آخرالزمان

تعریف « آخرالزمان »

آخرالزمان مرحله و وضعیتی از تاریخ بشر است که در همه مذاهب بزرگ جهان از قبیل هندوئیزم، زرتشت، یهود، مسیحیت و اسلام از آن سخن رفته و درباره اش پیشگوئیها شده است. همانطور که واژه « آخرالزمان » بما خاطر نشان میکند سخن از پایان تاریخ و ترمینال و بارانداز همه تمدنها و فرهنگهای بشری می باشد. ولی این پایان یا ترمینال بسیار فراتر و اساسی تر از مسئله بشریت می باشد و بلکه وضعیتی در ذات طبیعت و کائنات است که جوامع بشری را هم شامل می شود که نهان و ذات پدیده ها به عرصه ظهور و بروز نهائی می رسد. و بدین لحاظ مترادف با « قیامت » پنجاه هزار ساله است که در قرآن ذکرش رفته است. بنظر ما طبق معارف قرآنی و احادیث اسلامی این روز پنجاه هزار ساله با ظهور اسلام محمدی (ص) و ختم نبوت آغاز
شده است و لذا ما حدود چهارده قرن است که در آخرالزمان قرار داریم و به همین دلیل هم اسلام دین آخرالزمان نامیده شده و پیامبر اسلام هم پیامبر آخرالزمان خوانده شده است. و در این دوران طبق دهها حدیث از رسول و ائمه اطهار حقایق دین و راه هدایت و رستگاری جز از طریق خودشناسی ممکن نیست یعنی بواسطه عرفان . و رسول اکرم (ص) نیز بوضوح می فرماید که: «زین پس فقط رهروان معرفت نفس قادرند که به حقایق دین من نائل آیند.». این همان راز ولایت وجودی و حقّ امام و درستی مکتب عرفان اسلامی است که در رابطه مراد و مرید تبیین شده و ماندگارترین بخش معرفت دینی ما را پدید آورده است. در احادیث اسلامی به زبان رسول اکرم (ص) مکرّراً بیان شده است که علی (ع) بانی و پرچم دار و سلطان قیامت آخرالزمان است و به همین دلیل نور هدایت عرفان اسلامی قلمداد شده است و همو نابترین سخنان را درباره خودشناسی عرضه نموده که اصول عرفان اسلامی محسوب می شوند و از آن جمله است: «هرکه خود را نشناخت نابود شد». و نیز این سخن معروف آن حضرت که دال بر آغاز قیامت آخرالزمان است: «هشدار که رشته های بقای دنیا بریده شد … ». طبق معارف قرآنی قیامت همان عرصه رویارویی با پروردگار است و قلمرو ظهور و تعیَن عالم غیب می باشد و در این دوران نهان هر کسی آشکار می شود و لذا عرصه توبه بزرگ و تاریخی کلّ بشریت است. طبق همین معارف درمی یابیم که قیامت عرصه تفرید و تجرید نفس یعنی تنهائی فزاینده انسانهاست و در آن دوران جز خدا هیچ یاور و پناهی نیست و جز خداشناسی هیچ راه نجاتی نیست و آن بواسطه خودشناسی در رابطه با یک پیر فرزانه است که به مثابه امامی زنده می باشد. و لذا دهها سخن در احادیث شیعی وجود دارد که انسان بدون امام را کافر و گمراه می خواند که منظور امام زنده است بعنوان پیر و مراد عرفانی. به لحاظ تاریخی دوره آخرالزمان همان قوس صعود و عرصه رجعت بسوی خداست که در ذا ت هستی رخ میدهد و مصداق اناالیه راجعون می باشد و این رجعتی ذاتی و جبری در انسان نیز می باشد. یعنی دوره شش هزار ساله از هبوط آدم تا خاتم (حضرت محمد ص) همان دوره نزول است که با ختم نبوت به کمال رسیده و زان پس دوره صعود و رجعت هستی بسوی پروردگار است که اینک در آن واقع شده ایم که همان دوره امامت است. دوره نزول همان دوره پرستش خدای آسمان است که خبرش بواسطه انبیای الهی به بشر رسیده است و در دوره صعود که نبوت ختم شده است عصر امامت به معنای خدای خودی است که بواسطه خودشناسی در رابطه با امام ممکن می شود. آن دوره خبر (نبوت) بود و اینک دوره «اثر» است و گوئی که خداوند از آسمان به زمین آمده است و لذا نیازی به رسولان نیست. این همان قیامت به معنای قلمرو لقاءالله است. در این دوران عقل و معرفت نفس به جای وحی و نبوت قرار گرفته است. در بسیاری از آیات قرآنی نشانه های این دوران پیشگوئی شده است همچون: پاره شدن آسمان و باریدن تشعشعات مرگبار از آسمان (مصداق پاره شدن لایه اوزون)، سر ریز شدن آب دریاها (سونامی ها)، زلزله های مستمر، خسوف و کسوفهای پی درپی و اختلالات عظیمی در قوانین طبیعت. و در قرآن کریم آمده است که دوزخ آشکار می شود که در حدیثی از رسول اکرم نیز آمده است که ماده اصلی دوزخ و غذای اهل دوزخ ماده ای بنام «نفط» است که امروزه شاهدیم که جهان ما جهان حاکمیّت نفت می باشد و منبع بقای بشر آخرالزمان است. در صدها سخن از حضرت رسول (ص) و علی (ع) و سائر ائمه اطهار نشانه هائی دگر از وضعیت جوامع بشری پیشگویی شده است که امروزه شاهدش می باشیم همچون: معابد به کاخها تبدیل می شوند و جز منافقان در آن رفت و آمد نمی کنند… مردان زن نما می شوند و زنان مردوار می گردند، فسق و فجور افتخار می شود … والدین فرزندان خود را به قتل میرسانند …. خود کشی های دسته جمعی رخ می نماید …. صادقان و خردمندان را ابله می خوانند و ریاکاران و تبهکاران را خردمند می نامند … و در آن دوران همه غذاها زهرآگین و مسموم و کشنده می شوند و همه شهرها در دود غرق است و پرندگان آهنین و آتشخوار حکم میرانند (موشکها و ماهواره ها) این دوران طبق همین احادیث عرصه ظهور دجال هاست که همه مردمان را می فریبند و نشانه هایی از این دجالها و خر دجال بیان شده که اکثریت آنها در ماهیت تکنولوژی جدید عیان شده است. و نیز سخن بر سر جنگهای جهانی است که امکان زندگی در شهرها را ناممکن می سازد و مؤمنان به کوهستانها و ارتفاعات پناه می برند. این نشانه ها در سائر کتب و روایات دین یهود و نصاری فراوان است و ذکر همه این نشانه ها جمعاً بیانگر این واقعیت است که ما در عرصه آخرالزمان و قیامت پنجاه هزار ساله قرار داریم. پس جهان مدرن جهان آخرالزمان است و بدون درک و تصدیق این واقعیت جهانی فهم هیچ واقعیتی و لذا حل هیچ مشکلی هم ممکن نیست.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۸

راز شقاوت طب مدرن ( آخرالزمان طب )

در دورانی که انگیزه طلب علم و معرفت و نیز خدمت به خلق از دلها رخت بربسته و جز سودای ریاست و ثروت و عیش انگیزه دیگر باقی نمانده است بی تردید دانشجویان پزشکی سرنوشتی ویژه می یابند زیرا به قصد ریاستی برتر و ثروت و عیش و هویتی تمام خواهانه وارد انسانی ترین و رحمانی ترین شعبه از علم می شوند که با درد و جان مردم سروکار دارند. منتهی برای رسیدن به اهداف خود بایستی با بیماری و ویروس و مدفوع و چرک و ادرار و خون و عفونت سروکار داشته باشند و دائماً خود نیز در معرض ابتلای به امراض مسری مثل ایدز باشند. و نیز اینکه بیماران هم اصولًا با چه نفرتی به پزشک خود پول می دهند خاصه که هیچ عاطفه و نیز بهبودی هم دریافت نمی کنند. نتیجه کار برای پزشکان چیزی جز احساس حقارت و نفرت و کینه و عداوت توأم با نخوت و سروری و برتری به ارمغان نمی آورد خاصه در دورانی که آنقدر پزشک فراوان است که صنف پزشکان هم بمانند تاجران به نوعی بسیار پیچیده تر مجبور به تبلیغات شده اند که این تبلیغات از بطن خود این علم و فن بطرزی موذیانه و مکارانه در اذهان عمومی مردم وارد می شود تا جیب و جان مردم را تسلیم این تجارت شقی جهانی کنند. حاصل این واقعه پیدایش اشد شقاوت در جماعت پزشکان است که منجر به بروز جنایاتی خارق العاده در سراسر جهان شده است: جنایات پزشکی و این نیز آخرالزمان این علم است.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۲۰۲

