آدم و حوا

آدم و حوا

در معرفت اسلامی نار و نور دو تجلّی از حضرت حق است: تجلّی دوزخی و تجلّی بهشتی. و نیز می دانیم که به لحاظ فیزیکی آتش همان نور فشرده و ثقیلِ ذخیره شده در عالم جمادی و نباتی و حیوانی است که از خورشید جذب شده است. در حقیقت پس از خروج آدم و حوا از عرصه نوری یعنی جنّت آدمی دچار فراق نسبت به پروردگارش شد و ابلیس هم البته به امر خدا آتش را به انسان نمایاند تا راه ناری را برگزیند و در جلوه ناری خدا زندگی کند. از اینجاست که در قرآن می خوانیم که ابلیس می گوید که «پروردگارا من جمیع آدمیان را بر دوزخ وارد خواهم کرد» – و این همان مدنیّت و صنعت است که شامل حال کلّ بشریت بوده است. روابط مدنی هم دارای باطنی آتشین است و لذا کلّ تاریخ چیزی جز تاریخ کینه و آتش حسد و جنگها نبوده که البته از رابطه آتشِ شهوتِ آدم و حوائی آغاز شده است و اصلًا رابطه آدم و حوائی نیز رابطه ای آتشین و خصمانه است و خداوند این دو را دشمنان آشکار یکدیگر نامیده است. بنابراین آتش زناشوئی و آتش تمدن (گرد همائی) و آتش صنعت جملگی همان آتش دوزخ است و حیات دوزخی بر روی زمین است به مصداق این آیه قرآن که: «دوزخ آشکار شد»! آدم و حوا در نزدیکی به شجره ممنوعه دچار نفس آتشین شدند و لذا دیگر در بهشت که قلمرو برودت و خنکی است تاب نیاوردند و خروج کردند. لذا تاریخ تماماً تاریخ آتش نفس انسان است. آتش عنصر ذاتی و یگانه تاریخ بشر است. علم تاریخ علم آتش نفس است که در برون نیز کشف شد.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۳۱

در میان تمامی عشق های بشر به جهان بیرون، بدون شک عشق به جنس مخالف بالاترین مقام را دارد. که این مقام بالا نیز بر حقی استوار است و آن حق این است که راز بقای بشر در طول تاریخ بر رابطه آدم و حوا استوار بوده است. تمامی عشق های دیگر بشر نیز معلول چنین عشقی است. بطور مثال مردی که عاشق پول است این پول را برای رسیدن به معشوق خود و محبوبیت در نزد او می خواهد و یا اینکه وی به میزانی که در تصاحب معشوق شکست خورده است رو به عشق های دنیوی می کند تا بواسطه تصاحب دنیا برای خود احساس وجود بیابد. و دیگر اینکه تنها در عشق به جنس مخالف است که عشق پایین تنه (شهوت جنسی) با عشق بالا تنه (عاطفه و دل) مربوط می گردد و در یک سمت و سو قرار می گیرد.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۱۱

راز نهان تاریخ تمدن (فلسفه تاریخ)

اگر یک عروس و داماد برای تمام عمرشان در بهشت غریزی خود باقی می ماندند و این بهشت بسرعت به پایان نمی رسید و خانه آرامش و سعادت غریزی آتش نمی گرفت و آدم و حوا از بهشت اخراج نمی شدند تاریخ بشری بدینگونه که آغاز شده و تا بدین مرحله رسیده و ادامه یافته است هرگز بوقوع نمی پیوست و تمدن با فرآورده هایش از قبیل حکومت، قانون، مذهب، تجارت، میکده، فاحشه خانه، زندان، ارتش، احزاب، فرقه ها، مدرسه، صنعت، دیوانه خانه و … پدید نمی آمد و چه بسا آدم و حوا هرگز از غار و یا از بالای درختها پائین نمی آمدند زیرا چیزی کم نداشتند. لذا کل تاریخ و تمدن بشری از آغاز تاکنون مدیون جنگ و عداوت بین زن و شوهرهاست از آدم و حوا تا فرزندانشان. یعنی مدیون نابودی عشق غریزی بین مرد و زن است. چون عشق غریزی نابود شد حیات غریزی و طبیعت هم دیگر کفاف نیازهایشان را نکرد و جان کندن و زراعت و صنعت و سیاست و ثروت اندوزی و اخلاق و جزا و جنگ آغاز شد زیرا با نابودی عشق غریزی، احساس جاودانگی و امنیت روانی هم نابود شد و این احساس نابود شدن موتور محرکه تاریخ بوده است. همانطور که علی (ع) می فرماید: اگر همه انسانها مؤمن می بودند هرگز شهری برپا نمی شد. پس اگر کل این تمدن و تاریخ بشری بر کفر پنهان و آشکار استوار است و جز کفر تولید نمی کند امری طبیعی است. چون این کفر و عداوت پایان یابد این تاریخ هم به پایان می رسد.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۶۱

زندگی انسان از لحظات و دقایق تشکیل شده است و انسان به میزانی که قدر لحظات زندگی خود را می داند، در حال، زندگی می کند که این قدر شناسی همان ایمان و شکر خداوند است. هر چه انسان، زندگی خود را به ماه و سال و دهه تبدیل می کند از حال زندگی خود دور شده و در گذشته و آینده گم و گور می شود. خروج آدم و حوا از بهشت همان خروج آنان از حال بود. این ابلیس بود که با بی ارزش کردن زمان حال و وعده خوشبختی در آینده، آدم و حوا را از بهشت خارج و به جهنّم افکند که جهنّم، چیزی جز گذشته پرستی و آینده پرستی نمی باشد. گذشته پرستی که به شکل نژاد پرستی خود نمائی می کند و آینده پرستی که به شکل بچه پرستی خود نمائی می کند. بشر به میزانی که از حال و اکنون زندگی خود غافل است و تنها در فکر ساختن بهشتی در آینده است از ذات خود که همان خودیّت و خدائیت وجودش است دور میباشد که این دورشدگی باعث از خود بیگانگی و بی هویّتی وجود اوست. و او برای کسب احساس وجود و هویّت ناچار است که یا به نژاد خود در گذشته و یا به اولاد خود در آینده پناه برد و بدینگونه برای خود هویّتی بسازد.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۶۹

معمای شجره ممنوعه

شجره یا میوه ممنوعه آن چیز نهی شده ای در بهشت ازلی بوده که موجب عداوت بین آدم و حوا شده و نهایتاً موجب خروج آنها از بهشت گردیده و همچنین ببن آن دو جدایی افکنده است. این معنا در اکثر کتب آسمانی به گونه ای آمده است و تفاسیر گوناگونی بر آن وارد شده است و هنوز به راستی آن معنای واحد و جام این راز ازلی کشف نشده است. برخی آنرا میوه ای می دانند که موجب ایجاد شهوت جنسی بین آدم و حوا شده که علت عداوت است زیرا این شهوت هرگز ارضا نمی شود و وصال روحی را پدید نمی آورد و بلکه موجب نفاق و فراق می شود. برخی هم به طور سمبلیک این درخت را خود شهوت جنسی می دانند. برخی از متأخرین هم آن را شجره علم و دانایی می دانند که موجب بخود –آیی از آن مدهوشی و مستی بهشت شد و عشق روحانی بین آدم و حوا از بین رفت و در عوض نبوت (با خبر شدن) پدید آمد. به هرحال هر یک از این تفاسیر عامل وجهی از حقیقت است. و برخی نیز این شجره را زنجیره ای از اعمال نادرست و منکرات می دانند. و ما هم معنای دیگری بر آن افزوده ایم و آن شجره پرستی نژاد و نژاد پرستی و فرزند پرستی است که البته نتیجه طبیعی پیدایش شهوت جنسی است که بوجود آورنده احساس مالکیت عاطفی و سپس مالکیت های دیگر است که پدید آورنده خانواده و نژادسرستی و خودپرستی و سلطه و هر نوع ستمی است. تعبیر این شجره به دانایی و به خود –آیی هم حاصل شهوت جنسی است همانطور که مسئله بلوغ جنسی سرآغاز بیداری وجدان نیز می باشد. و اما اینکه ابلیس از طریق حوا موجب پیدایش این امر شده است زیرا ابلیس منکر حقانیت و ولایت آدم است و حوا را به انکار آدم کشانید و بین آنها فراق انداخت و این فراق عاطفی و روحی موجب تحریک میل جنسی جهت احیای وصال باطن شد که امری کاذب بود.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۲۶

