فلسفه دنیا

حیات دنیا یک حیات برزخی است یعنی همه پدیده ها و معانی و

ارزشهایش بین بود و نبود سرگردان است. همینکه حیات دنیا بر

نظام خیر و شر استوار است، دال بر این حقیقت برزخی می باشد.

خیر و شر، دو چیز یا دو وضعیت و جغرافیای متفاوت و مستقل از

یکدیگر نیست بلکه تافته و بافته هر امری است. یعنی خیر هر چیزی

به اندازه شر آن است. یعنی در هر امری که خیر بیشتری سراغ

داریم به همان میزان مواجه با شرش می شویم. و لذا در پس

هر پیروزی، یک شکست به همان میزان در انتظار است و نیز

بالعکس از پس هر زیبائی، یک زشتی به همان شدت حضور

دارد. در پس هر مهری به همان شدت قهر نهفته است و … .

وآدمی بازیچه این دیالکتیک است. و آنچه که رستگاری نامیده

می شود نه رویکرد خیر امور بلکه رهایی از خیر امور است جهت

نجات از شرش. رستگاری یعنی خیر دنیا را به شرش بخشیدن

در رهایش کردن. …

 

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص ۱۶۰

 
بیشتر بخوانید
برای چه زندگی می کنی؟
استاد علی اکبر خانجانی (65)
حکمت زندگی
(برای چه زندگی می کنی؟)
براستی برای چه زندگی می کنیم؟ در یک کلمه باید گفت
برای این زندگی می کنیم تا ببینیم که برای چه زندگی می کنیم.
به همین دلیل کسانی که این مسئله ذاتی را در خود و زندگی
فراموش می کنند، دچار خود فراموشی و نسیان کامل می شوند
و فقط در لحظه مرگ یکبار دگر به یاد می آورند که اصلاً برای چه
زیسته اند.
انسان تنها موجودی است که فقط برای این امر خلق شده تا
بفهمد که برای چه خلق شده است و انسانیت انسان فقط
مرهون و منوط به درگیری او به این مسئله است.
این سئوال ممکن است که هرگز پاسخی نیابد و هرچه که بیشتر
ادامه یابد، بی پاسخ تر شود ولی فقط بواسطه این سئوال است
که انسان بر جای خودش حضور دارد و از خود گم نمی شود.
گمراهی انسان چیزی جز فراموشی این سئوال نیست. سئوالی
که موجودیت فرد را به چالش می کشد و این رویاروئی با تمامیت
حیات و هستی خویش است. و امّا آن کیست که این سئوال را از
تو می پرسد که : برای چه زندگی می کنی و اصلاً هستی؟
بی تردید او خود تو نیست . پس او کیست؟ او خدای توست.
پس کسی که این سئوال را با خود ندارد ، خدا را ندارد و فراموش
کرده است و لذا به خود فراموشی دچار شده است . و لذا خودشناسی
یک واقعه است و واقعه ای الهی در انسان .
از کتاب دایره الممعارف عرفانی استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم

 

بیشتر بخوانید
زرتشت (ع)

)

زرتشت (ع)

