترین سیمای این انجماد روح درزن خودنمائی می کند زیرا قرار است کانون عاطفه ولطف جامعه
باشد . امروزه شاھد زنان جوانی ھستیم که حتّی قادر به تظاھر به مھرورزی وعطوفت نیستند . مردان
چنین زنانی گوئی که با قطعه سنگ خارائی زیست می کنند ولذا از خانه فراری می شوند . فرزندان این
مادران نیز دچار افسردگی شده وبه انواع امراض عصبی وروانی وتربیتی مبتلا می شوند . درست به
ھمین دلیل زنان تحصیل کرده در زندگی پس از تحصیل خود در ھمه وجوه شکست می خورند . گوئی
تحصیل علوم عاریه ای در مدارس ودانشگاھھا موجب نابودی روح ودل آنھاست . واین تحصیلات ھر چه
طولانی تر وجدّی تر باشد مھلکتر است ومولّد زنان جوانی است که گوئی آنان را دلی نیست . ھمه این
زنان افسرده ودل مرده اند واز روح زندگی بیگانه . تنھا ویژگی شخصی این زنان تعدادی رفتارھای مردوار
است که به ھیچ کاری ھم نمی آید ومردان را نیز دفع می کند . دکتر ومھندسھائی بی روح وبی عاطفه
که زندگی را از دست داده اند .
اگر آنگونه که بزرگان قدیم گفته اند که علم باعث معراج روح وتکامی معنویّت وزندگی است پس باید به
علم بودن آنچه که امروزه درمدارس ودانشگاھھا تعلیم می شود جداً تردید نمود ھمانطور که ھمه عارفان
تردید کردند وبزرگترین نابغه علوم مدرن جھان یعنی آلبرت انیشتن نیز تردید نمود .
ھمانطور که قرآن کریم علوم کافران را« علم بغی » می نامد که علم تکبّر وسلطه وانکار است وموجب 
رسوائی وھلاکت آنھاست . درواقع بایستی اکثر تحصیل کردگان علوم جدید را ھلاک شده ھای دل وروح
دانست که به ارزانی به خدمت مستکبرین در آمده واین فنون را برای غارت وسلطه بر مردمان بکار می
گیرند وموجب ھلاکت بشریّت می شوند ھمانطور که خودشان پیشاپیش ھلاک شده اند.
 
از کتاب دایره المعارف عرفانی استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص ۱۵۷
بیشتر بخوانید
فلسفه فالگیری

استاد علی اکبر خانجانی (19)

فلسفۀ فالگیری

عصر جدید عصر جھانی شدن ھمۀ امور است از جمله جھانی شدن فالگیری و استخاره و انواع خرافات .

گرایش به فالگیری و انواع شعبات آن، برخاسته از بن بستھای زندگی مدرن است . در واقع میل به فا

لگیری ھمان پناه بردن به جھل خویشتن است و نیز راھی برای خروج از آن . می توانیم این امر را نوعی

گرایش جاھلانه به ماوراء طبیعه نیز تلقی کنیم . فالگیری نوعی گریز از فھم مسائل است درست به

ھمین دلیل عاقبت آن به خرافات جنون آمیز و گاه به روان پزشک و تیمارستان می انجامد . گاه آدمی به

بن بستی می رسد و بر سر دو راھی یک انتخاب، سرگردان می شود و با اینکه به واسطۀ عقل و تجربه

راه درست را میداند ولی میل به انتخاب نادرست دارد ولی از عاقبت شوم این انتخاب میترسد و لذا برای

فرار از مسئولیت آن، به فال روی میاورد . و جالب اینکه در پاسخ ھر فال و استخاره ایی اگربه نفی

انتخاب مطلوب نفس خود برسد باز به تکرار و تفسیر و تبدیل فال میپردازد و آنقدر ادامه می دھد تا به

تصدیق عمل نادرست برسد و بدینگونه مسئولیت آن عمل نادرست را به گردن ماوراء طبیعه و در واقع به

گردن خدا می اندازد. پس واضح است که چه عملی جنون آمیز و منافقانه می باشد. در کلام آخر فالگیری

از ھر نوعی چیزی جز شرّ و گناه اعمال خود را به خدا نسبت دادن نمی باشد و گناھی بزرگتر از این

نیست . گناھی که از اصل آن عمل زشت، نابخشودنی تر است و درست به ھمین دلیل عاقبت این راه و

روش به غایت حماقت و جنون می انجامد . و میدانیم که حماقت عذابی غیر قابل شفاعت است .

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص ۱۹۱

بیشتر بخوانید