خانواده محوری

آیا مسائل و واقعیت هائی مثل علم، تکنولوژی، سیاست، امپریالیزم، صیهیونیزم، انقلاب ،ظلم، اعتیاد، جنایت، ربا، تورم، جنون، بیماریها، تروریزم، ایدز، خودکشی، روسپی گری، جنگها و …. چه ربطی به خانواده و رابطه زناشوئی دارد. یکی از رسالتها و ویژگیهای فکری این نشریه نشان این ارتباط است که بقول معروف سرنخ همه چیز زیر لحاف است و ریشه در جهان اسرار آمیز رابطه آدم و حوا دارد. اگر بانی مکتب خاصی باشیم می توان آنرا مکتب اصالت رابطه آدم و حوا نامید یا مذهب اصالت خانواده. ما این حقیقت را در دهها مقاله و نیز آ ثار منتشر شده ای بنام «ماده وجود» و «خود آموز تربیت عرفانی» بوضوح تبیین نموده ایم. بی تردید اگر ازدواج نمی بود تمدنی رخ نمی داد و هیچیک از فرآورده های مادی و معنوی بشر در تاریخ آشکار نمی شد. همانطور که ساختار و اسرار عالم ماده تماماً در علم و رمز و راز هسته اتم و پیوند پروتون و نوترون بطور فشرده حضور دارد و کل جهان هستی سر بر آورده از آن است کل تاریخ و تمدن و فرهنگ و بشریت بر روی زمین ریشه در خانواده دارد و لذا خانواده نگری و زناشوئی محوری به مثابه ژرف اندیش ترین نگاه بهر مسئله ای می باشد و لذا همه علوم اجتماعی و انسانی بدون چنین نگرشی علومی بی ریشه و بیفایده و بلکه فریبنده اند. این یک دکترین و فلسفه نظری نیست بلکه ما این حقیقت را در جریان حل مشکلات مردم و علاج دردها و امراض به تجربه کشف کرده و بر این مبنا موفق به حل لاینحل ترین مشکلات و بیماریها شده ایم. این یک حکمت تجربی است که البته ریشه در معرفت دینی ما نیز دارد. همانطور که کل مجموعه احادیث قدسی که سخن خدا به بشر است. فرزند آدم و حوا را مخاطب ساخته است و بهشت موعود نیز بهشت آدم و حوائی است.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۵۲

ماده و معنای وجود

“وجود” همان خداوند است والا غیر. که آن را به انسان محول نموده و او را جانشین خود ساخته است. و اما وجود حق تعالی در آدم و حوا تجلی گشته است که حوا تجلی ماده وجود است و آدم نیز تجلی معنایش. و هرگاه که این دو به اتحاد رسیدند ذات حق آشکار می شود و دین او زنده می گردد همانطور که در رابطه محمد (ص) با خدیجه و سپس در رابطه علی (ع) با فاطمه (ع) رخ نمود. هر کجا که دین زنده است آدم و حوائی به وحدت رسیده است.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۹

بیشتر بخوانید
تمدن اسکیزوفرنیک

تمدن اسکیزوفرنیک

 
اسکیزوفرنی بیماری دو شخصیتی را گویند آنگاه که روان فرد به دو شقه منفک و بیگانه از ھم تقسیم
شده باشد . این بیماری در رأس امراض روانی لاعلاج قرار دارد . در واقع این بیماری غایت ریا و نفاق بشر
است و عنصر ذاتی مدنیّت بشر در طول تاریخ بوده است که حاصل تناقض جسم و روح ،ماده ومعنا ، ادعا
و عمل ، احساس و اندیشه و خیرو شر در نفس انسان است . بشر ھر چه متکبرتر و مغرورتر و پر مدعاتر
می شود این تضاد و نفاق و شقاق ھم شدیدتر می شود و این بیماری ھم لاعلاج تر میگردد . این بیماری
معلول ھویت اجتماعی بشر است و به لحاظی این شقاق بین ھویت فردی و جمعی رخ میدھد ھمانطور
که ریا ھم اصولاً بیان ھمین واقعه در سطوح مختلف است .
اگر انسان مدرن مستمراً بسوی زندگی فردی وانزوا می رود که ھمین امرعلت نابودی خانواده است برای
پنھان داشتن و حفظ این بیماری است . تفاوت بین ھویت وعملکرد فردی ھر کسی در آپارتمان خصوصی
اش و آنچه که در روابط می نمایاند روز به روز شدیدتر می گردد تا جائیکه دیگر حفظ وادامه این وضع ھم
ناممکن می شود . گرایش به مخدرات و روان گردانھا اساساً برای گریز و کتمان و یا پرکردن کاذب این خلاء
و نفاق است و بر سرعت آن می افزاید .
تنھا راه نجات از این مرض مھلک تمدن سوز ھمانطور که سوروکین بزرگترین جامعه شناس قرن بیستم
جھان به آن رسید ، رابطه عرفانی و ارادت قلبی بین دو انسان است که یک حیات دوقولو را پدید میآورد
و شقاق را از بین می برد .
از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص ۷۵
بیشتر بخوانید
محصول عشق

محصول عشق

عشق چیزی جز جاذبه بین دو قطب متضاد نیست و لذا از قانون الکترومغناطیس پیروی می کند. دو

قطب مثبت و منفی بھم جذب می شوند و بعد از تخلیه بار الکتریکی از ھم دفع می شوند. عشق بین

انسانھا ھم بر ھمین اساس عمل می کند : جاذبه بین خوب و بد، مھربان وشقی ، پاک و ناپاک، مؤمن

وکافر، عاقل وجاھل و …. و لذا بھترین انسان عاشق بر بدترین انسان می شود یعنی ناپاکترین ھا جذب

پاکترین ھا می شوند و پاکی ونیکی را از آنھا می گیرند وسپس می روند. پس عشق عرصه مبادله نیکی

است و لذا قلمرو تربیت انسانھای پست است و تعالی معنوی و عرفانی انسانھای نیک. در این مبادله آدم

بد تبدیل به آدم خوب می شود وآن جناح خوب ھم به معرفت می رسد و بر حق نیکی خود علم می یابد.

رابطه بین نیکان از جنس عشق نیست بلکه دوستی و محبت و ارادت است . عشق مربوط به رابطه بین

نیک و بد است . آدم بد چون زالو بر قلب آدم خوب می چسبد و از خون نیکی میمکد وچون سیرشد می

افتد و به راه خود می رود. بھرحال ھر درجه وکیفیتی از عشق تحصیل ھمان درجه از نیکی و معرفت برای

طرفین رابطه است و بنابراین خلاقترین نوع رابطه بین انسانھاست و رابطه ای که چنین محصولاتی

نداشته باشد ھر چه باشد از جنس عشق نیست. عاشق به معرفتی برتر می رسد و معشوق به

نفسانیتی نیکوتر . و ھر چه که حقوق عشق بیشتر ادا شود محصولاتش بیشتر است . حق عاشق از

خود گذشتن است و حق معشوق ھم اطاعت است. در عشقی که این حق ھیچ ادا نشود محصولی جز

ندامت و تباھی ندارد.

از آنجا که انسان ذاتاً دشمن خویشتن است جذب ضد خود می شود و اینست راز عشق!

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص ۱۷۷

بیشتر بخوانید
عشق پاک یعنی چه؟

عشق پاک یعنی چه ؟

عشق خالص و محبت پاک یعنی کسی را برای خودش دوست داشتن : این یک تعریف بسیار کلی و

گنگ و بی محک است زیرا معلوم نیست که خود ھر کسی چیست که آن خود را دوست داشته باشیم .