ایران مهد اولین و آخرین تمدن الهی
به لحاظ منابع تاریخی این امر کمابیش مسجل شده است که دین زرتشت نخستین دین توحیدی بزرگ در جهان
بوده است که قدمت آن به بیش از پنج هزار سال تخمین زده شده است. وقتی درک می کنیم که در دوران
هخامنشی دین زرتشت به مرحله زوال و تحریف و نسیان بوده است پس واضح است که این دین با آن همه
عظمت و خدماتش به تمدن بشری دارای چه قدمتی قبل از هخامنشی بوده است. و این نکته را نیز درک می کنیم که نهضت و حکمت مانوی و سپس مزدکی درعصر ساسانیان به مثابه تجدید بنا و احیا و رنسانسی در
دین زرتشت بوده که بواسطه شاهان و موبدان بکل وارونه شده بود. از آثار مورخین کهن مثل هرودوت و حتی کتب اساطیری قبل از هرودوت یعنی هومر و هسیود که به حدود هزار سال قبل از میلاد مسیح می رسد حضور و عظمت جهانی دین زرتشت قابل درک می باشد. بنا به اسناد و روایات زرتشتی و غیرزرتشتی می دانیم که حضرت زرتشت (ع) نخستین بانی و کاشف خیر و شر در نفس بشر بوده است یعنی بنیانگذار دیالکتیتک بعنوان ذات اندیشه و ادراک و جوهره حرکت و معنویت و تقوی و حکمت. برخلاف برخی از تحلیلگران غربی و گاه ایرانی، دین زرتشت دین ثنویت پرستی (دوگانگی) نیست بلکه کاشف آن است زیرا انسان تنها حیوان دوگانه می باشد زیرا حامل روح خدا و الوهیت است که در تضاد با مخلوقیت اوست.
زرتشت (ع) با کشف و درک دوگانگی اهریمن– اهورامزدا در نفس بشری بنیانگزار خودشناسی بعنوان گوهره
معرفت و حکمت و مذهب است. و علاوه بر این ایشان به لحاظ علوم و فنون دنیوی نیز نابغه ای حیرت آور
بوده و برای نخستین بار معماری و خیاطی و بافندگی و آشپزی و فنون جنگی و ابزارسازی را به مردم آموخته
است پس بانی مدنیت نیز بوده است و همچنین علم طب را براساس گیاه شناسی بنا نهاده است. در تاریخ کهن و درآثار کسانی چون هرودوت، افلاطون و ارسطو درک می کنیم که یونانیان در حدود بیش از دو هزار سال پیش به ایران می آمدند و از نزد مغان زرتشتی که اوصیای دین زرتشت بودند همه علوم و فنون مذکور را می آموختنتد از جمله حکمت را. و نیز درک می کنیم که فلاسفه یونان باستان و حکیمان موحد آن دوران از جمله پارمنیدز و اگزنوفانس و زنون و جورجیاس و هراکلیت و ارشمیدس و اقلیدس بواسطه مغان زرتشتی موفق به درک دیالکتیک (وحدت اضداد) شدند که اساس تفکر علمی و فلسفی می باشد. و این برداشت غرب از ایرانیان تا قرنها بعد از ظهور مسیح نیز ادامه داشته است تا آن حد که حکمت مانوی بصورت یک نحله فکری و فلسفی و مذهبی در یونان بر کل اندیشه پیشرو آن دوران حاکم بوده است و بسیاری از فلاسفه و
حتی قدیسین مسیحی در نهان به حکمت مانوی معتقد بودند از جمله سن اکیناس و سن اگوستین که دو تن از
بانیان فلسفه مسیحیت می باشند. این جریان حتی تا دوران رنسانس اروپا حضور داشته است و بسیاری از پیشتازان رنسانس متهم به مانوی گری شدند و مثل ژور دانوبرونو در آتش سوزانیده شدند و آتش انقلاب را در اروپا برپا داشتند و ریشه حاکمیت ظلمانی کلیسا را سوزاندند و تمدن جدید امکان پیدایش یافت. اندیشه هائی چون عدالت، حکومت مردمی و حقوق بشر از طریق زرتشتی و مانوی و مزدکی و سپس در لباس اسلام و تشیع به اروپا راه یافت که اکثر بانیانش ایرانی بودند. اصلا اندیشه انقلاب یک حکمت مانوی و مزدکی بود که در تشیع پذیرفته شد و در کسانی چون حسن صباح شکوفا گردید و بصورت یک مکتب فلسفی و اجتماعی درغرب نیز پذیرفته شد هر چند که از محتوا تهی گردید. و نهایتاً اینکه ایرانیان مانوی و مزدکی بودند که گوهره دین محمد (ص) و عرفان علی (ع) را یافتنتد و پروردند و برایش خون دادند و به بار نشاندند و به جهانیان عرضه کردند. و بقول حضرت رسول اکرم (ص) قوم سلمان فارسی بودند که وارث و وصی دین او گشتند و مهد ظهور ناجی موعود گردیدند و امروزه تنها امید مستضعفین جهان هستند. ایران مهد بهم آمدن آغاز و پایان تمدن و حکمت و مذهب و انسانیت در جهان است: اتحاد محمد (ص) و زرتشت (ع).

دائرهالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۵

بیشتر بخوانید
مصاحبه ای با یک هروئینی

استاد علی اکبر خانجانی (43)

 

مصاحبه ای با یک هروئینی
س: چرا به این روز افتادی؟
ج: پدر عشق بسوزد!
س: به عشق چه ربطی دارد؟
ج: بی وفایی و خیانت!
س: پس از فرط بزدلی و ناتوانی در انتقام به این روز افتادی؟


ج: نخیر آقا برای اینکه بتوانم این خیانت را تحمل کنم!
س: یعنی اگر به مخدر روی نمی کردی چه می شدی؟
ج: نمی دانم شاید خودکشی می کردم!
س: حالا هم که مشغول خودکشی تدریجی هستی آیا آن خودکشی یکباره بهتر نبود؟
ج: شاید شهامتش را نداشتم!
س: پس از فرط بزدلی معتاد شدی. اینطور نیست؟
ج: ولم کن آقا نشئه گی ما را پراندی پس فوراً پولش را هم بده بچه پرروی مزاحم.
س: تو شهامت نداشتی که حرف دلت را به او بگویی چون می ترسیدی رهایت کند اینطور نیست؟
ج: خیلی دوستش داشتم و نمی خواستم از من برنجد و برود. ولی بالاخره رفت.
س: می ترسیدی تو را متهم به قلدری کند و به عشق تو شک نماید اینطور نیست؟
ج: آره. ولی مرا متهم به بزدلی کرد و عشق مرا هم به صورتم تف کرد و به اتهام معتاد بودنم رفت.
س: پس بخاطر بزدلی معتاد شدی اینطور نیست؟
ج: آره بابا ولم کن بگذار به حالم برسم خدا هیچکس را عاشق نکند چون بزدل و معتاد می شود.
س: آیا می توان گفت که اگر تو همیشه حرف دلت را می زدی نه او می رفت و نه تو معتاد می شدی؟
ج: آره بابا !
س: آیا می توان گفت که تو از بابت غرور و بی صداقتی، هم او را از دست دادی و هم خودت را؟
ج: آره بابا. صداقت خیلی شهامت می خواهد.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱

بیشتر بخوانید
خودکشی تدریجی

download

خودکشی تدریجی

تنها زیستی جز مردان حق را نشاید و آنهم خود به انتخاب خود تنهائی و انزوا نمی گزینند.
زیستن به تنهائی برای عامه مردمان مخاطره آمیز و مفسدانه و مهلک است و این امر برای زنان دو صد
چندان خطرناکتر است. امروزه در شهرهای بزرگ صنعتی جهان شاهد گروه کثیری از زنان هستیم که تک و تنها در آپارتمانهای حقیر و کثیف زندگی می کنند و بظاهر دارای حداقل استقلال معیشتی نیز می باشند. ولی تحقیق و گزارشات آماری نشان می دهد که اکثر قریب به اتفاق این زنان تنها به انواع بیماریهای روانی بغایت
پیچیده و لاعلاج مبتلایند و بخش عمده آنان به انواع مواد مخدر گرایش یافته و بسیاری از آنان به شیوه هائی مختلف به فساد اخلاقی و روسپی گری مبتلا شده اند. اکثریت این زنان پس از چند تجربه ازدواج و طلاق نهایتاً مجبور به انتخاب این زندگی زجرآور و پست شده اند و خودکشی در میان آنان به وفور گزارش می شود. این زنان قربانیان سودای برابری زن و مرد و شعار استقلال اقتصادی شده اند. اینان پس از تجربه چند شوهر و ناکامی در بلعیدن اراده مردان نهایتاً به جبر به چنین زندگی مادون جانوری کشیده می شوند.
وجود این زنان کارگاه نخوت و کبر و نفرت از مردان و بلکه کل جهانیان است و این کینه و حقارت و ناکامی بتدریج آنان را به افسردگی و انواع آلرژیها و امراض عصبی و روانی و اعتیادها و انحرافات مهلک جنسی می کشاند و بسیاری از آنها نهایتاً سر از تیمارستانها در آورده و در آنجا مرتکب خودکشی می شوند.
این وسوسه در جامعه ما نیز بشدت در حال توسعه است و امیدواریم رسانه ها پیشاپیش از عاقبت این طرز فکر به مردم اطلاع رسانی کنند.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۴۱

بیشتر بخوانید
فلسفۀ آرایش زن

Pic

فلسفۀ آرایش زن

آرایش زنان دو جنبه و ماهیّت دارد که یکی به منظور نظافت

و پاکیزگی استکه موجب زیبائیطبیعیجمال است و دیگری

 نوعی نقاب و تغییر چهره است که گاه تا مرحله جراحی پلاستیک

به پیش میرود و آناتومی جمال دگرگون میشود . یعنی اوّلی موجب

 ظهور طبیعت جمال است و دومّی پنهان کردن جمال واقعی است . و

اتفاقاً این دسته دوم در زندگی روزمره و درباره نظافت و پاکیزگی و

 نظم و حتی بهداشت بدن خود بسیار لاابالی و کثیف هستند و آنچه

 که نظافت نامیده میشود در نزد آنان فقط زرق و برق ظاهری و

فریبنده است و پستوی زندگیشان تماماً کثیف و آلوده میباشد .