«خستگی مزمن»
بیماری آخرالزمان

آخرالزمان عرصه ظهور انواع امراض حیرت آور و بی سابقه و لاعلاج است که علاجش جز با نور معرفت ممکن نمی آید. یکی از این امراض جدید که بعد از ایدز به قلمرو تحقیقات پزشکی وارد شده و کل علمای این علم را حیران ساخته مرضی است که به «خستگی مزمن» موسوم است که در یکی دو دهه اخیر در سراسر جهان مدرن بسرعت در حال شیوع است و انتشار این بیماری آنقدر سریع است که حدس زده می شود که یک مرض مسری باشد هر چند که هیچ ویروسی هم درباره این مرض پیدا نشده است و بلکه هنوز نتوانسته اند این مرض را درجایگاه علمی آن قرار دهند که آیا یک مرض روانی است یا جسمانی و یا یک مرض روان – تنی. این بیماری در هر فردی به نوع خاصی بروز می کند و لذا حدس می زنند که مربوط به اختلال سیستم ایمنی بدن باشد. ولی ویژگی مشترک همه این مبتلایان احساس پیری و خستگی و کوفتگی و افسردگی دوران کهولت است درحالیکه حتی کودکان را هم مبتلا می کند و میل به بازی و نشاط را در آنان نابود می سازد. اگر آخرالزمان را بمعنای پایان عمر تاریخی بشر بر روی زمین بدانیم پس این بیماری را بایستی « بیماری آخرالزمان » بنامیم و لذا درمانش هم چیزی جز خروج از تاریخ تمدن بشری، نیست و این خروج یک خروج عرفانی و روانی است . بشر خیلی پیر شده است. همه مسائل بشر مدرن جز از دیدگاه آخرالزمان قابل فهم و علاج نیست.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۲۰۸

بیشتر بخوانید
عرفان درمانی

نگاهی به سایت های عرفانی

این روزها شاهدیم که هزاران سایت عرفانی به زبان فارسی وجود دارند که این عنوان را به یدک می کشند و دم از خودشناسی و معرفت نفس می زنند ولی دریغ از حتی یک مقاله که یکی از مسائل انسان امروز را از منظر خودشناسی و مفاهیم عرفانی تحلیل کند و راه حلی ارائه نماید و یا لااقل تفسیر به الفاظ عرفانی کند. با نگاهی می توان این سایت ها را به چند دسته کلی تقسیم نمود: برخی عرفان را همان عوالم شعر و استعاره و خلسه و تفاسیر هبروتی و مالیخولیائی آثار قدما می دانند که فقط مختص اهل فن است و تنها خاصیت عملی اش در یک دکان یا هجره است که یکی حقوقی می گیرد و دیگران درس و مشقی می نویسند و کوس انالحق می زنند. برخی دیگر رمالی و کف بینی و دعا و ورد و گیاه درمانی و هیپنوتیزم و جن گیری و احضار روح و تفسیر خواب و امثالهم را عرفان می دانند و بدان مشغولند. از عرفان جز مکتب اصالت حماقت و جنون را تداعی نمی کنند. و اما گروه سوم که بظاهر عملی ترند همان الفاظ و کلیشه های فرویدی و یونگی و به تازه گی کلمات قصار اوشوئی و کریشنامورتی و دون خوانی را عرفان می پندارند. و برخی دگر از خودشناسی فقط اصطلاح « خودشناسی » را می دانند که گویا بسیار مهم است و بزرگان به آن سفارش نموده اند. و نیز برخی با معجونی از یوگا و ورزشهای رزمی و مدیتیشن موفق به ابداع عرفان مدرن شده اند و نیز عده ای هم مشغول انرژی فروشی هستند و خلاصه کارشان توزیع انری مثبت در همه جاست و اینست عرفان. خلاصه اینکه از این عرفانها همه چیز در می آید جز خودشناسی و معرفت. دوره ای در کشور ما هر کسب و کار و مسلکی با پسوند اسلامی و انقلابی، توجییه و تقدیس می شد و وارد بازار می گشت و جواز کار می یافت و گویا اینک نوبت « عرفان » است و شاهد تولید و به بازار آمدن داروهای عرفانی هم هستیم. یکی از علل این اپیدمی و مرض مالیخولیائی رونق همه جائی انواع مواد روان گردان و داروهای توهم زاست که همه مردم ما به یکی از انواع قاچاقی و قانونی اش مشغولند و هر کس با یک بار مصرفش دچار احساسات و دعویهای عرفانی می شود. در اینجا می توان این عرفان رایج را نام مستعار جنون و مالیخولیا دانست. بسیاری از بیمارانی که به روانپزشک رجوع کرده اند بسرعت دچار احساسات عرفانی شده اند و مشغول ارشاد خلق و کشف و کرامات و انرژی درمانی و جن پرانی و غیره. از این دیدگاه بهتر می توان فهمید که چرا اکثر این دکانهای عرفانی از آمریکا و بریتانیا وارد ایران شده اند زیرا آنها در مصرف این مواد روان گردان از ما با سابقه ترند و ال.سی.دی و مشتقات آن را زودتر یافته اند که یکی از پرطرفدارترین آنها آثار کارلوس کاستاندا می باشد که علناً برای رسیدن به عرفانش دعوت به مصرف ال.سی.دی کرده است. بدینگونه که بشر مدرن به پیش میرود و هر روز یک مواد و داروی توهم زای قوی تری به بازار می آید بزودی کل بشریت عارف میشوند و آنگاه نبرد جهانی بین این عارفان تماشائی است و همه مدعی نجاتبشریت.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۶۵

درمان عرفانی

هر بیماری جسمانی، روانی، عاطفی، جنسی و ژنتیکی و یا هر گرفتاری و بحران درونی یا برونی اعم از خانوادگی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و اعتقادی یا دارای ماهیتی درمانی و بازدارنده از سائر بدبختی است و یا دارای ماهیتی کاهنده و عذاب آور و زجردهنده است. در حالت اول طبعاً فرد تسلیم وضعیت خویش است و مترصد رفع و معالجه نیست زیرا غریزتاً آن را یک نعمت می یابد و پاس می دارد. ولی در حالت دوم در جستجوی درمان و رفع گرفتاری است. در هر دو حالت فرد کمابیش احساس و یا فهم می کند که علت و زمینه پنهان این مشکل از کجاست. مجموعه مطالب و مقالات و معارف این نشریه و سایت ما به لحاظی در خدمت فهم رگ و ریشه ها و علل و زمین پیدایش این امراض و گرفتاریهاست و لذا هر مقاله به نوعی به مثابه یک نسخه درمانی است و مجموعه این مقالات در خدمت نجات از راه و روش بیماری زای زندگی و یافتن راه و روش سالم است. راه و روشی ناسالم حاصلی جز امراض ندارند بنابراین معالجه امراض با حفظ همان راه و روش های ناسالم فقط رویکرد به انواع مسکن ها و مخدرات و برخورد فیزیکی با امراض و گرفتاریهاست و این همان راه و روش حاکم بر پزشکی و انواع درمانگری رایج در بازار است که ما شدیداً با آن مخالفیم زیرا امراض و گرفتاریها را پیچیده تر و مزمن نموده و نهایتاً سر نخ آنها از دست میرود و به یکی از امراض لاعلاج تبدیل می شود و فرد را تا ابد مبدل به عضوی از دوزخ پزشکی می نماید که تا ابد بایستی جان بکند و کفاره بپردازد و خود را بفریبد. راه و روش قطعی و ریشه ای امراض و مشکلات جز از طریق درک علل آنها و توبه از آن راه و روش ها ممکن نیست این همان معنای عرفان درمانی یا دین درمانی است و یا درمان انسانی امراض و درمان اخلاقی و معنوی و الهی. هر که عذابی می کشد می داند از کجاست. این یک اصل بدیهی می باشد. منتهی بسیاری از بیماران آنقدر خود را فریب می دهند تا بتدریج دچار خود – فراموشی شده و اصل و علت بیماری خود را فراموش کرده و لذا مبدل به یک بیمار مادام العمر و لاعلاج می شوند. مقالات ما به مثابه یادآوری علل و زمینه های امراض می باشند. پس فرد بیمار بایستی از این دیدگاه به این مقالات رجوع کند و مقالات مورد نیاز خود را در عناوین مختلف و یا از طریق گزینیه جستجو (search) بیابد و بدقت مطالعه نموده و خود را در این مقالات پیدا کند و حقایق فهم شده را تصدیق نماید. این سنگ زیر بنای درمان و گام اولی است. گام دوم توبه از علل و زمینه بیماری می باشد که بمعنای اصلاح طرز فکر و کردار و روش زندگی می باشد. کسانی که قادر نیستند خود به این مقالات رجوع نمایند و یا سواد مطالعه آنرا ندارند بایستی از دیگر عزیزان خود یاری گیرند و تفهیم شوند. بنابراین جهت درمان بیماری و رفع گرفتاری خودتان بدون مطالعه و تأمل کافی در مقالات مورد نیازتان، با ما تماس نگیرید که فایده ای نمی کند. اگر براستی این رهنمود ساده را بکار بندید و با خود صادق باشید بسرعت پاسخ می یابید و جریان درمان در شما به شیوه ای حیرت آور و معجزه آسا آغاز می شود و شاهد گشایش عظیم در درون و برون خود خواهید بود. پس بایستی جدی و صادق و صبور باشید. بنابراین واضح است که منظور از عرفان درمانی، چیزی از جنس رمالی و فوت و ورد و انرژی درمانی و امثالهم نیست که جملگی خود فریبی و پنهان سازی بیماری است. بعد از مطالعه مقالات مربوطه می توانید سی دی های مربوط به گرفتاری خودتان را از ما بخواهید. امیدواریم ساده و رایگان بودن این درمان موجب سهل انگاری و ناباوری شما نباشد و خود را لایق این درمان بهشتی بیابید. اگر بیماری زمینگیر دارید خودتان می توانید مفاهیم و حقایق را از طریق مطالعه مقالات به آنان بفهمانید و آنانرا دعوت به تصدیق و توبه نمائید و بدینگونه به عرصه عرفان درمانی وارد شوید. هر انسان اهل معرفت نفس و صادق و حق پرستی به آسانی می تواند نخست خودش را نجات دهد و سپس مبادرت به درمان سائرین نماید. این یک درمان اساسی و نجاتی دنیوی و رستگاری اخروی است. اگر توبه و دین و فضائل انسانی و اخلاقی را در شأن خود نمی دانید و اصولًا خود را انسان کامل و مؤمن و بی گناهی می پندارید بایستی قبل از هر امری از چنین باوری نسبت بخویشتن توبه کنید. و باید بدانیم که منظور از گناه فقط دزدی سرگردنه و از دیوار مردم بالا رفتن و در خیابان زنا نمودن نیست بلکه اینان گناه نیستند بلکه عذابهای ما هستند. منشأ گناه نگرش و فکر و قضاوت و باورهای نادرست ماست. منشأ گناهان و عذابهای ما بخل ها، تهمت های ناحق، امیال ناپاک و آرزوی نادرست و روابط فاسقانه و دروغین و معیشت ریائی می باشد. آنچه که باید درمان شود افکار و آرزوها و باورها و احساسات ماست. اینست عرفان درمانی بعنوان درمان ریشه ای همه امراض و گرفتاریهای کاهنده و تباه کننده. تماس مستقیم با ما فقط بکار کسانی می آید که بعد از رفع بیماری و گرفتاری خود طالب رشد معنوی و سلوک عرفانی و تعالی در حکمت باشند. آنچه که مربوط به درمان امراض و رنج بدبختی هاست تماماً در ظرف حدود هزار مقاله آمده است و رایگان در اختیار همگان است. تنها مشکل اکثر بیماران و گرفتاران ناباوری در قبال این خدمت رایگان و معجزه آسا می باشد. این آثار و سایت ما حاصل نهائی عمری عرفان درمانی بوده است که موفق به معالجه معجزه آسای صدها بیمار لاعلاج شده است که در سراسر ایران حضور دارند که برخی از این امراض عبارت بوده اند از: آسم ها، آلرژیها، نازائی ها، امراض قلبی و ژنتیکی و مادرزادی، سرطان ها، اعتیادها، ناتوانی و عقیم شدگی جنسی، صرع، وسواس ها، پریشانی فکری و بحرانهای اعتقادی و هویتی و نابسامانی های اقتصادی و خانوادگی و تربیتی. فصل های « بهداشت و درمان » و « درباره ما » و « درباره عرفان » را بیشتر مطالعه فرمائید. باور کنید، فهم کنید، تصدیق کنید و توبه کنید تا شفا یابید. خود را بواسطه معرفت خود درمان کنید ما درب این معرفت را بر شما می گشائیم و شما خود بایستی وارد شوید. کبر و غرورتان را بشکنید که این امر سر آغاز ورود بر عرصه عرفان درمانی است و خودشناسی و خود – درمانی.

دائرهالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۹۰

بیشتر بخوانید
لطفاً به من نزدیک نشوید !

لطفاً به من نزدیک نشوید !

بسیاری از آدمھا گوئی بر پیشانی خود نوشته اند : لطفاً بمن نزدیک نشوید !

تعداد این آدمھا در عصر جدید مستمراً بیشتر می شود و این دال بر انزوا و محبوبیّت آدمھا در تن

خودشان می باشد که مطلقاً میل به دوستی و ھمدلی و معاشرت صمیمی با کسی ندارند و تمام

وحشت آنھا اینست که مبادا کسی آنھا را بشناسد . این آدمھا بدون تردید ضد ازدواج ھستند و اگر

ھم ازدواج کنند بسرعت به بن بست کشیده شده و به ا نواع طلاق مبتلا می شوند زیرا ازدواج یک

ھمزیستی توام با ھمسر نوشتی است که مستلزم ھمدلی و درد دل نمودن و مبادله افکار و امیال و

احساسات است . تنھا راه نجات اینان از خفقان نفس خودشان یافتن دوستی صدیق و درد دل

کردن است .

بمیزانی که منیّت غولتر می شود و بخل و خودپرستی رشد می کند صداقت و صمیمیت از بین می

رود زیرا آدمی ھیچ چیز زیبائی برای مبادله ندارد .این نوع آدمھا در رابطه با کسانیکه صادقتر و پاکتر

و متواضع ترند و اھل دین و معرفت و تقوی ومحبت می باشند دچار تشنج بیشتری می شوند زیرا

حقارت و شقاوت نفس خود را بیشتر می یابند و احساس بدبختی و نابودی میکنند . این آدمھای در

بسته فقط در روابط با افراد لا ابالی و اراذل و اوباش و تبھکاران حرفه ای احساس راحتی میکنند

زیرا فقط با آنان می توانند بی ریا باشند و برون افکنی نفس نمایند و احساس حقارت نکنند و لذا

بسرعت تباه می شوند . آنھا جز درد دل کردن نجاتی ندارند آنچه که انسانھای مدرن را مبدّل به تابلوی

« بمن نزدیک نشوید » نموده است خباثت و پلیدی و ناپاکی نفس استکه حاصل زندگی لیبرالی و به

اصطلاح آزادیخواھانه و بی تقوا می باشد . اینان حتیّ تاب تحمّل خودشان را ھم ندارند .

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص ۱۴۴

بیشتر بخوانید
احساس فریب خوردگی در رابطه
احساس فریب خوردگی در رابطه
 
ھر گاه در رابطه با دیگری احساس فریب خوردگی می کنیم بدان معناست که یا از ھمان آغاز و
اساس رابطه ھیچ عھد معنوی را در دل خود با دیگری نداشته ایم و فقط ریا کرده ایم و یا در بین راه
عھد را زیر پا نھاده و خیانت کرده ایم . آدمی بخودش ولی در دیگری خیانت می کند . دیگران عرصه
جفا یا وفای ما به عھد خودمان با خود ھستند . آدمی بدون دیگران قادر به بستن عھدی با خودش
نیست . عھد و قول و قرارھای معنوی ھر فردی با خودش بدون حضور و تعھد به دیگری ، یک خیال
محض است که به آسانی فراموش و توجیه می شود. عھد ما به دیگری کارگاه خلقت روحانی ماست
. وقتی عھد خود را به ناحقّ با دیگری می شکنیم در واقع خود را در دیگری می شکنیم و بدینگونه به
دام فریب خویشتن می افتیم . خیانت به عھد ، شکستن گوھر جاودانگی ماست . رابطه ای که فقط
بر اساس نیازھای مادی و غریزی باشد بسرعت به بن بست می رسد یا بواسطه ارضای آن نیاز و یا
ناکامی در آن نیاز . در ھر دو حالت بناگاه احساس پوچی و فریب می کنیم و عجب که طرف مقابل را
فریبکار می دانیم و نه خود را.
ھرگاه که عھدی معنوی و عاطفی را در دیگری می شکنیم خود را در او شکسته و شکستۀ ما در او تا
قیامت باقی می ماند و این عذابی عظیم و مادام العمر است و ما دیگر قادر نیستیم ھیچ عھد و پیمانی
را با خود و در رابطه با فرد دیگری استوار کنیم . این بدان معناست که ما تا ابد در خود شکسته شده و
در نزد خود ھیچ و پوچ شده ایم مگر آنکه آن عھد را احیاء کرده و یا از فرد مقابل طلب حلالی و بخشش
نمائیم . تا او ما را ببخشد ما ھم نمی توانیم خود را ببخشیم و این عذابی اجتناب ناپذیر است . فریب
دادن دیگران امری محال است .
 
 
از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص ۱۴۱
بیشتر بخوانید
چرا هیچکس تو را درک نمیکند؟
 