آیا خود ھر کسی را برای خودش دوست داشتن یعنی مرید امیال او بودن ؟ اگر عاشق خالص به این معنا

باشد دارای چه حق و ارزشی است ؟ زیرا ھر کسی آرزوئی جز این ندارد که کسی را بیابد تا مرید

خواسته ھایش شود و ھمه امیال و آرزوھایش را برآورده نماید . این آرمان ھمه افراد بشری می باشد و

منشأ ھمه تزویر و فریبکاریھاست پس نمی تواند امری بر حق باشد و بلکه ناحق ترین میل بشر میباشد

.و لذا ھمه با ھزاران نمایش و ترفند در صدد ھستند که کسی را عاشق بر خود نمایند و برده امیال خود

سازند و لذا ادعای عشق خود بخود برانگیزنده چنین توقعی در معشوق است که : اگر راست می گوئی

چرا خواسته ھایم را ارضاء نمی کنی و از من توقع داری ؟

عشق مظھر اشد نیاز است و لذا مدعی عشق در واقع می گوید که : لطفاً بمن توجّه کن ،مرا بپرست و

امیالم را ارضاء نما و فقط تو می توانی مرا خوشبخت کنی ! این حرف دل عاشق است ولی معلوم نیست

که در جریان چه مالیخولیا و واژگون سالاری روانی این واقعیت وارونه می شود و لذا کل ماجرا عاشقی

غرق در جنون و سوء تفاھمی فزاینده تا سر حد جنایت است و به عداوتی ابدی ختم می شود . اگر

عاشق نیاز قلبی خودش را آنگونه که گفتیم بیان و عیان نماید ھرگز معشوقی به میان نمی آید و بلافاصله

ھمه می گریزند . عاشق که غرق در اشد نیاز است کل واقعیت روانی خودش را در نظر معشوق وارونه

می کند و می گوید که : آمده ام تا تورا به محبت تمام وجودم خوشبخت کنم ، من فرشته نجات و سعادت

ابدی تو ھستم …! اینست که معشوق را دیوانه می کند و به ھزار سودای جنون آمیز مبتلا میسازد . در

حالیکه ھر یک طرف مقابل را مرید خود می پندارد یا می خواھد و او را یک طعمه و صیدی خارق العاده

می پندارد تظاھر به ایثار می کند .اینست که در عشق جز جنون و مالیخولیا و توقعات حیرت آور و افکار

پلید و عداوتھای پنھان و کینه ھای مخوف پدید نمی آید . ھر یک از طرفین فرد مقابل را پرستنده و مرید

بی چون و چراو بی توقع از خود می خواھد ولی تظاھری کاملاً معکوس می نماید . ھر فردی عاشق بر

پرستیده شدن خویش بواسطه دیگری است . ھر کس می پرستد تا پرستیده شود : اینست کل ماجرای

عشق ! …

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص ۱۴۳

بیشتر بخوانید
فلسفه رنج

فلسفه رنج

ھر درد و رنج و گرفتاری و عذاب مادی و معنوی وعاطفی بشر انگیزه ای برای فھمی برتر است و در واقع  جز برانگیختن قوۀ ادراک رسالت دیگری ندارند .  پس حماقتی برتر از این نیست که آدمی بجای تفکّر و تأمل و تعمق در ریشه ھا و علل رنجھایش بلافاصله  مترصد تسکین و علاجش شود و لذا ھمه راه حلھا و درمانگریھای بشری منجر به لاینحل ترشدن مسائل و  عمیقتر شدن عذابھا می شوند زیرا علاج ھر درد و رنجی در معرفت دربارۀ آنھاست و بقول علی (ع)  « . دوزخی جز بی معرفتی نیست »  اگر انسان تنھا حیوان رنجور جھان است بدان دلیل است که فلسفه وجودی انسان بر معرفت است و  انسان خلق نشده الا اینکه علت و معنا و اسرار ھستی خود را فھم کند و نھایتاً خالق خود را بشناسد و  بپرستد و با او دوستی نماید .  بنابراین ھر که رنجورتر و گرفتارتر است بیشتر مدنظر پروردگار است و لیاقت بیشتری برای کسب معرفت  دارد و امر به عرفان و خودشناسی و خداشناسی می شود . لذا برای اھل ایمان و معرفت ، کفری برتر از  علاج مادی و صوری رنجھا و گرفتاریھا نیست بخصوص رنجھای عاطفی که عرصه تنھائی ھستند و وای بر  کسی که از تنھائی بگریزد زیرا پروردگار در قلمرو تنھائی به انتظار انسان است . تنھائی صراط المستقیم  بین خود و خداست .  از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص ۲۶۰

بیشتر بخوانید
سرّ دل

سرّ دل

این راست است که دل نقطه سرّ وجود است و بزرگترین سرّ آن اینست که ھر که بغیر خدا و اھل خدا را

دوست بدارد و در خود جای دھد دچار حریق می گردد و خانمانش می سوزد.

کار دل جز عشق و دوستی نیست ولی عشق و دوستی با کسی که اھل دل باشد و حق دل را بشناسد

تا حقوقش را رعایت و ادا نماید و نه اینکه دل را به لجن و فساد بکشد. و جز خدا پرستان خالص و عارفان

واصل مستحق راه یافتن به دل نیستند و مابقی ویرانگر و ھلاک کننده دل و صاحب دل می باشند .

ممکن است گفته شود که عشق و دوستی و دلداده گی به اختیار و اراده آدمی نیست آری. ولی عقل و

معرفت به ھمین کار می آید که آدم دل را بھر کسی ندھد. چگونه ؟حواس آدمی مجاری ورود جھان به

دل است. وقتی آدمی گوش و چشم وسائر حواس خود را به نا اھلان ندھد دل ھم مصون می ماند زیرا

ھر آنچه دیده بیند دل کند یاد. در اینجا چشم مھمترین نقش سرنوشت ساز را برای دل ایفا می کند. نگاه

نکردن به نامحرمان و کافران و کلاً به بت ھای دنیوی و زرق و برق بازار امری است که در اراده انسان

است. انسان اختیار دل خود را ندارد ولی اختیار دیده و گوش و دست و پای خود را دارد که به سمت

نااھلان نرود و به آنان دل و گوش و چشم نسپارد تا خانه خدای خود را به آتش نکشد و در آن نسوزد.

بسازم خنجری نیشش ز فولاد             زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص ۱۷۸

بیشتر بخوانید
مکرها و نازها ( آسیب شناسی محبت)

مکرها و نازها

( آسیب شناسی محبت)

ھر که محبوب واقع شود چه بعنوان ھمسر و چه فرزند و یا دوست بطور غریزی به دام شیطانی می

افتد زیرا اراده به محبوبیت و پرستیده شدن ھمان اساس کفر و شیطنت است . و اما این شیطنت به

قصد پرستیده شدن فزاینده و سوء استفاده از محبت دیگران است . این سوء استفاده بصورت انواع ناز

آشکار می شود که ھر یک به مثابه یک مکر وحیله و فریبکاری است تحت عنوان این معنا که : اگر مرا

دوست می داری……

این مکرھا صور بسیار متنوعی دارد: تمارض، مظلوم نمائی، چاپلوسی ، عشوه و کرشمه، خدمات ویژه

و…. ونھایتاً کار به جائی می رسد که فرد تظاھر می کند که درحال فاسد شدن و ابتلای به بزھکاری و

فحشاء و اعتیاد است . بمیزانی که ناز چنین فردی بھمراه مکرھایش، پاسخ مناسبی پیدا کند و اجابت

شود این جریان تا سرحد جنون و مالیخولیا ادامه می یابد و کار را به نفرت و انزجار می کشاند و محبت از

میان می رود و چه بسا کینه جایگزین می شود. و اگر فرد از طرف مقابل پاسخ مناسبی نیابد و ارضاء

نگردد بتدریج روی به انتقامجوئی می نماید و در جریان این نمایشات چه بسا به یکی از این تھدید ھا

عملاً مبتلا می گردد و اینست که چنین محبوب جاھلی بناگاه فاسد و معتاد و بزھکار و ھرزه و خلافکار از

آب در می آید. اگر والدین یا ھمسر در قبال چنین رفتارھائی خردمندانه عمل نکنند فرد محبوب خود را تباه

می سازند. اکثر زنان و فرزندان عزیز دردانه که تباه شده اند از این گروه بوده اند.