اینها فقط بخش بیرونی و آشکار خود و زندگی خود را برق میاندازند

 و مابقی در ظلمت و زشتی و ناپاکی قرار دارد. ….

………

از کتاب دایره المعارف عرفانی استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص ۱۰۱

بیشتر بخوانید
فلسفه رمضان
استاد علی اکبر خانجانی (15)
                            فلسفۀ رمضان
 
 گرسنه شو تا ببینی مرا «حدیث قدسی »
فلسفه رمضان ، فلسفه گرسنگی است و درست به همین دلیل
 ماه رمضان، ماه علی (ع) است چرا که علی (ع)  گرسنه ترین
 انسان تاریخ است و درست به همین دلیل است که می گوید :
 من هرگز خدای نادیده را پرستش نکرده ام و در هر چیزی اول خدا 
را و سپس آن چیز را می بینم. 
خداوند به پیمبرش در معراج می گوید .« گرسنه شو تا ببینی مرا »
 
در واقع گرسنگی همان راه و راز معراج رسول نیز بوده است و این 
واقعه نیز در ماه رمضان رخ داده است.
 
 
 
امروزه شاهدیم که همه امراض و مفاسد به گردن فقر و گرسنگی 
افتاده است و از این لحاظ حتی گوی سبقت را از فرهنگ غرب هم
 ربوده ایم و کمونیزم و ماتریالیزم را رو سفید کرده ایم و به همه 
آموخته ایم که هر فساد و فحشاء و دزدی و تبهکاری را به گردن
 فقر بیندازیم…
 
از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد ۴ ص ۷۴
 
بیشتر بخوانید
دانلود مجموعه دایره المعارف عرفانی

استاد علی اکبر خانجانی (4)

 

دانلود مجموعه دایره المعارف ۶ جلدی :

majmoe dayeratol maaref ha.tashih shodeh

بیشتر بخوانید
بیماری ها و روش برخورد با آن

۳- بیماری ها یا عذابهای پروردگارند که در اینصورت کسی توان

مقابله و براندازی آن را ندارد . و یا نعمت هائی هستند که موجب

بیداری انسان و تزکیه نفس و پالایش تن و روان می شوند که در این

صورت انسان بایستی بر آن ها صبور باشد و با آنها جدال نکند تا

دورانشان سپری شود زیرا این نوع بیماری ها موجب پدید آمدن سلامتی

برتر هستند . ویا اینکه نشانه و دلائل مرگ هستند و به مرگ هم منجر

منی شوند که در این صورت هم کسی را یارای مقابله با آن نیست

الاّ اینکه مرگ شاقّه تری پدید می آیند . پس رجوع به طبیب و دارو به

طور کلّی امری مکروه و بی فایده و گاه مضرّ است و فقط بر عذاب

بیمار می افزایند و چنین رجوعی برای مدّعیان ایمان گناه محسوب

می شود .

۴ – علوم مدرن پزشکی انسان را به چشم ماشین می نگرد و لذا در

همه امور به طرز فزاینده ای به سوی بطالت می رود و مبدّل به

تکنولوژی بسیار خطرناک و ضدّ انسانی می شود . تعلیم و تعلّم

این علوم و نیز رجوع به این علوم جهت بهداشت و درمان امری باطل

و اکثراً خطرناک و حرام است.

از کتاب ” چه باید کرد ” استاد علی اکبر خانجانی

بیشتر بخوانید
مطالب برگزیده

 

موسیقی ، سکس و عبادت

ارتباط موسیقی و سکس سابقۀ بس قدیم دارد. از زمانی که

موسیقی بعنوان یک وسیلۀ ذکر و ارتباط روحانی از معابد خارج

شد به خدمت عیش ونهایتاً سکس در آمد و از بالا تنه به پائین تنه

تنزّل یافت . ارتباط موسیقی و سکس مربوط به ارتعاشات و حرکات

بدن بواسطۀ امواج موسیقی است همانطور که تحریکات جنسی

محصول تحرکات جسمانی می باشد و در نقطه مقابل موسیقی

خلسه آور است که موجب سکون و سکوت تن و روان است که

باعث تمرکز قلبی و ذهنی و ارتباط روحی می شود : موسیقی

آرام بخش و موسیقی محرّک . مقایسه کنید موسیقی سیتار

معابد هند را با موسیقی دیسکو در غرب : موسیقی ایمان و

آرامش و موسیقی کفر و بیقراری .