 
چرا هیچکس تو را درک نمیکند؟
 
ھرکسی معتقد است که دیگران او را اصلاً درک نمی کنند . ھمین امرموجب انزوای درونی و بیگانگی از
ھمه می شود و تاسرحد انزجار به پیش می رود در حالیکه خودش را اھل فھم و دیگران را احمق می
داند . چنین وضعی شاید ھرگز به این شدت و فراگیر و جھانی نبوده است در حالیکه عصر سواد و علم
و خبر و رسانه ھای جمعی و ارتباطات جھانی است آنچه که عملاً درنفوس بشری رخ می دھد انزوا
و احساس تنھائی و بیگانگی از عالم و آدمیان است و عصر سوء تفاھماتی که قلمرو پیدایش انواع جدال
و جنگھاست .
دراین امرکه « ھیچکس نمی فھمد » ھمه مشترکند . براستی این چه معمائی است ؟
آیا تکنولوژی ارتباطات موجب اینھمه بیگانگی و سوء تفاھم و جنگھاست .و یا بالعکس. چرا اطلاعات
تحصیلات مشترک موجب تفرقه و تضاد شده است ؟ چرا مشکلات و دردھای مشترک بجای ھمدلی
و ھمدردی و تفاھم به بیگانگی و نفرت انجامیده است ؟ چرا باورھا و دانش مشترک بجای ایجاد اندیشه
و احساس مشترک موجب بیگانگی و عداوت شده است ؟ چرا دانائی موجب نادانی شده است؟ چرا
آرزوھا و امیال مشترک موجب تفرقه و انزجار شده است ؟ چرا آنگاه که شرایط و امکانات درک متقابل
و اتحاد پدید آمده نتیجه ای وارونه ببار آورده است ؟ چرا مذاکره و تبادل نظر و ارتباطات کلامی مدرن که
در تاریخ سابقه نداشته حاصلی معکوس داده است؟ چرا اشتراک موجب افتراق شده است . آیا جھل
موجب اتحاد و دانائی موجب تفرقه و تضاد است ؟ این بزرگترین معمای عصر جدید است که ھنوز
پاسخی نیافته است . گوئی دوری موجب دوستی ، و نزدیکی موجب عداوت است .گوئی سخن گفتن
موجب تشنج و انزوا و بدبینی و نفرت است . این نیز یکی دیگر از آرمانھای عصر جدید و دوران شکوفائی
تکنولوژی است که محصول وارونه داده است . این بیان دگر از واقعه « حشر و نشر » در قرآن کریم
است که از ویژگی عصر آخرالزمان می باشد : جمعی که موجب تفرقه میشود و تمدن مدرن را مبدّل
به جمع تنھایان منزجر از یکدیگر ساخته است.
ولی اگر اندکی به خود آئیم در می یابیم این دیگران نیستند که ما را نمی فھمند بلکه خود مائیم که
اصلاً خود را درک نمی کنیم و چون خود را نمی شناسیم دیگران ھم ما را نمی فھمند و آنگاه این خود –
نفھمی را به گردن دیگران می اندازیم.
در حالیکه اکثر فلسفه ھای عصر جدید بر مبنای خود- آگاھی بنا شده اند و اساس ھمه آنھا
روانشناسی و روانکاوی جدید است بیش از ھر دورانی دچار جھل نسبت به خویشتن ھستیم . در
حالیکه اکثر انسانھای امروز لااقل یک کتاب روانشناسی مطالعه کرده اند و در اکثر خانه ھا کتابھای
روانکاوی یافت می شود و در رسانه ھای جمعی نیز شبانه روز شاھد تجزیه و تحلیل روانشناسانه
امور ھستیم ولی در جھل و ظلمت و سوء تفاھمی فزاینده غرق می شویم و روابط اجتماعی و عاطفی
و خانواده گی بسوی جنگ خونین میرود و جامعه بشری گوئی درحال انفجار است و ھیچکس تاب تحمل
دیگران را ندارد . براستی چه خبر است ؟
قرآن می گوید قیامت آن گاه است که ھر کسی تک و تنھا می شود و ھیچکس را یارای کمک به دیگران
نیست و جزخدا یاوری نمی یابید . پس بیائیم این تنھائی تاریخی و متافیزیکی را درک و تصدیق کنیم و از
آن نگریزیم و دیگران را مسبب این وضع ندانیم و جنگ را پایان دھیم و لااقل در این تنھائی به وحدت
و صلح برسیم چرا که این تنھائی ھمان محضر پروردگار و آستانه ظھور حقّ و مقدمه قیامت است . این
جنگ با یکدیگر در واقع جنگ با تنھائی است و عین جنگ با خداست . دست از این جنگ برداریم و خدا را
بپذیریم . خدا ھمان تنھائی ماست . فرار از این تنھائی یا منجر به عداوت و جنگ و جنون و جنایت می
شود و یا به اعتیاد و خودکشی می انجامد . فرار از این تنھائی یکی از علل ذاتی فروپاشی خانواده ھا
نیز می باشد زیرا در ھیچ رابطه ای ھمچون رابطه شدید عاطفی ، این تنھائی تشدید و تعمیق نمی
شود و اگر درک و تصدیق نگردد موجب سوء تفاھمات و بدبینی ھا و انزجار و فروپاشی است.
تنھائی برترین حق انسان است چرا که انسان خلیفه خداست و محل ھبوط احدیت است . تنھائی
پذیری ھمان خداپذیری و توحید است . این واقعه امروزه بصورت یک جبر جھانی و نزول ماورائی
بر نفوس بشر فرود آمده است و یک توفیق اجباری و الھی است . ھمه تنھایند و تلاش مذبوحانه برای
گریز از تنھائی منجر به عداوتھا می شود . ھیچکس نمی تواند دیگری را از این تنھائی خارج کند
بخصوص دوستان و زن و شوھرھا . امروزه بیش از ھر زمانی راز بقای صالحانه ھر رابطه ای بر درک
حق تنھائی استوار است . دیگر کسی نمی تواند به دیگران پناه برد و در دیگران جای گیرد و ایمن شود
. این به معنای پایان تاریخ عشق نیز می باشد . و بعلاوه غایت و کمال عشق نیز تنھائی است. تنھایی
، حق عشق است و ھر که آنرا تصدیق و درک نکند به نفرت و عداوت می رسد.
اینک جز عشق به پروردگار ممکن نیست . تنھائی ھمان حضور خداست و ھمین حضور استکه ھمه
را تنھا ساخته و عشق ھا را برملا نموده و ناممکن کرده است . بیائیم تا به خدا عشق ورزیم و به او پناه
بریم تا بتوانیم یکدیگر را دوست بداریم و لااقل تحمل کنیم .
اگر تنھائی خود را دوست بداریم دیگران را ھم دوست میداریم . اگر تنھائی خود را فھم کنیم دیگران
را ھم فھم می کنیم . جز این راھی برای تفاھم و دوستی وجود ندارد.
اگر نتوانیم تنھائی را درک و تصدیق کنیم و دوست بداریم ھیچ چیز و ھیچ کس در این جھان را نه درک
و تصدیق توانیم کرد و نه دوست توانیم داشت .
امروزه ذات ھر ادراکی بر درک تنھائی بشر است و فقط تنھا یانند که می فھمند و دوست می دارند .
 
 
 
از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص ۱۲۸
بیشتر بخوانید
پیامی از استاد خانجانی

پیامی از استاد خانجانی

 

به مناسبت انتشار مجموعه آثارشان

 

(راهنمای مطالعه مجموعه آثار استاد خانجانی)

 

بسم اللّه النور

 

سلام و تبریک و شفاعت و نور محبت خداوند خالق بر همه انسانها در همه جای جهان خاصه بر شما عزیزان مخاطب.

مجموعه ای که پیش روی دارید حدیث نفس این بنده با خویشتن است و با خدای خویش و با نفس واحده همه انسانهای تاریخ تا به امروز و پایان جهان. در حال نگارش این آثار بنده هرگز به فکر انتشار آن نبوده ام زیرا این نجوای من در جستجوی خدای خویشتن است و در حقیقت جمله آثار بنده نامه های من به خداست و پاسخ خدا به من.

این اواخر بعضی از دوستان در انتشار این مجموعه اصرار ورزیدند و بنده هم بدون هیچ چشم داشتی این مجموعه را تحویلشان دادم تا در اختیار مردم قرار بگیرند. بنابراین این مجموعه آثار بکرند و از هیچ سانسور قانون یا عرف و شرع نگذشته اند و لذا ملاحظه ای هم در میان نبوده است.

بنابراین پرواضح است که هیچ فرد یا گروه خاصی مخاطب بنده نبوده است که قصد تکریم یا تحقیرش در کار بوده باشد 

بنده کل خداجوئی پنجاه ساله ام را نوشته و در اختیارتان قرار داده ام و در واقع کل زندگی ام را نگاشته ام و به امانت در نزد شما نهاده ام تا در حضور خداوند هر طور که می خواهید قضاوت کنید . اگر هر انسان عالم یا عامی زندگی خود را صادقانه بنویسد و در اختیار مردم قرار دهد هر انسانی مبدل به پله ای از نردبان تکامل برای سائرین خواهد بود و بشریت تبدیل به نردبانی بسوی خدا خواهد شد و هیچ انسانی خطاهای دیگران راتکرار نخواهد کرد و در اینصورت بشریت رشد و تعالی معجزه آسائی خواهد نمود.

از درستی های من پیروی کنید و از خطاهایم عبرت گیرید. اگر از مطالعه این مجموعه به خیری رسیدید ما را هم دعا کنید و اگر چیزی نیافتید ما را عفو فرمائید.

این مجموعه آثار سرگذشت و آئینه ظاهر و باطن زندگی انسانی است که از کودکی تا به امروز به مدت پنجاه سال جز در راه خدا و رسیدن به او کار و بار و فکر و برنامه ای نداشته است و در این راه به آب و آتش زده و هر مذهب و مسلک و هر خانه و شهر و دیاری را زیر پا نهاده و تمام دنیایش را در این راه فداکرده است ولی بالاخره او را یافته است و لذا از تجارت خویش شادمان است. این مجموعه آثار را به رایگان در اختیار دوستان قرار داده ام تا رایگان در اختیار مردم قرار دهند بنابراین هر هزینه ای در این انتقال مربوط به ناشران و مراکز پخش است.

عزیزان من هر که خالصانه خدا را جستجو کند حتماً خواهد یافت همانطور که خودش وعده نموده است که «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم.» قرآن کریم – و « هر که جستجو کرد مرا یافت مرا» حدیث قدسی.

