شرایط توکل

شرایط توکل

توکل خالصانه به خدا که تنھا قلمرو رابطه ای مستقیم با خدا و تقرب الی الله در عمل است ھنگامی

ممکن است که آدمی در شرایط انتخاب بین حق و باطل قرار گیرد در شرایطی که برای انتخاب حق ھیچ

ضمانت و امنیت جانی ونانی و نامی و عاطفی در نزد خلایق نداشته باشد و از ھمه سو تھدید شود و ھیچ

یاور و بیمه و ضامن ھم درکار نباشد.

اصولاً کسی که دعوی ایمان و اخلاص و خداپرستی دارد ھرچند وقت از جانب خدا دچار چنین امتحان

و انتخابی می شود تا خودش ببیند که براستی آیا خدا را برای خود کافی می داند یا نه.

دین و دعوی ایمان و خداشناسی در یک کلمه چیزی جز اثبات « خدا کافی است » نمی باشد. و چنین

اثباتی ھنگامی محقق می شود که فرد مدعی و امتحان شونده فی الواقع در آن امتحان و انتخابش بناگاه

کل ارکان حیات معیشتی و اجتماعی و عاطفی و حیثیتی و جانی خود را بر لبه نابودی ببیند و ھیچ راه

نجاتی جز از جانب خود خدا نداشته باشد و به خدا اطمینان کند و حق را انتخاب نماید. و اینگونه است که

آدمی ھم خودش را به تمام و کمال می آزماید و ھم خدایش را . و انسان تا در چنین امتحاناتی موفق

نشود ایمان وباورش به خدا و دین و حقیقت شعاری میان تھی است . خدا را فقط می توان در مواقع

نابودی شناخت. و توکل یعنی اطمینان به خدا در چنین شرایطی. توکل قلمرو یافتن ھستی از نیستی

است.

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی -جلد دوم ص ۱۰۸

بیشتر بخوانید
فلسفه احساس گناه

فلسفه احساس گناه

احساس گناه ، احساس زشتی در قبال زیبایی است احساس بدی در حضور خوبی ، احساس مرگ در برابر زندگی

و احساس نابودی در قبال ھستی است . پس احساس گناه برخاسته از اراده به زیبا شدن ، خوب بودن ، پاک و

زنده و جاودانه بودن است . پس احساس گناه عامل رشد و تکامل است و منشأ تعالی انسان می باشد . آنکه این

احساس را ندارد نیست و نمی داند که نیست به ھمین دلیل احساس گناه در وجود پاکان و اولیای خدا به

شدیدترین وجھی خود نمایی می کند . احساس گناه ھمان منشأ ف فری خود- آگاھی در انسان است و ھمان معنای

بصیرت و بستر معرفت نفس است . و کسی که این احساس را ندارد ھنوز در عرصه حیات انسانی وارد نشده

است . احساس گناه ھمانا حضور در مقابل خداست که مظھر نیکی و قدرت و پاکی و حیات و ھستی است . آنکه

بیشتر خدا را در ذاتش احساس و درک می کند شدیدتر احساس خطا و گناه می کند و شدیدتر در عطش کمال و

جاودانگی است و ھمین عطش عرصه انسان شدن و ھستی یافتن است تا آنگاه که خودیّت حقیر و عدمی انسان

به ذات خداوند ملحق می گردد و اینجاست که احساس خطا و گناه بر می خیزد و دوئیت از میان می رود و انسان

جانشین خدا می گردد .

آنکه خود را خوب و برحق و منزه از ھر خطا و گناه می بیند اصلاً نمی بیند . پس آنکه احساس خطا و جھل و

تباھی را در خود مخفی می دارد در واقع مشغول نابود سازی روح خویشتن و کور کردن چشم حق در ذات

خویشتن است و این است که کفر به معنای نداشتن احساس گناه عین جاھلیت عرصه جانوری بشر است . این

است که خداوند در قرآن می فرماید که کافران در ھر آنچه که میکند کمترین تردیدی ندارند . احساس گناه نشانه

به خود – آیی و دال بر حضور روح و نقطه وجود در انسان است و انسان از این منظر است که عدمیّت خود را

می بیند و طالب وجود می شود . و این است که علی (ع) می فرماید: « آنکه خود را نشناخت نابود است » زیرا

آنکه خود را می بیند و درک می کند جز احساس نقص و خطا ندارد و ھمین احساس منشأ خلقت انسانی بشر

است .