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی – جلد ششم ص ۱۷۷

بیشتر بخوانید
بتهای مدرن

بتهای مدرن

عصر مدرنیزم عصر بت پرستی ھای متنوع و مستمر و بلاوقفه و جھانی است . چرا که « مد » در فرھنگ

لاتین ھمان بت است . اگر بت پرستان عھد عتیق سالی چند بار در مراسمی و یا بواسطه نیازی به نزد بت

قبیله خود می رفتند و آنرا می پرستیدند امروزه شبانه روز آدمھا مشغول پرستش دھھا بت ھستند :

دکوراسیون خانه ، اشیای زینتی ، مبلمان ، تلویزیون ، کامپیوتر ، موبایل، اتومبیل و انواع مد لباس. این بت

ھا نیز دائماً از طریق رسانه ھا تزیین و تبلیغ می شوند و وسوسه پرستش را در مردمان تشدید می

کنند . امروزه ھر کالائی قبل از آنکه قابل مصرف باشد قابل پرستش است . ھر چیزی نخست باید

پرستیده شود و سپس مصرف گردد . مصرف به قصد پرستش است . مدرن بودن یعنی پرستش این بت

ھائی که ھر روزه به بازار می آیند . این کالاھا برآورنده نیازھای دنیوی بشر مدرن نیستند بلکه روح و روان

او را تسخیر نموده و او را به تملّک خود می آورند . و این ھمان واقعۀ مالیخولیای عصر جدید است که

انسانھا را تبدیل به اشیائی متحرک و دیوانه نموده است . و اینست که مثلاً کسی که پشت فرمان

اتوموبیل خود نشسته است فرمانده اتوموبیل نیست بلکه اتوموبیل است که او را میراند . آنکه در مقابل

تلویزیون یا کامپیوتر ھم می نشیند در کنترل آن است . و این حاکمیت و سلطه بت ھا بر ارواح بشر است.

و این معنای تکنولوژیزم یا مذھب تکنولوژی پرستی است . در اینجا تکنولوژی بر جای خود قرار گرفته و

سرنوشت بشر را در دست دارد و لذا امروزه شاھدیم که ھمه وقایعی که سرنوشت افراد و جوامع و

حکومتھا و ابرقدرتھا را تعیین می کند از بطن تکنولوژی رخ می نماید و ابر قدرت واقعی ھمان کارخانه

مدرنیزم یعنی تکنولوژی است .

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی استاد علی اکبر خانجانی – جلد پنجم ص ۲۵۵

بیشتر بخوانید
عوارض تلفن همراه
عوارض تلفن همراه
 
امروز در اخبار علمی شنیدیم که وجود تلفن ھمراه در ھر منطقه ای موجب نابودی زنبور عسل و پروانه و
فرار پرندگان می شود . در اخبارھای علمی پیشین ھم مکرراً شنیده ایم که حاملان تلفن ھمراه بتدریج
دچار اختلالات عصبی و روانی شده و در بسیاری موارد دچار تشنجات صرع گونه می شوند . امواج تلفن
ھمراه موجب پیدایش تومور مغزی نیز می باشد و ھمچنین در عقیم سازی جنسی زنان و ناتوانی جنسی
مردان نقش مھلکی ایفا می کند . علاوه بر آثار شخصیتی مخربی که بر ھمه حاملان این تلفن درسراسر
جھان شاھدیم که یکی از آنھا ابتذال و حواس پرتی و اختلال حواس است . حتّی ثابت شده که امواج این
تلفن در شھرھا موجب تخریب سلولھای شنوائی و لامسه و بویائی در عامه مردم است و نھایتاً قشر
خاکستری مغز را تخریب می کند .
 
بدین ترتیب درک می کنیم که آثار مھلک امواج تلفنی و ماھواره ای بمراتب ھولناکتر از ویروس ایدز می
باشد . این امواج بر ھمه ارکان سلامت تن و روان و شعور بشر آثاری مھلک دارد . با اینھمه دانش حتّی
اندکی ھم در استفاده از این تلفن صرفه جوئی ھم نمی شود و جنون داشتن تلفن ھمراه رو به افزایش
است و بخش مھمی از ھویت فردی محسوب می شود . با اینکه عمده خاصیت این تلفن در بازیگری و
امور ثانویه و غیر واجب می باشد . این بدان معناست که بشر امروز چنان به دام افسون و جنون تکنولوژی
مبتلا شده است که کمترین اراده و شعوری برای حفظ جان خودش ھم ندارد و دانش مدرن ھم کمترین
کمکی به بشر مدرن نمی تواند کرد . انسان فدای تکنولوژی است .تلفن ھمراه این امکان را به بشر از
خود بیگانه داده است تا لحظه ای ھم با خودش نباشد . و اینست خاصیت جادوئی تلفن ھمراه و لذا بی
تفاوتی آدمھا نسبت به جان و سلامت روان خودشان امری طبیعی است . کل خاصیت افسونگری
تکنولوژی در بیگانه سازی انسان از خویشتن است که این افسونگری در تکنولوژی ارتباطات به اوج خود
میرسد و لذا مبتلایان به تکنولوژی ارتباطات مثل تلفن ھمراه تلویزیون و کامپیوتر دچار اشد جنون و
مالیخولیا و بی ھویتی می باشند و شبانه روز از روابط عاطفی مستقیم با خود وسائرین در فرار و ھراس
ھستند . اینان در روابط مستقیم با اطرافیان خود دچار تشنج و پرخاش شده و بسرعت ھمه روابط خود را
از دست میدھند . آنان حتّی با عزیزان خود ھم نمی توانند مستقیماً سخن بگویند بلکه ترجیح می دھند
تلفنی صحبت کنند . در تماس تلفنی عاشقند و در تماس حضوری خصم جان ھمدیگرند . در اینجا نیز می
توان تکنولوژی ارتباطات را به معنای تکنولوژی ضد ارتباطات درک نمود و معنای دجالّیت را در ماھیت
تکنولوژی تأئید نمود .
عشق انسان مدرن به خود – براندازی تا حدی است که اینھمه اخطارھا و ھشدارھای علمی ھم کمترین
اثری ندارد. این ھمان عشق به خودکشی تدریجی و انھدام روح و روان خویشتن است. این عاقبت عشق
به تکنولوژی است . این ھمان تسخیر شدگی روح انسان توسط تکنولوژی است . در اینجا تکنولوژی به
مثابه تجسد ابلیس بخوبی نمایان است که کل بشریت را به پای خود قربانی می کند .
 
از کتاب دایره المعارف عرفانی استاد علی اکبر خانجانی – جلد پنجم ص ۱۶۱
بیشتر بخوانید
قیامت

قیامت

 

اعلان قیامت

«هشدار که رشته های بقای دنیا بریده شد. دنیا با اهلش وداع نموده نشانه های خیرش مفقود گشته و با شتاب اهل خود را به نابودی می برد و حتی همسایگانش را تباه می کند. آنچه از دنیا در کام شیرین می نمود تلخ گردید و آنچه صاف می نمود آلوده شد. از دنیا جز ته دیگی مسموم و آبی زهرآگین باقی نمانده است که جز بر گرسنگی و عطش نمی افزاید. ای بندگان خدا مصمّم شوید و از چنین خانه ای که نابودی اش حتمی است کوچ کنید. مبادا که آرزو بر شما غلبه کند. تأخیر مکنید مبادا که مکثی شما را مشغول سازد. آمرزش طلبید و بسوی خدای خود باز گردید که برای شما امیدوارم و گرنه از عاقبت سرنوشتی که در پیش دارید بس بیمناک و متأسفم.» امام علی (ع) – نهج البلاغه
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۱

فلسفه قیامت
(السّاعه)