ای عزیزان من بپزهیزید از تقلید صوری از راه و روش من که حتی تقلید از انبیاء و امامان نیز باعث ضلالت است بلکه از رهاورد این سفر که معارف و حقایق و مکاشفات عرفانی در زندگی روزمره است بهره جوئید و این عناصر را در زندگی خود وارد کنید که در اینصورت چه بسا بسیار سریعتر و آسانتر از بنده به حق برسید و از راهی که بواسطه اینجانب کشف شده و هموار گردیده است بهره جوئید بی آنکه یک هزارم از مشقاتی را که بنده داشته ام داشته باشید.

پس ای عزیزان بجوئیدش که جز این جستجو، به مقصد نمی رسد. و هیچکس در این جستجو پشیمان نشد. بهر طریقی که می توانید او را بجوئید و بسویش گامی بردارید که اینست توشه حیات آخرت.

هر یک از حقایقی که در این مجموعه می یابید بمانند فرشته ایست که با سوار شدن بر بالهایش می توانید ره صد ساله خداجوئی را یک شبه طی کنید. بنده با دست خالی و بی هیچ یار و یاوری و از صفر آغاز کردم ولی شما اینک سرمایه ای لامتناهی در دست دارید که در اندک مدتی به یاری آن باید بتوانید حتی مرا هم پشت سر بگذارید. پس مبادا پندارید که شما هم قرار است این راهی را که من آمده ام از سر بگیرید و تکرار کنید هرگز چنین نیست. مراقب تقلید و تلقین های آگاه و ناخودآگاه و توهمات و همذات پنداریهای مالیخولیائی در خود باشید که نجوا و القای شیطان است. براستی که بقول رسول اکرم ص به تعداد انسانها بسوی خداوند راه وجود دارد فقط مراقب باشید که بر راههای دوزخی و برزخی و اسفل السافلینی وارد نشوید. و نیز از این وسوسه شیطان بر حذر باشید: وسوسه عارف شدن! که سلطان عارفان علی ع فرمود: هیچکس به قصد عارف شدن، عارف نشده است! ولی هر که درد آدمیت یافت و این درد زایمان او را به نعره و فغان از نفس خودش رساند به نور معرفت از بطن خودش متولد می گردد و این سرآغاز خلق جدید انسانی است و ورود به اصحاب اعراف و حلقه عارفان حق! و بدان که عارف شدن، آدم شدن است نه خدا شدن!

بنده آنگونه که باید او را خالصانه جستجو نکردم و دوران جوانی ام را بسیار هدر دادم و جستجو گری خود را به دنیا و هوای نفس آلودم. شما از من عبرت بگیرید و از آغاز نوجوانی این جستجو را آغاز کنید و هر چه که از عمرتان بگذرد غل و زنجیرهای دنیا بیشتر می شود و این جستجو را سخت تر می سازد. هرچند هر گاه که آغاز کنید او بس مهربان و ره گشا است.

او را بجوئید و در لحظه لحظه زندگیتان بجوئید و با زندگی بجوئید و نه در خارج از گود زندگی. او در زندگی است و خود زندگی است و لذا او را در جای دیگری نخواهید یافت. او را در خاک و آب و در خلوت و جمع، در خواب و بیداری و زمین و آسمان جستجو کنید. او را بجوئید و دیدارش را در همین دنیا بخواهید که اینست صراط المستقیم. به شما قول شرف می دهم که قصد دیدارش کنید حتماً دیدارش خواهید کرد به همین آسانی.

بنده جستجو کردم او را ولی او را نیافتم ولی این او بود که مرا یافت و آنگاه من او را یافتم و دیدار کردم.

ای عزیزان به کمتر از دیدارش قانع مباشید که مبتلا به شرک و نفاق و بطالت و گمراهی می شوید. دین خالص یعنی دینی که دیدار جمالش را در همین دنیا طلب می کند. این تنها نیتی از دین است که هر شرکی را می زداید .

ای عزیزان من او را جستجو کنید و به دیدارش بشتابید که او هم در انتظار دیدار شماست و بسیار بیشتر از شما مشتاق دیدار شماست این دیدار درب نجات دنیا و آخرت شماست . ای عزیزان من دین خدا را کمتر از این مگیرید که در شأن انسانیت شما نیست که اسلام دین معراج است و مسلمانی دین لقاء الله .

به تجربه دریافتم که از مطالعه آثارم هر کسی بنوعی دچار خیر و برکات عظیم معنوی و روحانی و حتی دنیوی شده است. این امر به اصرار و یاری دوستان، ما را بر آن داشت که از طریق اینترنت آثارم را در اختیار هموطنان قرار دهم. همین امر متقابلاً اشتیاق خوانندگان را تشدید نمود و برخی از همین خوانندگان دست اندرکار انتشار مجموعه آثارم بصورت لوح فشرده شدند.

اگر نتایج حاصله از مطالعه این آثار بطور یقین بدستم نیامده بود هرگز راضی به انتشارشان نمی شدم زیرا می دانم که آثاری آتشین و تیز و تند و چه بسا بیرحمند و گوئی نتایج خیر حاصل از مطالعه این آثار هم اتفاقاً ناشی از این ویژه گی است. پس پیشنهاد می کنم که در مطالعه این آثار صبور بمانید و خود را از برکاتش محروم مسازید . هر چند که در حال مطالعه به بنده فحش می دهید و لعن می کنید، بکنید هیچ عیبی ندارد چون شما را دوست می دارم ولی بخوانید و باز هم بخوانید و جسور و دلیر باشید و از سوختن و زیر و رو شدن مهراسید که هر چه خاصیت نیکوست از همین روست.

عزیزان من قهر موجود در این قلم از غایت عشق به انسان و عزّت و خدایگونگی انسانی است که به فلاکت دچار شده است. آنچه که تحقیر شده است انسان نیست بلکه بدبختی ها و تاریکی ها و اجنه و شیاطین هستند که انسان امروز را به فلاکت کشیده اند . این جهل مدرن و دجالیتها مقدس نمایند که رسوا و باطل شده اند تا انسان نجات یابد . پس عزیزان من شیطان را مستمراً لعنت کنید و بخوانید و سعی کنید هر رساله ای را به تمام و کمال بخوانید و سپس همه این مجموعه را بخوانید زیرا گزارشی از یک سفر مادام العمر است پس این راه را تا به آخر طی کنید و نیمه کاره رها مکنید که دچار قضاوت ناحق و گمراهی شوید. این مجموعه آثار یک سفر نامه کامل از خود تا خداست. و همه ما خواه ناخواه مسافر قیامت و لقاءالله هستیم پس بگذار تا در تجلیات ناسوتی از او دیداری داشته باشیم تا در دیدار قیامت کبرایش مگوئیم :«ای کاش خاک می بودیم»و آنگاه خود را در آتش سرنگون سازیم.

پس این یک نقشه راه است و گزارشی کامل از سفر دیدار خداست . از این نقشه بهره گیرید ضرر نمی کنید.

بگذار اعتراف کنم هر چند که حمل بر خود ستائی ام باشد. که چنین سفرنامه کاملی به زبان زمینی و عامیانه از سفر سیر الی الله هرگز در تاریخ معرفت بشری سابقه نداشته است الا معراجنامه پیامبر اکرم ص که از قلمرو فرهنگ مسلمانان خارج مانده است چه بسا به این دلیل که مطالعه اش را برای مسلمانان موجب کفر می پندارند. این اراده پروردگار مهربان بود که بنده همه مراحل سفرم را مرحله به مرحله در طی بیست سال بنگارم تا در اختیار شما قرار گیرد. و لذا شما به آسانی در مطالعه این آثار متوجه حالت جذبه و خلسه و مدهوشی فوق زمینی من خواهید بود. یعنی بنده اکثر این رساله ها را در حین سفر و پروازم نوشته ام و لذا مطالعه آنها اکثرآً برای خود بنده شگفت آور و بدیع بوده است. من نخستین کسی بوده ام که از مطالعه آثارم حیرت زده بوده و تعلیم یافته ام و وقایع سفر را به یاد آورده و تبدیل به معرفت ساخته ام.

آنانکه برخی از این سفرنامه های عرفانی و روحانی برجا مانده از برخی عرفا را مطالعه کرده اند می دانند که فهمشان تا چه حدی ثقیل و محتاج قرنها تفسیر بوده است و تاکنون هنوز هم بجز انگشت شماری از آن سر در نمی آورند مثل ارداویرافنامه، اسفار اربعه، کمدی الهی دانته، فتوحات مکیه ابن عربی و اسرار نامه روزبهان  و مثنوی مولوی و منطق الطیر عطار و اپانیشادها و غزلیات حافظ که سراسر استعاره و ایهام و راز بافی و قصه پردازی است و به زبانی بغایت تخصصی که فقط برای فهم ادبی آن نیازمند عمری تحصیلات در رشته ادبیات و زبان و فلسفه و تفسیر و تاریخ هستیم.

ما بس ساده نگاشته ایم و امید است که شما ساده نگیرید تا نهایتاً حق را به افسانه پردازان و اسطوره سازان و شاعران و قصه بافان ندهیم. پس به فهم و ادراک خود تردید مکنید و چون آسمان را به زمین آورده و ماورای طبیعت را در طبیعت نشان داده ایم انکار مکنید تا خداوند را دوباره به پشت بام آسمان بر نگردانید .