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص ۱۱۹

بیشتر بخوانید
ملاک کفر و ایمان

ملاک کفر و ایمان

روزی به یکی از آشنایانم گفتم: « تو عجب کافری ھستی ». او که رنگ از صورتش پریده و گوئی

میخواست بمن حمله کند و گلویم را بفشارد گفت : محض اطلاع شما باید بگویم که در تمام عمرم نه از

دیوار کسی بالا رفته ام . نه زنا کرده ام. نه مال کسی را خورده ام و نه توی گوش کسی زده ام و نه به

عھدی خیانت کرده ام . و بلکه به دھھا نفر کمک کرده و آنان را از گرفتاریھا و فقر و بدھی نجات داده ام و

ھمه نمازھای عقب افتاده زندگیم را جبران نموده ام وبیش از پیش از خمس و زکات خودم به مردم انفاق

نموده ام. آیا در مذھب شما ملاک مسلمانی چیست؟ به او گفتم : در مذھب من ملاک مسلمانی اینست

که اگر به کسی بگوئی که کافر و ریاکار و ناپاکی ، از خجالت سرش را پائین می اندازد و تا بناگوش سرخ

و شرمنده می شود و در دلش این کفر را می بیند و تصدیق می کند و خود را قابل دفاع نمی یابد و دست

کسی را ھم که این کفر را به او نمایانده می بوسد و دیگر رھایش نمی کند و او را دوست و بلکه امام

خود قرار می دھد حتی اگر بقول شما ھمه احکام شرع را بظاھر رعایت کرده باشد . در میزان دین ما

آدمھای مؤمن خود را کافر می بینند و آدمھای کافر ھم خود را مؤمن می پندارند. ما این درس را از امامان و

پیامبر خود آموخته ایم . در مذھب ما نشانه ایمان خشوع است و نشانه کفر ھم تکبر و غرور است . در

مذھب ما ملاک دل است و نه گل . در مذھب ما چه بسا یک مرتاض قدیس را کافر نامند. درمذھب ما ،

خدای ما بر سر نماز گزاران متکبر فریاد می کشد و عذابشان می کند. در مذھب ما ھر چه که از

خودپرستی و خود – محوری و سرخود باشد کفر است و اینست که قدیس بی امام را کافر نامند و

ایثارگران خودپرست را فاسق می خوانند.

دین آدم متکبر بدتر از بی دینی است. در مذھب ما گناه کردن ، گناه نیست بلکه شرمنده نبودن گناه است

و غرور خود شیطان است.

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی – جلد دوم ص ۱۰۹

———

بیشتر بخوانید
فلسفه تاریخ نبوت

فلسفه تاریخ نبوت

نبوت در یک کلام چیزی جز امر به معروف و نھی از منکر نبوده است . این امر ونھی از زبان وحی در اعماق

فطرت بشری مولد عقلانیت شد که ھمین امر موجب ختم نبوت گردید که سرآغاز دین عقلی است .

بنابراین در دوران ختم نبوت یا آخرالزمان تنھا رسالت دینی فقط توسعه و تعمیق عقل دینی و دین

عقلانی است که در قلمرو معرفت مترادف با ھستی شناسی دینی و ھستی شناسی دین و عقل

شناسی یا شناخت شناسی می باشد که جملگی زمینه ھای متفاوت معرفت نفس ھستند . و این ھمان

قیامت دین است.

به بیان دیگر ما در دوران ختم امر بمعروف و نھی از منکر قرار داریم که این ھمان ظھور جھانی

« لا اکراه فی الدین» است که عرصه عقل واختیار می باشد. در واقع امروزه دینی جز عرفان نیست و مابقی یا

عقب مانده گی تاریخ است و یا غفلت از حق انسان آخرالزمان و فقدان اسلام محمدی. و این بمعنای امر

به عرفان و نھی از دین جاھلانه و تقلیدی – تاریخی است که ھمان تحقق کمال نعمت خدا در عرصه ختم

نبوت می باشد و قیامت دین. این ھمان رسالت امامان آخرالزمان است: رسالت عرفانی! و غیر از این دین

عرصه جاھلیت و قبل از ختم نبوت است . امروزه دین چیزی جز معرفت دینی نیست که انسان مدرن را بر

سر دوراھی کفر آشکار یا ایمان خالص، مخیر می سازد. و غیر از این دین شرک و نفاق است که جز

ضلالت و انحطاط نیست زیرا ھنوز در عرصه اکراه در دین قرار دارد. و این تفسیر آیه الکرسی است که به

مثابه قلب قرآن می باشد.