قرآن کریم تنها کتابی است که معنای قیامت را در واژه فلسفه قیامت (السّاعه) بیان کرده است یعنی «هم اکنون.» درست به همین دلیل است که همه اسرار و احکام و معارف قرآنی بر مدار این معنا در حرکت هستند و فقط با درک این معنا حقشان درک می شود. و اینست که اسلام هم دین آخرالزمان و عرصه قیامت است. قیامتی که یک روز است ولی در بستر تاریخ بشری پنجاه هزار سال به طول می انجامد که حدود چهارده قرن آن گذشته است تا به قیامت کبری و کامل و لقا الله عمومی برسد. ولی برای مؤمنان قیامت مقام اکنونیت وجود است که در قاموس عرفانی مقام «حال» نامیده شده است: اهل حال! آنکه مقیم در اکنونیت وجود شد و از اسارت زمان رها گردید و اندیشه و دلش از گذشته و آینده پاک شد به اکنون می رسد که قیامت کبری عرفانی و لحظه لقا الله است. و این یک افسانه نیست. می توانید برای درک و باور این حقیقت به کتابی از اینجانب به نام «زندگی ماورای طبیعی» در سایت عرفان درمانی رجوع فرمایید تا باور کنید که در قیامتیم و در حضور پرودگار. کسی که این باور را ندارد از امت محمد (ص) و پیرو قرآن نیست.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۰۵

روانشناسی لقاء الله

در قرآن کریم می خوانیم که در پایان جهان و روز قیامت کبری آنگاه که خداوند نقاب از چهره براندازد کافران می گویند که ای کاش هرگز آفریده نشده و خاک می بودیم. و آنگاه خود را با صورت در آتش دوزخ سرنگون می کنند. آیا براستی هرگز درباره این واقعه اندیشیده اید. آیا کافران یعنی منکران و جود خدا و قیامت کبری و لقا الله چرا چنین می گویند و چرا با «صورت» خود را در آتش می افکنند واز خود انتقام می ستانند. آیا در دیدار جمال پروردگار چه می بینند؟ به نظر ما طبق صدها حکمت و حدیث از علی (ع) که قیامت خود را برپا کرده بود و خداوند را دیدار می نمود آن جمال یگانه که در پایان جهان بر کل بشریت آشکار می شود برای هر کسی همان جمال ذات خودش می باشد. طبق این سخن که « خودشناسی خداشناسی است» و «خداوند همان خود خود هر کسی می باشد.» روانشناسی واقعه لقا الله در قرآن فقط در این صورت قابل فهم است و لاغیر. از اینکه کافران می بینند که منکر و خصم خود بوده اند. هر کسی جمال خود را در جمال خدا دیدار می کند. همانطور که خداوند در خلقت ازلی از صورت خود به آدم صورت بخشید و از روح خود در آدم دمید و از علم خود به انسان علم داد و او را جانشین خود در جهان ساخت.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۱۰

از کعبه تا کربلا
نگاه دگرگونه به نهضت حسینی

به لحاظ تاریخی می دانیم که نهضت حسینی که در واقعه کربلا به اوج رسید و ختم شد از کنار خانه کعبه آغاز گشت آنگاه که حسین به ناگاه مراسم حج را نیمه تمام رها کرد و با شمشیر آخته از میان گردشگران خانه کعبه خروج نمود و صدور حکم ارتداد و خروج از دین را برای خودش در دستگاه یزید میسّر نمود زیرا براستی از واقعه حج بعنوان اساس دین ابراهیم خروج کرده بود. این عمل علناً به مثابه یک خود کشی اعتقادی بود و این امکان را داد تا تمام اتهامات دستگاه یزید را برعلیه خودش محقّق سازد و مستند کند. و لذا از چند هزار یاران جان به کف که به همراه حسین برای مراسم حج آمده بودند گروه کوچکی باقی ماند که آن گروه هم بواسطه صدور حکم قاضی برعلیه حسین توانستند خود را مجاب کرده و از حسین روی برگردانند. در یک کلمه در نهضت حسینی مسئله این بود که: آیا خانه خدا در کعبه است یا در کربلا! آیا خدا در خانه گل است و یا در خانه دل حسین. اینجا خط افتراق مکتب امامیه و تشیّع بعنوان یک مذهب است . در واقع شیعه امامیه به معنای واقعی از این واقعه پدید آمد. در حقیقت بنیان گذار تشیّع امامیه و مکتب امامت بعنوان عرصه ختم نبوّت و آستانه الوهیت پروردگار در عالم ارض امام حسین و یارانش هستند. همانطور که در صدر اسلام با تغییر قبله از بیت المقدّس به مکه بسیاری از مسلمانان امتحان شدند و روی گرداندند، با نهضت حسین نیز یک بار دیگر این تغییر قبله برای مؤمنان به مورد امتحان گذاشته شد. می دانیم که در احادیث بسیاری از پیامبر و علی و امام صادق (ع)، ظهور ناجی آخرالزمان به مثابه رجعت حسینی است که حاکمیت جهانی می یابد. ناجی آخرالزمان با آن عظمت و اهمیتی که در همه مذاهب حقّۀ تاریخ پیش گویی شده است حتی پیامبری به عظمت موسی، عیسی و محمد (ص) و یا امامی همچون امامان صدر اسلام نیست. ناجی آخرالزمان مظهر الوهیت پروردگار از وجود انسان است و لذا آستانه قیامت کبری می باشد. قبله مسلمانان امامیه کربلاست و کلّ آن دعوا بر سر این مسئله بود که آیا خدا در کجا مأوی دارد: در خانه کعبه یا خانه وجود حسین. در مذهب امامیه وجود امام همان بیت الله الحرام است و قبله این مذهب همواره در طول تاریخ وجود امام زمان است. امام حسین نخستین برپا کننده آشکار قیامت است. واقعه کربلا قیامت صغرای مسلمانان شیعه است. و به همین دلیل امام حسین را ثارالله نامیده اند. و آنچه که از اسلام ناب محمدی تا به امروز بر روی زمین باقی است از آن واقعه است. اگر علی (ع) قرآن های کاغذی معاویه را از سر نیزه ها پایین آورد و بعبارتی سوزاند امام حسین این واقعه را درباره مراسم حج به کمال رساند و حقّ امامت را به تمام و کمال آشکار کرد. واقعه عاشورا چیزی جز معرفی حقِّ امامت نبود یعنی همان حقی که یک بار دیگر در ظهور ناجی آخرالزمان در کلِّ جهان رخ خواهد نمود و کلّ بشریت بدان واسطه امتحان و تعیین تکلیف خواهد شد.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۸۱

تنهائی را دریابید

اولًا اینکه تنهائی یک نمایش و تعمّد نیست بلکه یک احساس و واقعه وجودی است که در هر که رخ نماید به بزرگترین توفیق الهی در آخرالزمان نائل آمده است چرا که آخرالزمان عرصه تفرید و تجرید جبری بشر است منتهی بشر مدرن مستمراً از این واقعه می گریزد و به انواع اشتغالات و بازیها و تخدیرها پناه می برد و این بزرگترین کفر انسان مدرن است و به مثابه جنگ با آخرالزمان و رویارویی با پروردگار است و قیامت نفس. پس این قیامت را دریابید قبل از آنکه آن قیامت کبری فرا رسد تا بتوانید در حضور خداوند دوام آورید و در جرگه کسانی نباشید که از فرط خجالت خود را با صورت در آتش دوزخ سرنگون می کنند و می گویند: ای کاش اصلًا خلق نشده بودیم! بشر مدرن هیچ عذابی نمی کشد الا در گریز از این تنهائی که عین گریز از رویاروئی با خداست که همان رویاروئی با خویشتن خویش می باشد. پس ای تنها شدگان این بزرگترین نعمت خدا را پا دارید و به شیاطین پناه مبرید. با خود روبرو شوید و گناهان خود را بپذیرید و انکار مکنید و بخدا پناه برید که آماده آمرزش است.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۷

درسی از زیارت عاشورا
(قیامت حسینی)

«… لعنت خداست بر کسانی که حسین و یارانش را کشتند … لعنت خداست بر کسانی که این اشقیاء را یاری دادند …لعنت خداست بر کسانی که بر این ظلام سکوت کردند و لعنت خداست بر کسانی که برنخاستند و در قبال این ظلم هیچ کاری نکردند…». واقعه کربلا به مثابه قیامت نفس مسلمانان بود و لذا تمامیّت حق و تمامیّت باطل در قبال یکدیگر به عرصه ظهور رسید و کلِّ