پس موسیقی در آنِ واحد دارای دو خاصیّت و رسالت در تاریخ

بوده است مثل همه پدیده های فرهنگی بشر مثل علم و عبادت .

این دو نوع موسیقی برخاسته از دو نوع نیاز حیاتی برای دو

دسته از بشریت است : بشری که باطناً در جنبش است و

نیاز به آرامش و وقار دارد (موسیقی معبد ) و بشری که باطناً

در سکون و افسردگی است و نیاز به جنبش دارد (موسیقی غنائی و رقص).

موسیقی آرام بخش قوّۀ اروتیک (شهوانی) و موسیقی محرک این قوّه .

از کتاب دایره المعارف عرفانی استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص ۶۶

——————————
 

فرار از تنهایی ،اعتیاد،خودکشی در آخرالزمان

در آخرالزّمان هرکس مجبور است خودش باشد و آنان که بیشتر

از خود می گریزند بیشتر دچار عذاب و بدبختی و جنون و جنایت می شوند.

در آخرالزّمان اساس جرم و جنایات بشری حاصل گریز او از تن و تنهائی

است . و آنانکه به جبر بخود وانهاده و تنها می شوند روی به انواع خودکشی

می کنند که تخدیر و داروی روان گردان اعصاب و روان قانونی ترین نوع آن است.

اعتیاد حاصل گریز انسان از تنهائی آخرالزّمان است . و هر چه این تنهائی

کاملتر و شدیدتر می شود مخدّرات قوی تر اختراع می شوند تا

انسان را نسبت بخودش دچار نسیان و بیخود کنند زیرا کسی نمی خواهد خود باشد.

از کتاب ” آخرالزمان شناسی عرفانی ( رساله نجات ) استاد علی اکبر خانجانی ص ۴۲

 
 


شاهد پیدایش نسل هائی هستیم که در اوج رفاه و شکم چرانی
در کم خونی و سوء تغذیۀ حاد هستند . نسل هائی که از فکر وحداقل عقل بری هستند. نسل هائی که در عطش قطره ای محبّتدیوانه شده و در جنون های جنسی و عاطفی می باشند کههمجنس گرائی یک نمونه از این قحطی عاطفه است چون رابطۀعاطفی بین والدین نابود شده است و بچه ها هرگز چیزی بناممحبّت جانوری را تجربه نکرده اند و لذا جانور پرستی در خانه ها

یکی از روش های کم یا بیش طبیعی جبران این قحطی محبّت

است. غذای بشر آخرالزّمانی شیمی است. اندیشۀ بشر آخرالزّمانی

ریاضی است و عاطفه اش هم پورنوگرافیزم است . و …..

از کتاب ” آخرالزمان شناسی عرفانی ” ( رساله نجات ) استاد علی اکبر خانجانی ص۶۵

ماهیت دروغین پزشکی مدرن

صادق هدایت و حکمت مدرن

از صادق هدایت پرسیدم: چرا خودت را کشتی؟
گفت : هرچه نوشتم کسی حاضر نشد مرا شهید کندخودم اینکاررا کردم.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۲۷
حکمت مدرن و طب کذایی
بسیاری از حکیمان و متفکران بکر عصر جدید جهان که در معنویت و به خود آیی و خود شناسی این دوران مؤثر بوده اند پزشکانی هستند که به جعلی و کذایی بودن این علم آگاه شده و از آن توبه نموده و به جنبه هایی از حکمت و معرفت دست یافته و بانی اندیشه هایی بکری گشته و براستی قلوب و روان گروه هایی از مردم را شفا داده اند. در این قلمرو در کشور خودمان می توانیم از کسانی چون صادق هدایت نام بیریم که آثارشان در فرهنگ و معرفت مردم ما معروف است و از جمله ارکان انقلاب محسوب می شوند. در کشورهای دیگر جهان می توان از کسانی چون چخوف پدر طنز سیاه و از بانیان روانکاوی اعماق نام برد که آثارش در شکوفایی و به خودآیی انقلاب روسیه نقشی مهم ایفا نمود. کارل یاسپرس که بزرگترین فیلسوف اگزیستانسیالیست مسیحی در قرن جدید است و نیز فروید که پدر علم روانکاوی مدرن محسوب می شود از این جمله اند. آلبرت شوایتزر که امروزه بعنوان یک قدیس تصدیق شده و جانش را در خدمت به سیاه پوستان آفریقا از دست داد و ماهیت دروغین پزشکی مدرن و دانش و تمدن غرب را رسوا کرد نمونه دیگری است. ویلیام جیمز که از بانیان روان شناسی تجربی و پدر فلسفه پراگماتیزم و پلورالیزم دینی است. هر یک از حکمتی جعلی توبه کرده و به شعبه ای از حکمت حقیقی نائل آمده اند.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۷۴