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص ۱۰۸

بیشتر بخوانید
فلسفه اخلاص در دین

فلسفه اخلاص در دین

آدمی تا زمانیکه ھنوز در این دنیا به کسی یا چیزی و نھایتاً بخودش امیدوار است خالصانه روی بخدا نمی

کند و ھنوز مشرک است. بنابراین اخلاص در دین و دین خالصانه حاصل خروج از خویشتن خویش در غایت

نومیدی از خویش است بشرط آنکه آدمی بتواند این نومیدی از خویشتن را تا به غایتش پاس دارد و در آن

بماند و نگریزد و روی به تخدیر و دریوزه گی نکند و دیوانه ھم نشود. پس این قدرت و مقام عظیمی است

که جز از عاشقان حقیقت بر نمی آید. ھمه مردان خدا و پیامبران و عارفان کامل برآمده از چنین مقامی

ھستند. تنھائی مطلق! یعنی آنگاه که از ھستی آدمی جز تن محض باقی نمی ماند. ماندن در ھمین تن

محض بی ھیچ ایده و امیدی این تن را خانه خدا می کند و اینست مقام مخلصین که بقول قرآن اراده و

اعمال آنھا جملگی از خداست از نزد خدا روزی می خورند و در ھمین دنیا در جنات نعیم پروردگارند و با

خدای خود بی حسابند و این مقام دوستی با خدا می باشد مقام ولایت وجودی! ھای تن به ھوی دوست

می رسد! خدا در غایت نومیدی در انتظار انسان است و از اعماق این ظلمت بناگاه نوری می درخشد و

آفتاب حق طلوع می کند و تنی ھیچ و پوچ محل ظھور نور پروردگار می شود و خانه امید نومیدان !

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص ۱۰۷

بیشتر بخوانید
ام المسائل جامعه امروز ما (شرک)

ام المسائل جامعه امروز ما (شرک)

مسئله اینست : چرا تلاشھا و ایثارگریھای مردم و مسئولین نظام از آغاز انقلاب تا به امروز آنگونه که باید

ببار نیامده و در بسیاری امور حاصل معکوس داشته است مخصوصاً در وادی فرھنگ و معنویت؟

قرآن کریم بما می آموزد که ابطال و ناکامی و شکست و بیحاصلی از تلاشھای بشر دلیلی جز شرک

ندارد . شرک به زبان ساده یعنی اندیشه و عمل خدا – خرمائی. یعنی امیال و اعمال کافرانه و ناحقی که

با آرمانھای مؤمنانه و بر حق می آمیزد و یا تبدیل به یکدیگر می شود و التقاط پدید می آورد . یعنی

دنیاپرستی ملبس به دین، اقتدار گری ملبس به عدالت جوئی، خودکامگی ملبس به شرع ، غرب زده گی

ملبس به ھویت ملی و علم گرائی . سخن از کلاھھای شرعی جھت حلال سازی محرمات است.

شرک در بلند مدت در نفس فرد و ھویت جامعه منجر به نفاق می شود و نفاق به معنای انشقاق ماده

و معناست و خلأئی که بین این دو رخ می نماید. و ما امروزه در آستانه چنین وضعی ھستیم، در حال

سقوط در خلاء بین دین و دنیا و ماده و معنا. دروغ می گوئیم و نماز می خوانیم ، روزه میگیریم و ربا می

خوریم،صدقه می دھیم و خیانت می کنیم، نگرش و روند کل زندگی و اندیشه ما ماتریالیستی و لیبرالی و

آمریکائی است منتھی تحت الشعاع آداب شرعی.