کالبد جامعه را دربر گرفت و هیچکس از این واقعه بیرون نماند. هر گاه که تمامیت حق و اخلاص و ایمان و معرفت و عشق و عدالت و شرف در وجود انسانی آشکار شود جبراً تمامیّت کفر و دروغ و ستم و خیانت و شرک و مکر و شقاوت و جهل را به عرصه ظهور می رساند و اینست که در قرآن می خوانیم آنگاه که یک نفر به دین خالص احیاء شود کلّ بشریت بر پا می شود و زنده می گردد. پس قیامت محصول احیای دین و معرفت در وجود انسان است و حتی فقط یک نفر. و اینست راز اهمیت استثنائی واقعه کربلا در تاریخ بشر. یعنی هیچکس نمی تواند پنهان بماند و بی تفاوت باشد و کلّ ذات بشری برون افکنی می شود همانطور که ذات حسین شد و مظهر ظهور «جمال» گردید و خون خدا ریخته شد و سر بریده حسین محلّ کلام الله شد و لذا آفتاب در ظهر عاشورا دوتا شد. در چنین وقایعی هیچ کس نمی تواند بینابین بماند و یا از صحنه خارج باشد. اینست که عده ای جذب خدا می شوند و مابقی لعنت الله. و اینست راز دعای عرفه حسینی. زیرا در این واقعه هر کسی خواه ناخواه به عرصه عرفات آمد و معرفی شد و خود را شناخت و همه همدیگر را شناختند. این قیامت شیعی است. و هر شیعه ای بایستی در عصر خود محلِّ ظهور قیامت حق باشد. اینکه اسلام اساساً دین آخرالزمان و قلمرو قیامت در درجات است تا قیامت کبری که قیامت جهانی است. و اینست معنای «هر روزی عاشورا و هر زمینی کربلاست» این یک شعار انقلابی–سیاسی محض نیست یک واقعه تاریخی و جهانی است که برخاسته از ذات قیامتی ظهور اسلام است که امامانش و سپس شیعیان خالص هر یک برپا دارندگان قیامت دورانها و جوامع بشری هستند. قبل از حسین (ع)، حسن (ع) نیز به گونه ای دیگر و بسته به شرایط عصر خود قیامتی دگر بر پا کرد که در این قیامت جز خودش هیچکس با خدا نماند. و اما علی (ع) که بانی این قیامت است و این بیانیه قیامت علی (ع) است: «هشدار که رشته های بقای دنیا بریده شد …. !» و این خود اوست که این رشته ها را تا به آخر بریده است آنهم در خودش. بنابراین یک شیعه حقیقی یک انسان قیامتی و قیامت زا و قیامت آفرین است و حامی قیامت و پرچمدار ان. و خود قامت این قیامت است. و این قیام خداوند در قامت انسان است. و این معنای حقیقی و کامل اومانیزم اسلامی و شیعی است و وقوع توحید وجودی! و تعیّن این آیه که: «هر چیزی متحصّن است در وجود امام آشکار.» پس عاشورا حقّی بسیار برتر و وسیعتر از مبارزه با ستم حکّام دارد. عاشورا واقعه خودبراندازی انسان جهت ظهور خداست. پس عاشورا عروسی خوبان است و عزای بدان. و در آن روز بدها می گویند: ای کاش ما خاک می بودیم! قرآن _
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۰۴

اسلام چیست؟

اسلام دین آخرالزمان است دین السّاعه است دین قیامت است. چرا؟ زیرا اسلام دیان محمّد (ص) است. کسی که به معراج رفت و در آسمان هفتم در نزدیکترین حدّ ممکن با پروردگارش دیدار نمود. و اینست اصل و اساس ویژه سنّت محمّدی برای مسلمانان. سنّت محمّدی فقط آداب خوردن و خوابیدن و نماز خواندن نیست زیرا این را سائر انبیای الهی هم داشته اند و این سنّت آسمانی و اخروی و روحانی ویژه محمّد (ص) است. و اما سنّت زمینی و دنیوی و اجتماعی ویژه محمّد (ص) در دینش چیست؟ محمّد تنها پیامبری است که بر کفر و شقاوت و پلیدی تیغ کشید و در تمام عمرش شبانه روز با آن جنگید. اینهم سنّت زمینی محمّد. و اما ارتباط بین این دو سنّت محمّدی چیست؟ ارتباط بین جهاد و معراج؟ آیا محمّد (ص) با چه دستاوردی از آسمان هفتم بسوی زمین بازگشت؟ او خداوند را با خود به میان خلق آورد. و لذا فقط در دین محمّد است که «مؤمن» نام مشترک خدا و بنده است و نیز «امام». و اینست سرّ جهاد مسلّحانۀ محمّد (ص) و پیروان دین او. این خود خداست که در مؤمنانش با کفر و ستم می جنگد. و نیز اینکه رابطه متقابلی بین جهاد و معراج است. آنچه که محمّد (ص) را به معراج برد جهاد او بود. حال دانستید چرا دین اسلام دین آخرالزمان و قیامت است؟ زیرا دین لقاءالله است چونکه دین جهاد است. اینست سنّت محمّدی و اصول اسلام محمّدی و تفاوتش از اسلام عیسوی و موسوی و ابراهیمی. اینست اسلام!
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۲۹

حکمت قبله

می دانیم که قبله عبودیّتِ یکتاپرستان تا قبل از اسلام همان بیت المقدّس و شهر اورشلیم بود و تا سالهای نخستین ظهور اسلام نیز این قبله پا برجا بود کاه بناگاه از بیت المقدّس تغییر سمت نمود و خانه کعبه مبدّل به قبله مسلمین شد که امتحانی بزرگ برای مسلمانان در آن عهد محسوب گردید و بسیاری در حقانیّت دین اسلام تردید نمودند. براستی قبله چیست؟ می دانیم که فلسطین و شهر اورشلیم سرزمین صدها پیامبر است. حضرت ابراهیم در آن مکان به ملکوت خدا رسید. حضرت موسی در طور سینا با خدایش سخن گفت و تجلّی او را دید و حضرت عیسی نیز در همانجا به آسمان معراج نمود. و حتی معراج محمدی آخرین پیامبر خدا هم از بیت المقدّس رخ نمود و نه از مکه. پس کلّ سابقه ارتباط انسان با خدا از آن سرزمین بوده است که این معنا در واژه «قبله» نیز حضور دارد که دارای دو معنای قبل (سابقه) و قبولیّت انسان به درگاه خداست. پس چرا قبله تغییر کرد؟ مگر در مکه چه واقعه برتری رخ نموده بود که برترین ارتباط انسان با خدا را تداعی کند که ارتباطی برتر از معراج محمدی باشد؟ در روایت است که خانه کعبه نخستین خانه ای بوده که بدست بشر یعنی آدم و حوا بر روی زمین ساخته شده است که به هنگام تجدید بنای آن توسط ابراهیم (ع) و اسماعیل (ع) هنوز پایه های آن باقی بوده است. یعنی محلّ هبوط آدم و حوا از بهشت بوده است. ولی این کفایت عقلی نمی کند. بنظر ما در اسلام واقعه ای رخ نمود که برترین واقعۀ الهی و دینی و عرفانی تاریخ است که علت ختم نبوّت نیز می باشد که سرآغاز آخرالزمان و قیامت پنجاه هزار ساله یعنی عرصه ظهور حق و دیدار با پروردگار است و آن پیدایش انسان کامل و خلیفه خدا یعنی علی مرتضی پرچم دار قیامت و مظهر جلال و جمال حق است که در خانه کعبه متولد شده و از خانه خدا بیرون آمده است. یعنی حضور خداوند در وجود یک انسان و ظهور او از خاک آدمی به نام علی (ع). استمرار امامت و عمومی شدن نبوت و خودی شدن وحی در وادی معرفت نفس که قلمرو دیدار خدا در همین دنیاست و آن پیدایش عرفان اسلامی است که سلطانش علی (ع) است. و این بمعنای پائین آمدن خدا از عرش است و جایگزین شدن او در وجود یک انسان. همانطور که علی (ع) می فرماید : «دل من عرش خداست و تن من کرسی اوست و خدا جز در وجود من پرستیده و شناخته نمی شود.» این واقعه حقاً برتر از معراج انبیای الهی می باشد. بجای اینکه انسان به آسمان برود خداوند به زمین آمده است و اینست معنای ختم نبوّت و آغاز آخرالزمان و قیامت و امامت. اینست راز قبله مسلمین و حکمت تغییر قبله از بیت المقدّس به خانه کعبه که محلّ ولادت علی (ع) است که بمعنای خروج خدا از خانه خویش است. و اما واقعه ای دگر و برتری در صدر اسلام رخ داد که بانی و باعث آن امام حسین (ع) است که سفیه نجات مسلمین است و آن شمشیر کشیدن در جوار خانه کعبه و خروج از مراسم حج و حرکت بسوی کربلاست. یعنی واقعه ای که خونش را مباح کرد و هزاران تن از یارانش را به تردید انداخت و از کنارش بسوی کاخ سبز معاویه به شام رفتند. این واقعه تکمیل تغییر قبله و بلکه تحقّق عینی فلسفه قبله است و آن اینکه خود امام جمال قبله است. در واقع امام حسین بزرگترین امتحان ممکن را پیش روی پیروانش گذاشت. انتخاب بین امام و خانه کعبه! انتخاب بین خانه سنگی خدا و خانه زنده خدا (امام)! انتخاب بین قبله و قبله نما! انتخاب بین خانه و صاحب خانه! و این قبله عارفان و شیعیان حقیقی است و قبله ابدی خداپرستان جمالی و عاشقان روی حق که آمادگیِ جهانی برای قیامت کبری و لقاء الله می باشد.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۰۷