ما در مجموعه آثارمان آشکارا دعوی کرده ایم که برای نخستین بار عرفان را از عرش به فرش آورده ایم و حکمت و معماهای فلسفی را امّی و عامیانه ساختیم و حقایق عرفی و شرعی را در معارف عرفانی نمایانده ایم و معارف قرآنی را در جهان مدرن تعین بخشیده ایم و عرفان عرف را تبیین کرده و در اختیار هر فرد عامی و امّی نهاده ایم. این همه از برکات حق بوده است پس این برکات و نعمات الهی را کفران مکنید و نقد کرامت الهی را به نسیه آسمانی فرافکنی ننمائید و خودتان را باور کنید و بیش از این دست از تحقیر روح خود بکشید شما صاحب روح خدا هستید و با چشم این روح می توانید خدا را دیدار کنید. این حق را باور کنید. تمام تلاش بنده در این مجموعه جز این خودباوری نبوده است. هر کجا که می سوزید این حقارتهاست که می سوزد پس بگذارید تا بسوزد تا بال پرواز بیابید و باور کنید که خدا با شما و در شماست و غیر شما نیست. 

آنجا که ارزشی به چالش گرفته شده و پوچ شده است ارزشی نابتر از خراباتش سر بر آورده است. آنجا که یک باور مقدس بیهوده گردیده است باوری مقدس تر رخ نموده است. آنجا که خدای خیال و ذهن بی بنیاد گشته است خدای زندگانی و جمال پیش روی نهاده شده است. بسیاری از مفاهیم و ارزشهائی که ابطالش عیان شده مدتهاست که در دل و جانمان بیهوده گردیده و ما بیهوده گی اش را به عرصه معرفت آورده ایم و حق ابطالش را بیان کرده ایم. ما هیچ حقی را پوچ نساخته ایم بلکه پوچی بسیاری از باطل های حق نما را آشکار کرده ایم. پس تاب تحمل این پوچی نهان را که عیان گردیده داشته باشید تا به ارزش حقیقی نائل آئید. به لحاظ اخلاقی و معنوی آنچه که در آثار ما روی نموده رسوائی ارزشهای منافقانه و ریائی است. آنچه که در آثارمان رسوا شده و خراباتش پدید آمده است نه ارزش و اخلاق و معنویت و مذهب و باورهای مقدس بلکه ارزش نمائی رسوا شده است و نفاق براندازی شده و بسیاری از تضادهای درون، برون افکنی شده و لذا ثقل عظیم تاریخ معنا و مذهب و اخلاق به عرصه قیامت آمده است که « قیامت آنروزی است که نهان آدمی عیان می شود و سعادتمند کسی است که آنچه را که می بیند تصدیق کند و بخدا پناه برد و بدبخت کسی است که انکار می کند و بر دوزخ و عذاب الهی وارد می شود » قرآن کریم.

اینست که سرلوحه همه شعارهای ما در این مجموعه آثار اینست: تصدیق کنید تا نجات یابید ! پس چنین کنید تا نجات و رستگاری روح خود را به عینه تجربه و باور کنید.

این مجموعه آثار گزارشی از دوزخ و برزخ و بهشت و رضوان الهی است گزارشات دوزخی مسلماً آتشین است تحملشان کنید تا از آن رها شوید. و گزارش برزخی هم پوچ کننده و در یک کلام پاک کننده است  ولی گزارشات بهشتی و رضوانی تماماً عاشقانه و مستی زاست و روح را به پرواز می آورد. بدون مطالعه دوزخ و برزخ قدرت ورود و درک معارف بهشتی را ندارید در خودشناسی دوزخی از دوزخ نفس پاک می شوید و در خودشناسی برزخی از برزخ نفس رها می شوید و آنگاه بر بهشت نفس وارد می شوید که در حضور پروردگارید. اگر مجموعه آثارم را بر حسب تاریخ تألیفشان مطالعه کنید این سه مرحله دوزخی و برزخی و بهشتی را در خواهید یافت.

امیدوارم از آن جماعت نباشید که معما چو حل شد و آسان گردید به سهل و سهو و بازی و ریشخند گیرید و از آن بگذرید. این غایت جهل در قبال لطف و رحمت و محبت خداست  و رحمتی ماندگارتر و رهائی بخش تر از نور معرفت نیست که در دسترس باشد. در این مجموعه آثار تقریباً همه معماهای لاینحل و مفهوم ناشده تاریخ فلسفه و حکمت و عرفان وتصوف و امامت و نبوت و وحدت وجود به عامیانه ترین زبان و منطق ، رمزگشائی و تبیین شده است بی آنکه از عمق و قداست و اعتلای مفاهیم کاسته شده باشد این قدر را به عبث نگیرید و این رحمت و گشایش رایگان و بی مزد و منت را هدر ندهید و انکار مکنید که پشیمان خواهید شد.

هزاران انسان سرگردان و بی هویت در مطالعه این آثار نجات یافته است و هزاران انسان بیمار جسمی و فکری و روانی بخودآمده و شفا یافته است و هزاران سالک دچار جهش روحانی گردیده است. امیدوارم شما هم از این جماعت باشید انشاءالله.

در یک کلام مجموعه آثار ما چیزی جز « آخر الزمان شناسی » نیست و این به مثابه فرهنگ ظهور ناجی موعود و فرهنگ قیامت است و عین قیامت شناسی. این همان فرهنگلقاءالله است. و آماده گی فکری و روانی و متعاقباً مادی و معنوی جهت ظهور است که اگر اهل و طالب باشی این ظهور و دیدار را قبل از ظهور موعود و جهانی درک خواهی کرد و در غیر اینصورت این امید و ایمان و نور معرفت و شوق حتی پس از مرگ همان نور هدایت و توشه آخرت شما خواهد بود و می دانیم که با قیامت همه اموات احیاء خواهند شد و با همان هویتی که از دنیا رفته اند با قیامت مواجه خواهند شد. پس این فرهنگ هرگز هدر رفتنی نیست بلکه تنها فکر و فرهنگ ماندگار و جاودانه است. این همان نور است. امر ناجی موعود و قیامت و آخرالزمان و ظهور امری مختص شیعه نیست و در همه مذاهب حقه حضور دارد ولی برای شیعه در رأس و محور همه اعتقاداتش قرار دارد. امروزه انسان بدون نور امید به این ظهور انسانی، تسلیم و تباه و هلاک شده و پوچ و بلکه مرده است به لحاظ روح.

نور همان عرفان است و انسان بدون عرفان، انسانی ظلمانی است. و عِرفان ما عرفان آخرالزمان و قیامت و لقاءالله است و عرفان الساعه است و عرفان هم اکنون است عرفان زندگی است عرفان عهد بوق نیست عرفان هزاره سوم است. عرفان واقعه است و عین واقعیت است و لذا عرفان شعر و شعار و استعاره و مثال و حکایت و اسطوره و ایهام و سمبل ها نیست. عرفان حق است حقی که عین واقعیت انسان امروز است. عرفان بمب و ایدز و اعتیاد است، عرفان تکنولوژی و لیبرالیزم است، عرفان جنون و خودکشی و جنایت است، عرفان خفقان و ترور است، عرفان انقلاب است، عرفان انسان است و نه عرفان از ما بهتران و عرش نشینان، عرفان خانه بدوشان است. عرفان ما، عرفان دوزخیان و برزخیان هم هست و نه فقط آنان که سحرگاهان با ملائک باده مستانه می زنند. بلکه عرفان اکثریت بشری که شبانه روز خون دل می خورند و چرک و فساد و سقر می نوشند و آتش استفراغ می کنند. عرفان هروئینی ها و کراکی ها و همجنس بازان و بیماران اسکیزوفرنیا و ف و ا ح ش و دزدان و جانیان و زندانیان و مطرودین و تنهایان و کارتون خوابها و خودسوزان است. و این ویژگی عرفان آخرالزمان است که دوزخ آشکار شده است.

و بخشی عظیم از این آثار، عرفان اهل دوزخ است . برای عشق به حقیقت انسان و عطش نجات مردمان از این آتش، دل به دوزخ زدیم و پانزده سال بعد که از آن سوی طبقه هفتمش سر بر آوردیم دیدیم که هیچ اثری از ما در این جهان باقی نمانده است. فهم و جان و تنی با هزاران جراحت و چرک و فساد باقی مانده از آثار دوزخ و خیانت دوزخیان. تک و تنها بیمار و بر آستانه فنا. جمع حیات و هستیم را بر تاق نیستی زدم تا از اسرار انسان با خبر شدم و اینست آن نبأ عظیم.

پس این مجموعه آثار حاصل چنین سفری است و شاید پر هزینه ترین سفری باشد که کسی در این دوران بدان نائل آمده است که در پایان این سفر جز خدا برایش باقی نمانده است و خود خداوند شاهد حقیقی این آثار بدست بنده بوده است و اگر در جای جای این آثار خود را جز با خداوند روبرو نمی یابید احساسی کاملاً درست است. پس به همو پناه برید در این قیامت نامه تا از جمله سعادتمندان باشید. پس انکار مکنید هر آنچه را که در خود می یابید. این آثار همچون کاخ آئینه هاست که خود را در همه سو دیدار می کنید  انکار مکنید تا رستگار شوید. تصدیق کنید تا نجات یابید و مورد مغفرت و الطاف الهی قرار گیرید . به شرط اینکه فقط معارف و حقایق بهشتی و رضوانی را از خود نبینید و آن حقایق تلخ و سیاه دوزخی و برزخی و اسفل السافلینی را در سائر مردمان و دشمنان خود! که این نگاهی ابلیسی است و جز بر خسران و ضلالت و رسوائی نمی افزاید درست مثل خود قرآن!