تا مدتھا ھمه نقایص به گردن جنگ تحمیلی و ضد انقلاب و آمریکا واسرائیل بود ولی حالا دیگر ھیچ بھانه

ای نداریم الا اینکه به گردن خود بگیریم و به خود آئیم و علت مسائل را در ھویت نگرش و اندیشه خود

بیابیم. ما امروزه نیازمند یک انقلاب ایدئولوژیکی و عرفانی ھستیم ، نیازمند یک شرک زدائی عظیم و توبه

ای ملی و انقلابی و شیعی .

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص ۱۰۵

بیشتر بخوانید
توبۀ گرگ

توبۀ گرگ

از قدیم گفته اند که« توبه گرک ، مرگ است » این بدان معناست که بسیاری از آدمھا آنگاه که به دام

افتادند از فرط ناچاری توبه می کنند تا از دام رھا شوند و بلافاصله مشغول تبھکاری می شوند . بسیاری

از آنچه که توبه نامیده می شود و در واقع توبه از اصل گناه نیست بلکه توبه از عذاب کشیدن است که این

نوع توبه ھا فقط منجر به پیچیده تر شدن گناھان و مکّارتر شدن بشر می شود . خداوند نیز می فرماید

آنگاه که عذاب خدا فرود آمد ھیچ توبه و شفاعتی پذیرفته نیست و فرد بایستی عذابش را بکشد و این

عذاب تنھا راه پاکسازی وجود فرد از سیاھی و ثقل گناه است . انواع عذابھای دوزخ مخصوص پاکسازی

نفس بشر از انواع تبھکاری ھائی است که نفس را تباه و بیمار و دیوانه ساخته است . دوزخ بیمارستان

نفس بشر است . بسیاری از تبھکاران چه بسا اعتراف به گناه می کنند تا آن گناه را توجیه و تقدیس و

تبرئه سازند و فرد مقابل را ھم به ارتکاب آن گناه وسوسه نمایند . بسیاری دیگر از اعترافات به قصد گمراه

نمودن طرف مقابل است تا اعتماد او را بدست آورده و بدینگونه مقاصد پلیدتری در سر می پرورانند . اگر

اعترافی به گناه در نزدیک مؤمن دیگر براستی به قصد توبه و یاری جستن برای اصلاح زندگی باشد ھمان

اعتراف موجب پاکسازی و احیای ایمان و قدرت اراده برای نجات می شود . ولی بسیاری از به اصطلاح راز

دل گفتن ھا و اعترافات در محافل فسق و فجوری از جنس توبه گرگ است و قصدی جز اشاعه فساد و

فتنه و فریب دیگران ندارد و موجب توسعه و تعمیق گناه است . اعتراف به گناه در نزد آدمھای تبھکار یک

گناه برتر و پلیدتر است و مقصودی جز اشاعه گناه ندارد . تجربه کلیساھای مسیحی این واقعیت را به

اثبات رسانیده است . اعتراف فقط در نزد مردان خدا موجب تزکیه نفس و رستگاری می شود . به قصد

توبه از گناه و نه توجیه و تجارت گناه .

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی – جلد دوم ص ۹۴

بیشتر بخوانید
فلسفه نفاق – (دین ابزاری)

فلسفه نفاق – (دین ابزاری)

در یک کلام بایستی نفاق را حاصل ابزاری نمودن ارزشھای معنوی و فطری دانست که فطری ترین

ارزشھا که منشأ ھر ارزشی است دین خداست. لذا ابزاری ساختن دین به مثابۀ اشدّ نفاق و مھد ھر نفاق

می باشد .

رعایت حجاب جھت جلب نظر ویژه مردان، نماز خواندن جھت حلال سازی حرام، موعظه دینی جھت امرار

معیشت ، استفاده از الفاظ و معارف دینی جھت جلب شھرت و تدارک ریاست ،بکارگیری معانی و آیات

الھی جھت توجیه و تقدیس مقاصد دنیوی و …… نمونه ھائی از ابزاری نمودن دین است که قلمرو پیدایش

نفاق بعنوان اشد کفر می باشد که در قرآن مذکور است .

آدمی برای امرار معیشت و ارضای نیازھای غریزی خود نیازی به دین ندارد و خداوند بدون دین و ایمان ھم

به ھمه مخلوقاتش بی منّت رزق می دھد .