 

عرفان

ویژگیهای مکتب عرفان درمانی
عرفان ما، عرفان شعر و مثال و تفسیر فال نیست بلکه عرفان منثور و واقعیت و بیان حال است و لذا نشئه
پران است و هرگز ملعبه اهل عیش و رنگ و گنج و کرامت بازی نمی شود زیرا عرفان ما محصول نشئه و بی
دردی نیست. عرفان ما عملی است نه توجیهی و تفسیری. عرفان ما عرفان توجیه انفعال نیست بلکه عرفان انقلابی است و لذا اهل منقل از آن گریزانند هر چند که این جماعت را هم برای شفا و نجات با آغوش باز می پذیرد. عرفان ما برای بیدارسازی وجدان است و نه تخدیر آن. عرفان ما، عرفان اشرافی و اهل فن نیست بلکه عرفان امیّ و اهل دل است و لذا جماعت اهل مدرسه و اهل عیاشی را ناخوشایند است.
عرفان ما برخلاف عرفان بازار درویشی به درد توجیه و تقدیس مفاسد و حقارت نمی خورد بلکه بدبختی ها را
می شکافد و نفس را کالبد شکافی می کند و موجب برون افکنی چرک و سیاهی باطن است. عرفان ما پهلوان
پرور است و نه مفلس نواز. عرفان ما، عرفان ورد و فوت و خواب و خیال نیست بلکه عرفان عقل و معرفت است. عرفان ما خودشناسی بی انتهاست و نه خودفریبی. خود براندازی نه خودپرستی. عرفان ما، عرفان عشق است و لذا فسق زدائی می کند و لذا قهار است و نه ملوس. عرفان ما، عرفان آسمانی ساختن زمین نیست بلکه زمینی نمودن آسمان است. عرفان ما، عرفان فرافکنی نیست بلکه عرفان درون افکنی جهان است.
عرفان ما، عرفان گوشه گیری و انزوا نیست بلکه عرفان اجتماعی، خانوادگی ، اقتصادی، سیاسی، علمی، فنی، پزشکی و در یک کلام عرفان رابطه است عرفان مدنی! عرفان ما مکتب اصالت معرفت است و لذا حتی خرافات را هم به عنوان یک واقعیت به قلمرو و ادراک وارد می کند. عرفان ما، افسانه پرستی نیست بلکه واقعیت پرستی است. عرفان ما تاریخی نیست بلکه زندگانی است و مدرن. رسالت ما نجات یا هدایت کسی به صورت فی البداعه و آنی و ابدی نیست. زیرا چنین امری اگر هم ممکن می بود در شأن انسان نمی بود و این همان فرق بین انسان و ملائک است. رسالت ما نمایاندن حجت های عقلی وعینی و تجربی درباره حقیقت دین و عرفان است و بیدار ساختن وجدانها. و آنگاه جز انگشت شماری مابقی به راه و روش زندگی عادی خود باز می گردند منتها با چشمی باز و دلی آگاه. ما در نخستین رابطه برهر کسی عقلا و عملا نشان می دهیم که می توان انسان بود و با شرافت و عزت و اختیار و خدایگونه زیست فقط کافیست که جداً بخواهی. کسی که با چشم باز به راه ضلالت می رود به سرعت به غایت آن رسیده و برای توبه ای قاطعانه آماده می شود که بازگردد. این بار او اهل هدایت و انتخاب صادقانه دین و معرفت است. این مدت برای هرکسی بسته به سن و شرایط اوست . ما بذری می کاریم که بالاخره دیر یا زود به بار می نشیند. «آیا پنداشته اید کسی که می داند و کسی که نمی داند همسان است؟» قرآن –
هرچند که در یک مسیر حرکت کنند. آنکه می داند و می فهمد دیگر در وادی ضلالت و ظلمت نمی تواند
خوش بگذراند و این جوهره رجعت اوست. بنابراین رسالت ما همان رسالت انبیای الهی در دوران ختم نبوت و
غیبت است به مدد عقل و عرفان و امکانات و شرایط و تجربیات بشر مدرن. چرا که بزرگترین نعمتی که درعرصه خالقیت و غیب
ت پدید آمده است همان عقل وعرفان است که جانشین وحی می باشد و نهایتاً به تصدیق وحی می رسد. همانطور که رسول اسلام (ص) فرمود: زین پس فقط رهروان معرفت نفس هستند که به حقایق دین من می رسند. بنابراین ما احیاء گر دین خدا و نور اولیاء از منشأ عقل و عرفان و فطرت هستیم و نهایتا هیچ حرف و ادعای تازه ای نداریم.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۳۸