توصیه می‌کنیم برای مطالعه مجموعه آثار از این کتابها آغاز کنید: دایره معارف عرفانی، بارنداز حکمت، حق بودن، مجموعه مقالات عرفانی و پدیده شناسی‌ عرفانی. 

و توصیه آخر به شما عزیزان اینست که زکات معرفت را فراموش مکنید یعنی از معرفی و انتشار این آثار و معارف به دیگران دریغ مکنید که این یک وظیفه واجب الهی است که مهمترین میراث انبیای الهی برای ماست یعنی امر به معروف و نهی از منکر که متأسفانه به حساب فروع دین رفته است در حالیکه یکی از مهمترین شاخه های نبوت است که از اصول دین می باشد. برسانید تا برسید! «و اما نعمات پروردگارت را برای دیگران بازگو کن» قرآن کریم- و نعمتی برتر از نور معرفت و هدایت نیست! در اشاعه و توسعه حقیقت در میان مردمان است که حقیقت در دل و جانت اشاعه و توسعه می یابد و ریشه می دواند و قلبی می شود و تو را هدایت می کند. زیرا این معارف، برترین نور رحمت خدا در آخرالزمان است که به تو رسیده است پس این رحمت را به دیگران هم برسان و به دیگران رحم کن همانطور که خداوند تو را مشمول رحمت خود قرار داده است. «رحم کن تا رحم شوی» علی ع-

والسلام

علی‌اکبر خانجانی

بیشتر بخوانید
زندگی فردی و زندگی جمعی
 
زندگی فردی و زندگی جمعی
 
 
۱+۱= ۳
 
۱+۱=۰/۵
 
حیات فردی ھمان بودن است ھمچون حیوانات که در طی عمر فردی و تاریخی خود کمترین تغییر و
رشدی ندارند و حیات جمعی رفتن و شدن است . بودن امری است که خداوند بما در خلقت ازل و
غریزی ما بخشیده و ما برای آن ھیچ کاری نمی کنیم.ولی رفتن و شدن یک حیات خاص انسانی در
رابطه با دیگران است و این حیات مدنی و تکاملی و معنوی می باشد و مستلزم مکاشفه و جھاد
است . حیات جمعی یک حیات مکاشفه ای است و نه محاسبه ای . ایمانی است و نه بیمه ای .
حیات فردی یک ھستی منی یا توئی است که در آنجا من منم و تو توئی. ولی حیات جمعی و معنوی
و عرصه شدن یک حیات اوئی است یعنی راه سوم است . زندگی جمعی یک واقعه عددی نیست و
یک بعلاوه یک نیست که دو شود بلکه سه می شود . تمام خلاقیت و انسانیت بشر در کشف این راه
سوم و سرعت طی طریق در آن می باشد . این راه یا خط سوم فقط مختص عرفا نیست بلکه
عرفا این راه را کشف کرده و بطور حرفه ای و بلاوقفه پیموده و سریعترین حرکت را نموده اند . آن
سخن معروف شمس تبریزی را در این رابطه چنین اصلاح می کنیم که : خط اوّل آن است که من
خوانم و لاغیر. خط دوم آن است که من خوانم و تو . ولی خط سوّم آن است که نه من خوانم و نه تو .
و این خط خدا و توکل و عشق و اعتماد متقابل است. این ھمان خط دل به دریا زدن است و سوی بی
سوئی راه پیمودن و نھراسیدن . ولی بسیار اندکند که حتّی در زندگی جمعی ھم براستی جمعی
زندگی کنند و با یکدیگر ھمراه و ھمسفر این راه سوم باشند . اکثراً با ھم ولی فردی زندگی میکنند
و ھر دو منی ھستند و لذا چون در کنار ھم ھستند دو نیم من شده و حتّی حیات غریزی و جانوری
کامل و سالمی ھم ندارند و فقط چوب لای چرخ حیات فردی ھمدیگرند و حتّی دو ھم نمی شوند بلکه
نیم می شوند .
 
از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص ۱۳۶
بیشتر بخوانید
« چنین گفت زرتشت » با نیچه

« چنین گفت زرتشت » با نیچه

نیچه معروفترین فیلسوف عصر پسامدرن و بزرگترین منتقد مدرنیزم در تاریخ معاصر جهان است. هر چند که به ندرت کسی کلامش را می فهمد ولی به طرزی حیرت آور کسی از افسون کلامش در امان نمی ماند و نیچه ای می شود گویی از طریق آثارش جنبه ای از روح نیچه در مخاطبانش رسوخ می کند. نیچه را بایستی سقراط عصر جدید اروپا دانست که با فلسفه اش خودر را مسخره می کرد و بدین طریق با دیگران رابطه ای عجیب برقرار می نمود. از هر سخن نیچه در آن واحد دو معنای متضاد قابل دریافت است و این بدان معناست که دارای پیامی توحیدی می باشد و قلب پیام او در اثر معروف « چنین گفت زرتشت » حضور دارد که تماماً حدیث نفس است و گویی زرتشت به واسطه الهام با نیچه سخن گفته است و پس از هزاران سال یکبار دگر خیر و شر و اهریمن و اهورمزدا را به جان هم انداخته و نیچه را به فراسوی نیک و بد رهنمون کرده است. نیچه به مثابه غایت خردگرایی و دیالکتیک در اروپاست که نهایتا خرد و منطق و فلسفه را به سخره گرفته و خود را هم برانداخته و نهایتاً برای همه پیروانش آرزوی بدبختی و نابودی می کند. وی یکی از سلاطین قلمرو خودشناسی عقلانی محض است و لذا در این عرصه به غایت عدم و پوچی خود می رسد و همه ارزشهای اخلاقی و مذهبی و مدنی و علمی و فلسفی را باطل می سازد و بناگاه دچار یک خاموشی ده ساله شده که آنرا جنون نامیده اند؟ ده سال در سلامت کامل تن، هیچ سخن نگفت و سلطان خموشی شد و مصداق این سخن مولانا که: هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند. برای شناخت جهان مدرن، شناخت نیچه امری ضروری است: قدیسی کافر، نابغه ای دیوانه و سلطان خودبراندازی! « چنین گفت زرتشت » معرّفی ناجی آخرالزمان و انسان کامل و وعده ظهور اوست.
دائرالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۸۹

مصاحبه ای با بزرگان تاریخ

از فردریک نیچه پرسیدم: چه اصراری داشتی که ثابت کنی که آلمانی نیستی در حالیکه ثابت شده که لااقل هفت جد تو آلمانی بوده اند. گفت: برای اینکه می خواستم ثابت کنم که اصلًا خودم نیستم.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۲۶

راز تمارض و تجاهل

تلاش برای خوب نمایاندن خویشتن یک امر فطری و دال بر خود – آگاهی انسان درباره شرارت نفس خویش است و تلاشی برای فائق آمدن بر این شرارت مثل علم نمایی و سعادت نمایی و ایمان نمایی و حیا نمایی. ولی تلاش برای بد نمایاندن خویشیتن براستی یک مرض از وجه شرارت نفس است و این همان کفر نفس به معنای انکار واقعیتی از وجود خویشتن است مثل مرض نمایی و جهل نمایی. «تفاعل» قلمرو تظاهر است بخوبی و یا بدی ولی تظاهر به ناتوانی و نفهمی بدون شک از شرارت و شیطنت نفس است که البته بر فلسفه و مصلحتی ویژه قرار دارد. آیا این مصلحت چیست؟ یکی از این مصلحتهای شیطانی برانگیختن رقت و ترحم دیگران نسبت به خویشتن است که اگر این تظاهر به ناتوانی که نوعی تمارض است و تظاهر به نادانی که عین حماقت است نتیجه موفقیت آمیز ی داشته باشد استمرار می یابد تا انجا که بتدریج امر بر خود فرد مشتبه می گردد و چه بسا واقعاً بیمار و احمق می شود مثل بچه های عزیز دردانه تن لش و خِنگ. کلًا حماقت و برخی از انواع جنون نتیجه حتمی تجاهل است زیرا دانایی و نیز توانایی مسئولیت زاست همانطور که جهل و بیماری موجب سلب مسئولیت است و فرد برای استمرار این بی مسئولیتی به طرز مرموزی به خودش نیز می باوراند که نمی فهمد و نمی تواند. و این مصداق کلام خداست که «نمی فریبند الا خودتان را» در واقع باید گفت تمارض هم شامل همین قاعده است یعنی: مریض نمی شوید الا به اراده خودتان. همانطور که خداوند حتی در امر کل سرنوشت انسان می فرماید « هدایت یا گمراه نمی کنید الا خودتان را» شاید این ادعایی بسیار گزاف و حتی مضحک اید ولی ما در تجربه روان درمانی که ما را به معرفت درمانی رسانید به تحقیق و تجربه به این حقیقت رسیدیم که بسیاری از امراض حاد جسمانی و روانی عذاب حاصل از تمارض و تجاهل است زیرا این تظاهر علناً تهمت و معصیتی بر رحمت پروردگار است و جنگ با خداست و مصداق این کلام که « با خدا مکر نکنید که خداوند بهترین مکاران است». ما در جریان درمان امراض مزمن و لاعلاج از طریق به یاد آوردن این فریب کاری و خود – فریبی در بیمار، او را به منشاء بیماریش رسانده و دعوت به توبه از این گناه و ظلم عظیم میکنیم و کسانی که این حقیقت را تصدیق و توبه می کنند به طرزی معجزه آسا شفا می یابند. بدین گونه است که بزرگترین روانکاو آسیب شناس جهان مدرن یعنی نیچه، ترحم را بزرگترین خیانت و ظلم بشر نامیده است زیرا بشر را در حقارت و شراراتش تقدیس میکند و او را از مسئولیت سرنوشت خود بطرزی عاشقانه مبرا می سازد و برای این ظلم و فریب جایزه هم میگیرد. به همین دلیل است که عاقیت ترحم برای هر دو طرف رابطه چیزی جز کینه و انزجار نیست. کسی که توانایی خود را انکار میکند واقعاً به ناتوانی مبتلا می شود و روحش فلج میگردد و این عذاب گریز از وظیفه است و نیز کسی که برای گریز از حقیقت و مسئولیت حاصل از آن خود را به حماقت میزند براستی احمق می شود که این غایت عذاب خدا می باشد که بقول مولانا شفا ناپذیر است که: زاحمقان بگریز که عیسی خود گریخت. و بقول برتولت برشت آن کس که نمی داند، جاهل است ولی آن کس که می داند و خود را به تجاهل می زند جنایتکار است.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۷۸