لذا کسی که دین را به قصد دنیا بکار می گیرد رزق خود را نیز به مھلکه می اندازد و حرام و فاسد می

کند و بین خود و خدایش نفاق می اندازد و در آن خلاء سقوط می کند . لذا استفاده ابزاری و دنیوی از دین

به مثابۀ غایت حماقت بشر است . و ھمه عذابھای اھل دین از بابت این حماقت است . کسی که دین را

برای دین نخواھد ، معنا را برای معنویت و ارزش را برای حقّ ارزش نخواھد و عفّت را برای عفّت و

معرفت را برای حق معرفت نخواھد به نفاق مبتلا شده است .

از کتاب ” دایزه المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی – جلد دوم ص ۱۰۰

بیشتر بخوانید
حجتهای انسانی دین

حجتهای انسانی دین

حجّت ھای حقانیّت دین خدا و رسولان او در میان مردم به دو گونه کاملاً متضاد می باشند . یکی انگشت

شمار مؤمنان و مخلصین می باشند که نشانه ھا و دلائل رحمت خدا می باشند و دیگری کافران و

منافقان و تبھکاران می باشند که به جنگ با دین پرداخته و آیه ھای عذاب و غضب الھی ھستند . این دو

جماعت اثبات کنندۀ درستی اجر و جزا و حساب و کتاب و عقاب و معاد در ھمین دنیا میباشند و نیز اثبات

حقانیّت بھشت و دوزخ ھستند . بنابراین حتّی منکران و ریاکاران ھم علیرغم میل خودشان عملاً حقانیت

دین خدا و رسولانش را تصدیق می کنند . و بدینگونه در وسعت کامل کلمه ھمه بشریت در دین ھستند

و دین ھر آن جاری است و ھیچکس از آن خارج نمی تواند بود منتھی گروھی وجه جنّت دین ھستند و

گروھی ھم در سمت جھنّم قرار دارند و این دو وجه به مثابۀ تمامیّت دین است و کل بشریّت را خواه و

ناخواه بسوی خدا می کشاند . عده ای با اختیار و مابقی به جبر بسوی خدا باز می گردند : عده ای با

انکار ، عده ای با ریا ، عده ای از روی مصلحت و وظیفه و عده ای ھم از شوق و اختیار . بنابراین ھر

انسانی بنوعی آیه ای از دین خدا و حجّتی بر حقانیّت رسالت انبیاء و اولیای اوست . پس به این ترتیب

چه عاقلانه است که آدمی با اختیار و صدق و عزّت و رحمت در دین و برای دین خدا و بسوی او در حرکت

باشد .

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم

بیشتر بخوانید
دین کفر و دین ایمان

دین کفر و دین ایمان

بسیاری می پندارند که کفر ھمان بی دینی یا ضدیت با دین است درحالیکه این جاھلیت است . دین اکثر

مردمان در حین عبادات و رعایت شریعت ھا ، ھمانا کفر است . دین کفر دین عاریه ای و موروثی و تاریخی

و عرفی – اجتماعی است که عموماً خداوند را در جائی بسیار دور یعنی در پشت بام آسمان میخواند و

این معنا در قرآن مذکور است که کافران خداوند را در جائی بسیار بعید می خوانند .

و امّا دین ایمان ، دین خودی است که بواسطه تجربه و تعقل و معرفت نفس و درارتباط با یک امام ھدایت

در دل پدید می آید و خداوند را در دل می یابد و می خواند و نه در آسمان . یک مؤمن دین را بواسطه

عقلانیت و معرفت نفس در می یابد نه بواسطه وراثت و تقلید و فرھنگ و مصلحت و سیاست .

دین کفر دین بیخودی و جنون و از خود بیگانگی است زیرا خود خِود انسان خداست و تا خداوند در دل

خویشتن درک نشود انسان بیخود و مجنون و مسخ شده و منزلگاه اجنّه و شیاطین و خنّاس و وسواس

ناس است و از نزد خودش ھیچ احساس وجود ندارد و وجودش را در غیر خویش می یابد و این ھمان

عرصه جنون بشر است ھمانطور که در قرآن می خوانیم که اکثر مردمان که می پندارند که خدا را می

پرستند در واقع اجنّه را می خوانند . دین ایمان محصول خود شناسی است و تحت تربیت یک امام زنده و

پیر طریقت رخ می نماید و دین باطنی است .

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص ۱۰۳

بیشتر بخوانید