 
 

آدم و حوا

معمای شجره ممنوعه
شجره یا میوه ممنوعه آن چیز نهی شده ای در بهشت ازلی بوده که موجب عداوت بین آدم و حوا شده و نهایتاً موجب خروج آنها از بهشت گردیده و همچنین ببن آن دو جدایی افکنده است. این معنا در اکثر کتب آسمانی به گونه ای آمده است و تفاسیر گوناگونی بر آن وارد شده است و هنوز به راستی آن معنای واحد و جامع این راز ازلی کشف نشده است. برخی آنرا میوه ای می د انند که موجب ایجاد شهوت جنسی بین آدم و حوا شده که علت عداوت است زیرا این شهوت هرگز ارضا نمی شود و وصال روحی را پدید نمی آورد و بلکه موجب نفاق و فراق می شود. برخی هم به طور سمبلیک این درخت را خود شهوت جنسی می دانند. برخی از متأخرین هم آن را شجره علم و دانایی می دانند که موجب بخود –آیی از آن مدهوشی و مستی بهشت شد و عشق روحانی بین آدم و حوا از بین رفت و در عوض نبوت (با خبر شدن) پدید آمد. به هرحال هر یک از این تفاسیر عامل وجهی از حقیقت است. و برخی نیز این شجره را زنجیره ای از اعمال نادرست و منکرات می دانند. و ما هم معنای دیگری بر آن افزوده ایم و آن شجره پرستی نژاد و نژاد پرستی و فرزند پرستی است که البته نتیجه طبیعی پیدایش شهوت جنسی است که بوجود آ ورنده احساس مالکیت عاطفی و سپس مالکیت های دیگر است که پدید آورنده خانواده و نژادپرستی و خودپرستی و سلطه و هر نوع ستمی است. تعبیر این شجره به دانایی و به خود –آیی هم حاصل شهوت جنسی است همانطور که مسئله بلوغ جنسی سرآغاز بیداری وجدان نیز می باشد. و اما اینکه ابلیس از طریق حوا موجب پیدایش این امر شده است زیرا ابلیس منکر حقانیت و ولایت آدم است و حوا را به انکار آدم کشانید و بین آنها فراق انداخت و این فراق عاطفی و روحی موجب تحریک میل جنسی جهت احیای وصال باطن شد که امری کاذب بود.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۲۶

 

نفرت و کینه زن و شوهر

زن و شوهر بمیزانی که بهم محتاج تر می شوند و بهمدیگر پناه

می برند با هم مسئله دار شده و به نفرت از یکدیگر می رسند.

نفرت و کینه و خیانت و جنایت در حریم زناشوئی تماماً معلول

پناهنده گی این دو به یکدیگر است یعنی حاصل رابطه ای مالیخولیائی

که عشق نامیده می شود.

آخرالزمان برحقی بسیار فراتر و ریشه ای تر و خدائی تر از حقوق

عرفی و شرعی و اجتماعی و نژادی و عاطفی و اقتصادی و

سیاسی و فلسفی قرار دارد.

نژادپرستی که اساس ستم است حاصل فرزند پرستی است و آن

حاصل همسرپرستی است و آن حاصل خودپرستی جنسی

و پائین تنه ای است و امری بس عمیق و ریشه دار در نفس

بشر است و فقط انسان خداپرست و مخلص از این ستم و کفر

رها می شود.