بیشتر بخوانید
جنون روابط عمومی
جنون روابط عمومی
 
امروزه یکی از سرمایه ھای واجب و سرنوشت ساز ھر فردی ھمانا میزان و تعداد روابط عمومی او در
جامعه محسوب می شود . ھر کس که تعداد آشنایان بیشتری داشته باشد موفقتر بحساب می آید
و این از اساس فرھنگی نظام امپریالیزم جھانی است که تبدیل به ھویت افراد بشری شده است .
مکتب اصالت سود دھی است . در اینجا انسانھا ھر یک ھمچون کالائی محسوب می شوند که برروی
آن سرمایه گذاری می شود . در این قلمرو برای انتخاب رابطه ھیچ ملاکی وجود ندارد ھمانطور که
فرق نمی کند که آدمی پول را از کجا کسب کند زیرا پول ، پول است . لذا در روابط اجتماعی مدرن
مطلقاً انتخابی وجود ندارد البته آن روابطی که در آمدزاترند ارجحیت دارند .
روابط اجتماعی مدرن ھر چند که ھدفی جز در آمد زائی ندارد ولی برای حفظ این درآمد ھم نیازمند
حراست و پشتیبانی است و لذا این روابط اجتماعی به نوعی نقش بیمه را ھم ایفا می کنند . یعنی
آدمی ھر چه که روابط بیشتری داشته باشد بیمه تر است . اینست که می بینیم در لیست روابط
عمومی ھر کسی در دفتر تلفن ھر آدمی پیدا می شود ھر چند که ممکن است در تمام عمر با
بسیاری از این آدمھا تماس ھم گرفته نشود در این لیست حتی شماره تلفن دشمنان ھم وجود دارد :
فامیل ، آشنایان ، ھمکاران ، آشنای فامیل ، ھمکاران آشنایان ، فامیل ھمکاران ، رمّال ، دزد ، جیب بر
، قاچاقچی ، پزشک ، جن گیر ، تبھکاران ، زناکاران ، فواحش، پلیس، اطلاعات ، رسانه ھا ، ھمسایه
ھای قدیم و جدید وحتی لیست کسانی که یک روزی با آنھا تصادف کرده ای و یا در گیرشده ای و…. .
ھر چه تعداد افراد این لیست بیشتر باشد احساس امنیت و قدرت بیشتری پدید می آید .
آدمی بمیزانی که خود در درونش تھی و از خود بیگانه است و حتی یک نفر که دوستش بدارد موجود
نیست نیازمند روابط عمومی بیشتری به لحاظ تعداد می شود و ھر شب و روز بی ھیچ کار خاصی به
چند نفر از این لیست تماس می گیرد تا مطمئن شود که وجود دارد : من شماره تلفن خیلی ھا را دارم
پس ھستم!
و از این گذشته این روابط عمومی ناھمگون ومتناقض که ھمچون آشی است که در آن ھر چیزی پیدا
می شود خاصیت دیگری ھم دارد و آن تجارت و اشتغال و سیاست است که حاصل خبرچینی و دو بھم
زنی بین این ھمه آدم است . بقول معروف تفرقه افکندن و اخبار راست و دروغ جابجا نمودن و حکومت
کردن . البته این یک حکومت مالیخولیائی و توھمی است و فرد بتدریج رسوا و منفور ھمگان میشود
و به جنون می افتد . از ویژه گی این نوع روابط عمومی چاپلوسی است . این نوع آدمھا بخصوص بین
آدمھائی که اختلاف دارند بیشترین پرسه را می زنند و با اختلاف افکنی بین آنان برای خود کسب
ھویت می کنند و متوجه نیستند که ھمه این آدمھای رنگارنگ و مخالف تمام وجودش را تسخیر کرده
اند و دردرون او مشغول جدال و جنگ ھستند و وجودش به غارت می رود و تباه می گردد . ھویت این
آدمھا بطور مستقیم برخاسته از تجارت کلام است که با مکر و شیطنت تدارک می شود . آدم فروشی
کل ھویت آنھا را تشکیل می دھد . کار این آدم فقط خرید و فروش احوال و افکار و کردار و شرایط
و مسائل دیگران است . یکی از ترفندھای او اختلاف افکندن وسپس مصالحه نمودن بین افراد است .
تنھا شغلی که واقعاً برای این نوع آدمھا ذاتی است تجسس و کسب اخبار برای اداره اطلاعات است
ھرچند که اداره اطلاعات بواسطه استفاده کمابیش مجانی از این آدمھا دچار گمراھی می شود
و بازیچه می گردد و نھایتاً بواسطه لطماتی که به مأموران این اداره وارد شده از وی انتقام می ستانند
و شدیداً تنبیه اش می کنند و نیز رسوای ھمگان می شود . واین آخر عاقبت این ھویت در جامعه است
که امروزه در سراسر جھان بسرعت در حال رشد می باشد و تبدیل به یک ھویت جھانی می شود
و نھایتاً در بازی با مراکز اطلاعاتی ساقط و ھلاک و رسوا شده و به پوچی خود مبتلا می گردد و منفور
ھمه آن روابطی می شود که تمام عمرش را صرف آن نموده بود.
در قرآن کریم تجسس و خبر چینی از احوال خصوصی مردم از جمله گناھان بزرگ است که مختص
کافران ریاکار می باشد.
 
از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجامی جلد اول ص ۱۲۹
بیشتر بخوانید
دردهائی که درمان هستند

دردهائی که درمان هستند

بسیارند امراض و دردھا و گرفتاریھائی که وجودشان موجب تسکین یا علاج بسیاری از امراض روانی

ما ھستند و ما درک نمی کنیم . این حقیقت را بنده به تجربه درمانی خود ھمواره شاھد بوده ام و دیده

ام که با درمان یک درد یا مشکل لاعلاج ، فرد دچار یک بحران روانی یا عاطفی بزرگ شده و شیرازه

زندگیش از ھم پاشیده است و آنگاه آرزو می کرده که ای کاش آن بیماری یا گرفتاری ھرگز رفع نشده

بود . با یک مثال ساده پزشکی می توان این حقیقت را درک نمود . مثلاً تب را یک بیماری میدانند در

حالیکه یک درمان طبیعی و خود بخودی بدن انسان جھت پیشگیری یا علاج امراض واقعاً خطرناک

است . و اینست که در پزشکی مدرن داروھای تب بر زمینۀ پیدایش بیماری از امراضی مثل صرع یا

عفونتھای مزمن ھستند که به امراض لاعلاجی ختم می شوند .

اکثر علائمی که در بدن انسان بعنوان بیماری تشخیص داده شده و درمان می شوند در حقیقت

واکنش طبیعی تن و روان انسان در مقابل بسیاری از امراض مھلک جسمی و روانی ھستند و بخشی

از فعالیتھای سیستم ایمنی بدن محسوب می شوند که بواسطه انواع داروھا سرکوب شده و زمینۀ

پیدایش امراض مدرن شده اند . بسیاری از امراض مدرن و لاعلاج فقط محصول مبارزه مصنوعی با این

علائم طبیعی ھستند مثل ایدز ، سرطانھا ، صرع ، وسواسھا ، آلرژیھا ، آسم ھا ، سکته ھا و

آنفولانزاھای جدید و مرگبار و عقیم شدگی .

آنتی بیوتیک ھا ، واکسن ھا ، تب برھا ، مسکن ھا ، آرام بخشھا و امثالھم از جمله علل بسیاری از

امراض مدرن ھستند .

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص ۱۷۴

بیشتر بخوانید