فلسفه قیامت

قیامت قلمرو رجعت مخلوق بسوی خالق است یعنی عرصه وقوع جهانی اناّ الیه راجعون است. و این عرصه پس از پایان روز ششم خلقت که خلقت انسان بعنوان آخرین مخلوق کامل شد آغاز گردید که قلمرو روز هفتم است که حدود چهارده قرن است که با ظهور نخستین انسان کامل (علی) آغاز شده است زیرا از لحظه هبوط آدم و حوا از بهشت تا ظهور اسلام دقیقاً شش هزار سال بشری بطول انجامیده که همان شش روز تکوینی است که در قرآن مذکور است که هر هزار سال بشری یک روز تکوینی خداست. پس علی (ع) مبداً قیامت و برپاکننده قیامت و کانون قیامت است. زیرا انسان بمعنای حقیقی آن بشری است که خلیفه شده باشد یعنی بر جای خدا قرار گرفته باشد و خدا را در خود یافته باشد. و لذا همه علویان حقیقی (ونه اسمی) انسانهای قیامتی هستند یعنی همه کسانی که در عرصه خودشناسی خدا را در خود به درجه ای کم و بیش درک کرده اند یعنی عارفان. و لذا عارفان هر عصری به نوبه خود بر پا کننده قیامت عرفانی دوران خود هستند و نیز گزارشگران قیامت. و لذا همه عارفان شاهدان قیامت و شهیدان قیامت هستند و خونشان نیز به همین دلیل ریخته می شود چون مردمان میلی به قیامت ندارند یعنی میلی به معاد و دیدار با حق ندارند. شهادت همه امامان ما بدین معناست که نخستین عارفان و برپا کنندگان قیامت و پیشتازان این عرصه می باشند زیرا خود جمال پروردگار در آئینۀ خاک هستند که بشریت را برای قیامت کبری آماده می کنند که قیامتی فیزیکی و جسمانی است و جهانی. و عارفان و مؤمنان نیز وظیفه ای جز این ندارند. و آخرین عارف جهان یعنی امام زمان در ظهور جهانی اش نیز رسالتی جز اعلام جهانی قیامت ندارد.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۵۱

قیامت تنهائی
(فلسفه تاریخ خدا)

تاریخ تمدن، تاریخ گریز انسان از تنهائی است بمیزان احساس تنهائی. تنهائی بمعنای تن شدگی محض است بمعنای بیگانه شدن از ذات خویشتن که خداست. پس تاریخ تمدن که تاریخ گردهمائی بشر است همان تاریخ سیر کفر بشر است و از هبوط آدم و حوا از بهشت آغاز شد که آغاز تنهائی است. بشر هر چه که در تاریخ به پیش می رود و به قیامت بمعنای رویاروئی با خدا نزدیکتر می شود تنهائی اش هم شدیدتر و عمیقتر می شود و لذا گریزش از تنهائی هم بیشتر شده و تجمّعات بشری هم شدیدتر و کلان تر می شود. گریز انسان از تنهائی عرصه ابتلایش به انواع دروغ و فریب وفساد و تبهکاری و جنایات و جنون است زیرا گریز از خداست.
گریز از تنهائی بانی واقعه ای بنام عشق است که بزرگترین دروغ بشر در تاریخ بوده است و لذا همه تباهیهای او هم برخاسته از این دروغ بزرگ است که به جنگ می انجامد و باز مجبور به پذیرش تنهائی می شود.
تاریخ بشر به لحاظی عرصه قیامت تنهائی بشر است قیامتی که نهایتاً او را به جبر با ذات تنهائی اش یعنی خدا روبرو می کند و آنگاه از شرم می گوید: ای کاش خاک می بودم! و آنگاه خود را در دوزخ سرنگون می سازد. تا بتواند تاب تحمل تنها ماندن را داشته باشد و خدایش را در صلح و دوستی دیدار کند یعنی جمال تنهائی خود را ببیند. تاریخ چیزی جز «تا رخ» نیست: رخ تنهائی! آن یگانه تنهائی که انسان را آفرید تا از تنهائی خارج شود و گویا جز انگشت شماری تاب این دوستی را نداشتند: دوستی با تنهائی خویشتن: دوستی با خدا! تاریخ، تاریخ تنهائی خدا در میان بشر است.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۴۷

علم عمل

«و در آن روز به اعمال خود علم خواهید یافت.» قرآن
این کلام خدا دالّ بر این حقیقت است که آدمی بر روی زمین از هر درجه ای از علم و آگاهی درباره ماهیت و معنای اعمال خود که برخوردار باشد باز هم جاهل است و فقط در روز قیامت تازه خواهد دانست که چه کرده است. این آیه معنای دیگری هم دارد و آن اینکه اصولًا انسان در مقام فاعل و عامل قرار ندارد بلکه مجرای اراده و فعل خداست همانطور که در قرآن و دعای جوشن کبیر بوضوح خداوند را فاعل می یابیم و واضح است که بشر در هیچ صفتی از خداوند مشارکت ندارد. آدمی تماماً مخلوق است و مخلوقیات او تا ابد جاریست و اعمال بشری هم بخشی از جریان خلق شدن اوست. آدمی فقط صاحب افکار و نیات خویشتن است و در آن قلمرو دارای اختیار و قدرت انتخاب است و لذا مسئول است و کلّ مسئولیت بشر از این منشأ می باشد و نه از اعمالش. یعنی از فکر غلط و نیت پلید هم اعمال زشت و گناه جاری می شود و باالعکس. همانطور که در قرآن و احادیث آمده است که خداوند اعمال خیرش را از وجود صالحان جاری می کند و شرارت را هم از وجود کاافران. و این دو نوع اجر و جزای باطن در همین دنیاست. همانطور که در قرآن
می خوانیم که «بواسطه اعمالتان اجر و جزا داده می شوید.» یعنی محاسبه خداوند از وجود آدمی در عرصه اعمالش آشکار می شود . اعماال بد خود عذاب هستند و اعمال نیکو هم ثواب محسوب می شوند. ولی راز و حق و معنای نهائی هر عملی را در قیامت خواهیم فهمید. پس نگران افکار و نیات خود باشیم و نه اعمال خود
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۳۳

تعریف «آخرالزمان»