از کتاب ” آخرالزمان شناسی عرفانی ” (رساله نجات ) استاد علی اکبر خانجانی ص ۵۳

  
پرستش و عبادات حقیقی

اگر اطاعت بی چون و چرا در اعمال زندگی نسبت به معبود

نباشد پرستش کلامی و ادبی و رفتاری مثل نماز چیزی جز

ریا و چاپلوسی و فریبکاری و تلاش یرای گول زدن معبود نیست

همانطور که او پرستش سهوی و ریائی را نشانۀ انکار دین خوانده

و بر آنان فریاد برآورده است.

یعنی آنانکه در اعمال زندگانی از احکام الهی و فضائل دینی پیروی

نمی کنند در واقع نمازشان ریائی است و از مصادیق مخالفان دین

خدا هستند که با خداوند مکر می کنند و خدا هم به قول خودش با

آنان مکر می کند که یکی از مکرهای خدا این است که عبادات را بر

آنان تبدیل به عذاب نموده و آبرویشان را میبرد و پرده از ماهیّت

آنها برمی دارد.

اطاعت بی چون و چرا از معبود عبارت است از حلال خواری و دوری از

محرّمات، صدق و دوری از دروغگوئی و ریاکاری، قناعت و صبر و دوری از

حرص و ربا و شتاب ، محبّت به خلق و سخاوت به آنان و دوری از بخل

و تهمت و ثروت اندوزی، حیاء و پاکدامنی و دوری از زنا و هرزه گی. که

جملگی اعمالی فردی و خصوصی در روابط با جهان و مردم است.

از کتاب ” آخرالزمان شناسی عرفانی ( رساله نجات ) استاد علی اکبر خانجانی ص ۲۸

 
 
 

مرثیه مرگ سنت و شریعت
 
به لحاظی باید گفت که عصر ما بزرگترین مرثیۀ مرگ سنّت و
شریعت در تاریخ است. مرگ همۀ ارزشهای چند هزار ساله در
تاریخ مذهب و خانواده و روابط اجتماعی و آداب اخلاقی و لذا
مرگ نمادهای کهن مذهبی. و این واضح ترین صورت معنای
نهیلیزم است.
این مرثیه و مرگ دارای دو معناست در ذاتش: مرگ اندیشه ها و
باورها و آداب و سنن ریائی و بی ریشه که پیروزی صدق اندیشه و
اخلاق است. و این وجه برحقّ و زیبای این دوران است . و امّا وجه
دیگرش برزخ و نهیلیزم حاصل از این فروپاشی است که قربانیان فراوانی
دارد و چه بسا نسلها را نابود می کند . ولی از خرابات این واقعه می تواند
نور حقیقت آشکار شود و اخلاق فطری و دین عرفانی و عواطف روحانی
و آداب الهی سربرآورد.
———–
آنچه که فرو می پاشد عشق نیست بلکه عشق بازی است . دین
نیست بلکه ریاکاری و دین نمائی است. فضیلت نیست بلکه افاضه
فروشی است. ادب نیست بلکه ادبیات است. شعور نیست بلکه
شعار است . شریعت نیست بلکه نفاق است و جانماز آب کشی.
 
از کتاب ” آخرالزمان شناسی عرفانی ” ( رساله نجات ) استاد علی اکبر خانجانی ص ۶۰
 
 
 
 

عاشق و معشوق

 

عاشق و معشوق کسانی هستند که می خواهند ماست ریخته ای

را نذر یکدیگر کنند. یعنی خانه دربسته ای را که در تسخیر اجنّه و

شیاطین است به همدیگر هدیه کنند و ایثار نمایند . و مدّتی هریک

در پشت درب خانه دل طرفین پرسه می زنند و مشت و لگد می زنند

و عاقبت فحش می دهند و می روند و طرف مقابلشان را متهم به

خیانت می سازند و لذا از او انتقام می ستانند. این کلّ داستان عشق

بازی بشر در تاریخ است.

 

اینست که دروغی بزرگتر و جنونی جنایت بارتر از داستان عشق در تاریخ

گزارش نشده است …

 

از کتاب ” آخرالزمان شناسی عرفانی ( رساله نجات ) استاد علی اکبر خانجانی ص ۱۵

 

بیشتر بخوانید