آخرالزماان مرحله و وضعیتی از تاریخ بشر است که در همه مذاهب بزگ جهان ازقبیل هندوئیزم، زرتشت، یهود، مسیحیت واسلام از آن سخن رفته و درباره اش پیشگوئیها شده است. همانطور که واژه «آخرالزمان» بما خاطر نشان میکند سخن از پایان تاریخ و ترمینال و بارانداز همه تمدنها و فرهنگهای بشری می باشد. ولی این پایان یا ترمیناال بسیار فراتر و اساسی تر از مسئله بشریت می باشد و بلکه وضعیتی در ذات طبیعت و کائنات است که جوامع بشری را هم شامل می شود که نهان و ذات پدیده ها به عرصه ظهور و بروز نهائی می رسد. و بدین لحاظ مترادف با «قیامت» پنجاه هزار ساله است که در قرآن ذکرش رفته است. بنظر ما طبق معارف قرآنی و احادیث اسلامی این روز پنجاه هزار ساله با ظهور اسلام محمدی (ص) و ختم نبوّت آغاز
شده است و لذا ما حدود چهارده قرن است که در آخرالزمان قرار داریم و به همین دلیل هم اسلام دین آخرالزمان نامیده شده و پیامبر اسلام هم پیامبر آخرالزمان خوانده شده است. و در این دوران طبق دهها حدیث از رسول و ائمه اطهار حقایق دین و راه هدایت و رستگاری جز از طریق خودشناسی ممکن نیست یعنی بواسطه عرفان. و رسول اکرم (ص) نیز بوضوح می فرماید که: « زین پس فقط رهروان معرفت نفس قادرند که به حقایق دین من نائل آیند …». این همان راز ولایت وجودی و حقّ امام و درستی مکتب عرفان اسلامی است که در رابطه مراد و مرید تبیین شده و ماندگارترین بخش معرفت دینی ما را پدید آورده است. در احادیث اسلامی به زبان رسول اکرم (ص) مکرّراً بیان شده است که علی (ع) بانی و پرچم دار و سلطان قیامت آخرالزمان
است و به همین دلیل نور هدایت عرفان اسلامی قلمداد شده است و همو نابترین سخنان را درباره خودشناسی عرضه نموده که اصول عرفان اسلامی محسوب می شوند و از آن جمله است: «هرکه خود را نشناخت نابود شد». و نیز این سخن معروف آن حضرت که دال بر آغاز قیامت آخرالزمان است: «هشدار که رشته های بقای دنیا بریده شد … ». طبق معارف قرآنی قیامت همان عرصه رویارویی با پروردگار است و قلمرو ظهور و تعیَن عالم غیب می باشد و در این دوران نهان هر کسی آشکار می شود و لذا عرصه توبه بزرگ و تاریخی کلّ بشریت است. طبق همین معارف درمی یابیم که قیامت عرصه تفرید و تجرید نفس یعنی تنهائی فزاینده انسانهاست و در آن دوران جز خدا هیچ یاور و پناهی نیست و جز خداشناسی هیچ راه نجاتی نیست و آن بواسطه خودشناسی در رابطه با یک پیر فرزانه است که به مثابه امامی زنده می باشد. و لذا دهها سخن در احادیث شیعی وجود دارد که انسان بدون امام را کافر و گمراه می خواند که منظور امام زنده است بعنوان پیر و مراد عرفانی. به لحاظ تاریخی دوره آخرالزمان همان قوس صعود و عرصه رجعت بسوی خداست که در ذات هستی رخ میدهد و مصداق اناالیه راجعون می باشد و این رجعتی ذاتی و جبری در انسان نیز می باشد. یعنی دوره شش هزار ساله از هبوط آدم تا خاتم (حضرت محمد) همان دوره نزول است که با ختم نبوّت به کمال رسیده و زان پس دوره صعود و رجعت هستی بسوی پروردگار است که اینک در آن واقع شده ایم که همان دوره امامت است. دوره نزول همان دوره پرستش خدای آسمان است که خبرش بواسط انبیای الهی به بشر رسیده است و در دوره صعود که نبوّت ختم شده است عصر امامت به معنای خدای خودی است که بواسطه خودشناسی در رابطه با امام ممکن می شود. آن دوره خبر (نبوّت) بود و اینک دوره «اثر» است و گوئی که خداوند از آسمان به زمین آمده است و لذا نیازی به رسولان نیست. این همان قیامت به معنای قلمرو لقاءالله است. در این دوران عقل و معرفت نفس به جای وحی و نبوّت قرار گرفته است. در بسیاری از آیات قرآنی نشانه های این دوران پیشگوئی شده است همچون: پاره شدن آسمان و باریدن تشعشعات مرگبار از آسمان (مصداق پاره شدن لایه اوزون)، سر ریز شدن آب دریاها (سونامی ها)، زلزله های مستمر، خسوف و کسوفهای پی درپی و اختلالات عظیمی در قوانین طبیعت. و در قرآن کریم آمده است که دوزخ آشکار می شود که در حدیثی از رسول اکرم نیز آمده است که ماده اصلی دوزخ و غذای اهل دوزخ ماده ای بنام «نفط» است که امروزه شاهدیم که جهان ما جهان حاکمیّت نفت می باشد و منبع بقای بشر آخرالزمان است. در صدها سخن از حضرت رسول (ص) و علی (ع) و سائر ائمه اطهار نشانه هائی دگر از وضعیت جوامع بشری پیشگویی شده است که امروزه شاهدش می باشیم همچون: معابد به کاخها تبدیل می شوند و جز منافقان در آن رفت وآمد
نمی کنند… مردان زن نما می شوند و زنان مردوار می گردند، فسق و فجور افتخار می شود … والدین فرزندان خود را به قتل میرسانند …. خود کشی های دسته جمعی رخ می نماید …. صادقان و خردمندان را ابله می خوانند و ریا کاران و تبهکاران را خردمند می نامند … و در آن دوران همه غذاها زهرآگین و مسموم و کشنده می شوند و همه شهرها در دود غرق است و پرندگان آهنین و آتشخوار حکم میرانند (موشکها و ماهواره ها) این دوران طبق همین احادیث عرصه ظهور دجّال هاست که همه مردمان را می فریبند و نشانه هایی از این دجّالها و خر دجّال بیان شده که اکثریت آنها در ماهیت تکنولوژی جدید عیان شده است. و نیز سخن بر سر جنگهای جهانی است که امکان زندگی در شهرها را ناممکن می سازد و مؤمنان به کوهستانها و ارتفاعات پناه می برند.
این نشانه ها در سائر کتب و روایات دین یهود و نصاری فراوان است و ذکر همه این نشانه ها جمعاً بیانگر این واقعیت است که ما در عرصه آخرالزمان و قیامت پنجاه هزار ساله قرار داریم. پس جهان مدرن جهان آخرالزمان است و بدون درک و تصدیق این واقعیت جهانی فهم هیچ واقعیتی و لذا حل هیچ مشکلی هم ممکن نیست.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۷

قرآن می گوید قیامت آن گاه است که هر کسی تک و تنها می شود و هیچکس را یارای کمک به دیگران نیست و جز خدا یاوری نمی یابد. پس بیائیم این تنهائی تاریخی و متافیزیکی را درک و تصدیق کنیم و از آن نگریزیم و دیگران را مسبب این وضع ندانیم و جنگ را پایان دهیم و لااقل در این تنهائی به وحدت و صلح برسیم چرا که این تنهائی همان محضر پروردگار و آستانه ظهور حق و مقدمه قیامت است. این جنگ با یکدیگر در واقع جنگ با تنهائی است و عین جنگ با خداست. دست از این جنگ برداریم و خدا را بپذیریم. خدا همان تنهائی ماست. فرار از این تنهائی یا منجر به عداوت و جنگ و جنون و جنایت می شود و یا به اعتیاد و خودکشی می انجامد. فرار از این تنهائی یکی از علل ذاتی فروپاشی خانواده ها نیز می باشد زیرا در هیچ رابطه ای همچون رابطه شدید عاطفی، این تنهائی تشدید و تعمیق نمی شود و اگر درک و تصدیق نگردد موجب سوء تفاهمات و بدبینی ها و انزجار و فروپاشی است.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۳۴

بیشتر بخوانید